دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۹۹

سلمان ساوجی
از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم تشنه و مرده ز سرچشمه حیوان رفتیم
ما چو یعقوب به مصر، از پی دیدار عزیز آمدیم اینک و با کلبه احزان رفتیم
چند گویند رقیبان به غریبان فقیر که گدایان بروید از در ما، هان رفتیم
سالها ما به امید نظری سرگردان بر سر کوی تو گشتیم و به پایان رفتیم
چون مگس گرز سر خوان تو ما را راندند تو مپندار که ما از سر این خوان رفتیم
ما چو آب گذران در قدم سرو سهی سر نهادیم خروشنده و گریان رفتیم
بلبلانیم چو ما را ز بهار تو نبود هیچ برگی و نوایی ز گلستان رفتیم
ما نکردیم گناهی حرجی بر ما نیست جان سپردیم به عشق تو و بی جان رفتیم
سر من رفت و نرفتم ز سر پیمانت لله الحمد که ما با سر و پیمان رفتیم
عشق چون بی سر و پایی مرا پیش تو دید گفت حیف است که ما بر سر سلمان رفتیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با لحنی سرشار از حزن و ارادت، به توصیف رنجِ عاشقی می‌پردازد که در عین بی‌مهریِ یار، همچنان پایبند به عهد خویش است. فضای کلی اثر، روایتگر دلبستگیِ عمیق و ایثارگرانه‌ای است که در آن، عاشق برای رسیدن به معشوق از همه چیز، حتی جان خود، می‌گذرد و در این مسیر، رنج‌های بسیاری را متحمل می‌شود.

شاعر با استفاده از تلمیحاتِ داستانی و مفاهیمِ عارفانه، تقابل میانِ «عاشقِ رانده‌شده» و «معشوقِ بی‌تفاوت» را ترسیم می‌کند و در نهایت، به این حقیقت می‌رسد که ارزشِ عشق در همین پایمردی و استقامت در راهِ معشوق است، حتی اگر به قیمتِ جان و سرِ عاشق تمام شود.

معنای روان

از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم تشنه و مرده ز سرچشمه حیوان رفتیم

ما در حالی از کوی تو بیرون رفتیم که هیچ توشه‌ای برای راه نداشتیم و با وجود اینکه در کنار سرچشمه‌ی آب زندگانی بودیم، تشنه و محروم از آنجا بازگشتیم.

نکته ادبی: واژه «حیوان» در اینجا نه به معنای حیوان امروزی، بلکه مخفف «حیات» (آب حیات یا آب زندگانی) است که اشاره به سرچشمه جاودانگی دارد.

ما چو یعقوب به مصر، از پی دیدار عزیز آمدیم اینک و با کلبه احزان رفتیم

ما همچون حضرت یعقوب که برای دیدار فرزندش یوسف به مصر آمد، به امید دیدار تو آمدیم، اما در نهایت با دست خالی و غمگین، به کلبه‌ی اندوهِ خویش بازگشتیم.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف و یعقوب و کلبه احزان که نماد رنج و فراق است.

چند گویند رقیبان به غریبان فقیر که گدایان بروید از در ما، هان رفتیم

رقیبان و بدخواهانِ ما، مدام به ما غریبانِ تهیدست می‌گویند که از درگاهِ این یار دور شوید؛ ما نیز به ناچار از آن درگاه فاصله گرفتیم.

نکته ادبی: واژه «رقیب» در متون کلاسیک به معنای کسی است که مراقبِ درگاهِ یار است و مانعِ رسیدن عاشق به معشوق می‌شود.

سالها ما به امید نظری سرگردان بر سر کوی تو گشتیم و به پایان رفتیم

سال‌های بسیاری را با امیدِ یک نگاهِ تو، سرگردان و حیران، در کوی تو سپری کردیم و در نهایت، عمرمان در همین راه به پایان رسید.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «سرگردان» به معنایِ چرخیدنِ بی‌پایان در یک دایره (کوی یار) برای رسیدن به مقصود است.

چون مگس گرز سر خوان تو ما را راندند تو مپندار که ما از سر این خوان رفتیم

اگر ما را همچون مگسی از سرِ سفره‌ی فضل و نعمتِ خود راندی، هرگز گمان مبر که ما از این خوانِ کرم دل بریدیم و دست کشیدیم؛ ما همچنان چشم‌انتظارِ آن ماییم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به مگس، تمثیلی از کوچکی و بی‌پناهیِ عاشق در برابر بزرگیِ معشوق است.

ما چو آب گذران در قدم سرو سهی سر نهادیم خروشنده و گریان رفتیم

ما همچون آبی که در مسیرِ پایِ درختِ سروِ بلندبالا می‌گذرد، فروتنانه و در حالی که خروشان و گریان بودیم، از پیشِ پایِ تو عبور کردیم.

نکته ادبی: «سرو سهی» استعاره از معشوقِ قدبلند و زیباست.

بلبلانیم چو ما را ز بهار تو نبود هیچ برگی و نوایی ز گلستان رفتیم

ما همچون بلبلانی هستیم که اگر گلستانِ تو به روی ما آغوش نمی‌گشاید، پس هیچ آواز و طراوتی برای ما نمانده و بی بهره از گلستان رهسپار شدیم.

نکته ادبی: ارتباط معنایی بلبل و گلستان نمادِ جداییِ عاشق از معشوق است.

ما نکردیم گناهی حرجی بر ما نیست جان سپردیم به عشق تو و بی جان رفتیم

ما گناهی مرتکب نشده‌ایم و سرزنشی بر ما وارد نیست؛ تنها جانِ خود را در راهِ عشقِ تو فدا کردیم و بی آنکه جانی در بدن داشته باشیم، از پیش تو رفتیم.

نکته ادبی: عبارت «حرجی بر ما نیست» برگرفته از مفاهیم فقهی و اخلاقی به معنای رفع تکلیف و سرزنش است.

سر من رفت و نرفتم ز سر پیمانت لله الحمد که ما با سر و پیمان رفتیم

سرِ من در راه تو فدا شد، اما من هرگز از عهد و پیمانی که با تو داشتم، بازنگشتم؛ خدا را شاکرم که با سر (جان) و پیمانِ وفاداری، این راه را طی کردم.

نکته ادبی: ایهام در واژه «سر»؛ یک بار به معنای عضو بدن (جان) و بار دیگر به معنایِ عهد و پیمان که هر دو در کنار هم به کار رفته است.

عشق چون بی سر و پایی مرا پیش تو دید گفت حیف است که ما بر سر سلمان رفتیم

عشق چون دید که منِ بی‌سروپا، چنان عاشقانه در برابر تو ایستاده‌ام، گفت: حیف است که ما این‌گونه بر سرِ سلمانِ عاشق فرود آمدیم.

نکته ادبی: «سلمان» تخلصِ شاعر (سلمان ساوجی) است که در اینجا برای معرفی خود به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ما چو یعقوب به مصر

اشاره به داستان حضرت یعقوب و یوسف پیامبر برای بیان رنج فراق.

ایهام سر

اشاره به دو معنای سر (عضو بدن) و سر (پیمان و نهان) در بیت نهم برای تأکید بر فداکاری.

تشبیه ما چو آب گذران در قدم سرو سهی

مانند کردنِ عاشق به آب و معشوق به سرو برای نشان دادنِ فروتنی و زیبایی معشوق.