دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۰۵

سلمان ساوجی
هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران عارضی عشق است، نتوان نهادن دل بر آن
حسن دریایی است بی پایان و آبش گوهر است عاشق صاحب نظر دارد مراد از دلبران
دیگرم غیر از تو میل صحبت دیگر نماند آنکه مشغول تو شد دارد فراغ از دیگران
چون نماید روی زیبا فتنه ها بینی درین درگشاید چشم جادو پرده ها یابی در آن
گر به سویش راه بردی هر کسی یک سو شدی اختلاف قبله اسلامیان و کافران
در درون پرده وصل تو کس را نیست بار بر سر کوی تو می گردند سرگردان سران
چاکران و بندگان بسیار داری، نیک و بد گیر سلمان را ز جمع بندگان و چاکران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از تفکر عرفانی و عاشقانه است که میان عشق مجازی (دلبستگی به صورت ظاهری) و عشق حقیقی (دل سپردن به ذات و حقیقت) تمایز قائل می‌شود. شاعر با زبانی فاخر، مخاطب را متوجه این نکته می‌کند که زیبایی ظاهری ناپایدار است و دلبستگی به آن، سرانجامی جز سرگشتگی ندارد و تنها با گذر از این دلبستگی‌های سطحی است که می‌توان به حقیقت هستی دست یافت.

در بخش دیگری از اثر، شاعر بر مفهوم «انحصار در عشق» تأکید می‌ورزد؛ به گونه‌ای که دل سپردن به محبوب حقیقی، آدمی را از هر چه غیر اوست، بی‌نیاز می‌سازد. در این مسیر، راهیابی به ساحت قدسی محبوب، کاری دشوار و نیازمند دیده‌ای تیزبین است که نه در سطح، بلکه در ژرفای دریا به دنبال گوهر حقیقت باشد.

معنای روان

هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران عارضی عشق است، نتوان نهادن دل بر آن

هر کس که هدفش تنها ستایش زیبایی چهره زیبارویان باشد، به حقیقتی نرسیده است؛ زیرا این‌گونه عشق‌ها گذرا و ناپایدارند و شایسته نیست که دل خود را به آن‌ها گره زد.

نکته ادبی: واژه «عارضی» در اینجا به معنای «غیر ذاتی» و «زودگذر» در تقابل با امر «ذاتی» و «پایدار» به کار رفته است.

حسن دریایی است بی پایان و آبش گوهر است عاشق صاحب نظر دارد مراد از دلبران

زیبایی همچون دریایی بی‌کران است که در ژرفای آن، گوهری نهفته است؛ عاشق بصیر و آگاه کسی است که به جای غرق شدن در تماشای سطح آب، به دنبال یافتن آن گوهر اصلی در دلبر است.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی به دریا و گوهر، استعاره‌ای است برای تبیین تفاوت ظاهر و باطن در نگاه عارفانه.

دیگرم غیر از تو میل صحبت دیگر نماند آنکه مشغول تو شد دارد فراغ از دیگران

من پس از تو دیگر میلی به معاشرت با هیچ‌کس ندارم؛ زیرا کسی که تمام وجودش غرق در یاد و حضور تو باشد، از هیاهوی دیگران فارغ و بی‌نیاز می‌شود.

نکته ادبی: واژه «فراغ» به معنای آسودگی و بی‌دغدغگی است که نتیجه تمرکز بر معشوق است.

چون نماید روی زیبا فتنه ها بینی درین درگشاید چشم جادو پرده ها یابی در آن

هنگامی که محبوب چهره زیبایش را نمایان می‌کند، آشوب‌ها و فتنه‌های بسیاری برپا می‌شود؛ و اگر چشمان سحرآمیز او پرده از حقیقت بردارد، اسرار بسیاری برای تو آشکار خواهد شد.

نکته ادبی: «چشم جادو» کنایه از نگاهی است که چنان تأثیرگذار است که می‌تواند حقیقت را بر عاشق مکشوف سازد.

گر به سویش راه بردی هر کسی یک سو شدی اختلاف قبله اسلامیان و کافران

اگر کسی راه رسیدن به کوی تو را بیابد، مسیرش از دیگران جدا می‌شود؛ چنان‌که این تفاوت در دیدگاه و سلوک، همان اختلافی است که میان قبله‌گاه پیروان ادیان مختلف (اسلامیان و کافران) دیده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به اختلاف طریقت عاشقان با دیگران دارد و «قبله» نماد جهت‌گیری معنوی است.

در درون پرده وصل تو کس را نیست بار بر سر کوی تو می گردند سرگردان سران

هیچ‌کس را توان آن نیست که به حریم خصوصی و پرده وصل تو راه یابد؛ به همین دلیل است که بسیاری از بزرگان و سرآمدان، سرگردان در کوچه و خیابان محل اقامت تو پرسه می‌زنند.

نکته ادبی: «سران» جمع سر به معنای بزرگان و پیشوایان است که در اینجا نشان‌دهنده استیصال همه در برابر عظمت معشوق است.

چاکران و بندگان بسیار داری، نیک و بد گیر سلمان را ز جمع بندگان و چاکران

تو بندگان و خدمتکاران بسیاری از نیک و بد داری؛ اما در میان این خیل عظیم بندگان، نگاهی به «سلمان» کن و او را دریاب و برگزین.

نکته ادبی: استفاده از نام «سلمان» تلمیحی است به سلمان فارسی که نماد بندگی خالصانه است و در اینجا شاعر خود را به او تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره حسن دریایی است بی پایان

تشبیه زیبایی به دریا برای بیان بی‌کرانگی و عمق آن.

تضاد اسلامیان و کافران

برجسته کردن تفاوت مسیر عاشق با عامه مردم و تنوع جهان‌بینی‌ها.

تلمیح سلمان

اشاره به شخصیت سلمان فارسی به عنوان نماد خدمتگزار مخلص.

کنایه چشم جادو

کنایه از نگاه پرنفوذ و تأثیرگذار محبوب که دل‌ها را تسخیر می‌کند.