دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۱۳

سلمان ساوجی
یار ما رندست و با او یار می باید شدن غمزه اش مست است هان، هوشیار می باید شدن
تا ز لعل آتشین بر ما فشاند جرعه ای سالها خاک در خمار می باید شدن
بر سر انکار ما گر رفت زاهد باش گو عاشقان را در سر این کار می باید شدن
در صوامع خود پرستان را چه سود از زهد خشک پای کوبان بر سر بازار می باید شدن
نامه چنگت همی باید شنید از گوش سر محرم این پرده اسرار می باید شدن
هفت عضو دیده را می بایدت شستن به آب بعد از آنت طالب دیدار می باید شدن
با تو تا مویی ز هستی هست هستی در حجاب بر سر کویش قلندر وار می باید شدن
من نمی رفتم به کویش دل کشید آنجا مرا هر کجا دل می کشد ناچار می باید شدن
آه من بیدار می دارد همه شب خلق را خلق را از آه من بیدار می باید شدن
گر تو می خواهی که در چشم آیی ای سلمان چو اشک اولت در چشم مردم خوار می باید شدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمایانگر سیر و سلوک عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر بر تقابل میان زهدِ خشک و ظاهرپرستانه با حقیقتِ بی‌پروا و رندانه عشق تأکید می‌ورزد. فضای کلی شعر مشحون از شوریدگی و دعوت به ترک تعلقات دنیوی و فروریختن سدِ منیت است تا عاشق بتواند از پسِ این خودشکنی، به دیدار معشوق نائل شود.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن رنج و بلا، مقدمه‌ی وصال و بی‌اعتباری در نظر مردم، کلیدِ عزت نزد معشوق است. کلام شاعر در عین سادگی، دعوتی است به شنیدنِ نغمه‌های پنهان هستی و گذشتن از تمامی حجاب‌های ظاهری که مانع از درکِ حقیقتِ وجود می‌شوند.

معنای روان

یار ما رندست و با او یار می باید شدن غمزه اش مست است هان، هوشیار می باید شدن

یار ما انسانی آزادمنش و رند است، پس باید با او همراهی کرد؛ اما باید هوشیار بود، چرا که نگاه گیرا و فریبنده‌ی او، چنان مستی‌آور است که هوش از سر می‌برد.

نکته ادبی: استفاده از واژه رند در معنای عرفانی (انسانِ وارسته و لاقید نسبت به ظواهر شرعی).

تا ز لعل آتشین بر ما فشاند جرعه ای سالها خاک در خمار می باید شدن

برای اینکه قطره‌ای از شرابِ عشق را از لبانِ سرخ و آتشینِ معشوق دریافت کنی، باید سال‌ها در انتظار و در حالِ خماری و بی‌قراریِ عاشقانه به سر ببری.

نکته ادبی: لعل آتشین کنایه از لب‌های سرخ و فریبنده معشوق است.

بر سر انکار ما گر رفت زاهد باش گو عاشقان را در سر این کار می باید شدن

اگر زاهدِ خشک‌مغز راهِ ما را انکار می‌کند و ما را سرزنش می‌نماید، بگذار چنین کند؛ عاشقان را راهی جز این نیست که بر سرِ عقیده‌ی خود پایدار بمانند.

نکته ادبی: اشاره به تقابل تقابل زاهد (نماد ظاهرپرستی) و عاشق (نماد باطن‌گرایی).

در صوامع خود پرستان را چه سود از زهد خشک پای کوبان بر سر بازار می باید شدن

زهدِ بی‌‌روح و خشکی که در گوشه‌ی عبادتگاه‌ها صورت می‌گیرد چه فایده‌ای دارد؟ عاشق واقعی باید بی‌پروا و رقصان در میانِ مردم و بازارِ دنیا حاضر شود و عشقش را ابراز کند.

نکته ادبی: صوامع جمع صومعه به معنای دیر و عبادتگاه گوشه‌نشینان است.

نامه چنگت همی باید شنید از گوش سر محرم این پرده اسرار می باید شدن

نغمه‌ی چنگِ هستی را نمی‌توان با گوشِ ظاهری شنید؛ باید گوشِ جان را باز کرد و با تزکیه‌ی نفس، محرمِ اسرارِ الهی شد تا معنای حقیقیِ این موسیقی را دریافت.

نکته ادبی: اشاره به استعاره شنیدن رازها با گوش دل نه گوش سر.

هفت عضو دیده را می بایدت شستن به آب بعد از آنت طالب دیدار می باید شدن

پیش از آنکه ادعای دیدارِ معشوق داشته باشی، باید تمامی اعضای خود را از آلودگی‌های ظاهری و باطنی به آبِ توبه و صفا بشویی و پاکیزه شوی.

نکته ادبی: هفت عضو کنایه از تمام وجود و حواس ظاهری انسان است.

با تو تا مویی ز هستی هست هستی در حجاب بر سر کویش قلندر وار می باید شدن

تا زمانی که ذره‌ای از خودخواهی و وجودِ نفسانی در تو باقی است، مانندِ پرده‌ای میان تو و معشوق فاصله می‌اندازد؛ پس باید قلندروار، بی‌نشان و رها از تعلقات به کوی او رفت.

نکته ادبی: قلندر کسی است که از قیود اجتماعی رها شده و ملامتِ مردم برایش اهمیتی ندارد.

من نمی رفتم به کویش دل کشید آنجا مرا هر کجا دل می کشد ناچار می باید شدن

من با پایِ خود به کویِ معشوق نرفتم، بلکه دلِ من مرا به آنجا کشاند؛ در راهِ عشق، انسان در برابرِ کششِ قلبِ خویش تسلیم است و چاره‌ای جز همراهی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر غلبه احساس بر عقل در وادی عشق.

آه من بیدار می دارد همه شب خلق را خلق را از آه من بیدار می باید شدن

ناله‌ها و آهِ شبانه‌ی من به قدری سوزناک است که خواب را از چشمانِ جهانیان می‌رباید؛ گویی رنجِ من به گونه‌ای است که همه باید به واسطه‌ی آن، از غفلت بیدار شوند.

نکته ادبی: اغراق در تأثیرگذار بودن آه شاعر بر خلایق.

گر تو می خواهی که در چشم آیی ای سلمان چو اشک اولت در چشم مردم خوار می باید شدن

ای سلمان، اگر می‌خواهی مانند اشک در چشمِ یار جای بگیری و عزیز شوی، ابتدا باید بپذیری که در نظرِ مردمِ دنیا خوار و بی‌مقدار باشی.

نکته ادبی: تشبیه خود به اشک برای بیان لطافت و نزدیکی به چشم یار.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) خوار شدن برای در چشم آمدن

رسیدن به مقام قرب و عزت نزد معشوق از طریق شکستن نفس و بی‌آبرو شدن در نظر خلق.

استعاره لعل آتشین

به کار بردن لعل (سنگ قیمتی) برای تشبیه لبان سرخ و تب‌آلود معشوق.

نمادگرایی رند و قلندر

به کار بردن این واژگان برای اشاره به وارستگی از ظواهر و قیدهای رسمی زاهدانه.