دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۹۸

سلمان ساوجی
ما به دور باده در کوی مغان آسوده ایم از جفا و جور و دور آسمان آسوده ایم
در حضور ما نمی گنجد گرانی جز قدح راستی ما از حضور این گران آسوده ایم
زاهدم گوید که فردا خواهم آسود از بهشت گو: برو زاهد بیاسا ما از آن آسوده ایم
چرخ در کار زمین است و زمین در بار چرخ هر یکی را حالتی ما در میان آسوده ایم
هر که را می بینم از کار جهان در محنت است کار ما داریم کز کار جهان آسوده ایم
پیش از این از کبر اگر سودیم سر بر آسمان بر زمین یکسر نهادیم این زمان آسوده ایم
صدر جوی بارگاه قرب می گردد به جان بر بساط عجز و ما بر آستان آسوده ایم
زین دو قرص گرم و سرد هفت خوان آسمان کس نیاسودست و ما زین هفت خوان آسوده ایم
دوستان از بوستان جویند سلمان میوه ها ما به انفاس نسیم بوستان آسوده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اندیشه عرفانی و رندی است که در آن، شاعر با نفی تعلقات دنیوی و اضطراب‌های برخاسته از جست‌وجوی جاه و مقام، به آرامشی درونی دست یافته است. فضای حاکم بر شعر، فضایی فارغ‌بالانه و آزاد از کشمکش‌های مادی و حتی آرزوهای اخرویِ مشروط است. شاعر در این ابیات، برتریِ حالِ خوشِ درونی و تواضع را بر غرور و تکاپویِ بی‌حاصلِ دیگران گوشزد می‌کند و با زبانی کنایه‌آمیز، تفاوتِ جهان‌بینی خود را با زاهدانِ خشک‌مغز و دنیاطلبانِ پرهیاهو ترسیم می‌نماید.

معنای روان

ما به دور باده در کوی مغان آسوده ایم از جفا و جور و دور آسمان آسوده ایم

ما در محفلِ اهلِ دل و حقیقت، به آرامش دست یافته‌ایم و از نامهربانی‌ها و گردشِ بی‌ثباتِ سرنوشت در امانیم.

نکته ادبی: کوی مغان استعاره از محفلِ عارفان و مستانِ حقیقت است؛ جور و دور آسمان به گردشِ بیهوده افلاک اشاره دارد.

در حضور ما نمی گنجد گرانی جز قدح راستی ما از حضور این گران آسوده ایم

در میانِ ما، جز ساغرِ شرابِ معرفت که نشانِ شادی است، هیچ‌چیزِ سنگین و آزاردهنده‌ای جایی ندارد؛ به راستی که ما از همنشینی با افرادِ متکبر و گران‌جان آسوده‌ایم.

نکته ادبی: گرانی در اینجا کنایه از تکبر و سنگینیِ روح است که با مفهوم سبک‌بالیِ عارفانه تضاد دارد.

زاهدم گوید که فردا خواهم آسود از بهشت گو: برو زاهد بیاسا ما از آن آسوده ایم

زاهد به ما می‌گوید که در آینده و در بهشت آسوده خواهم شد، به او بگو: ای زاهد تو برو و در انتظار آسایش باش، ما همین حالا از آن نوع آسایش (که تو در گرو آینده‌ای) بی‌نیاز و آسوده‌ایم.

نکته ادبی: ایهام در کلمه آسودن؛ زاهد به دنبال آسایشِ آینده است اما شاعر به آسایشِ حالِ حاضر (در لحظه) تاکید دارد.

چرخ در کار زمین است و زمین در بار چرخ هر یکی را حالتی ما در میان آسوده ایم

آسمان پیوسته در کارِ زمین است و زمین در پیِ گردشِ آسمان، اما ما در میانِ این همه شلوغی و تلاطم، در وضعیتی سرشار از آرامش و سکون قرار داریم.

نکته ادبی: اشاره به رابطه متقابل زمین و آسمان در کیهان‌شناسی قدیم که سرچشمه تلاطم‌های عالم خاکی است.

هر که را می بینم از کار جهان در محنت است کار ما داریم کز کار جهان آسوده ایم

هر کسی را که می‌بینم درگیرِ مشقت‌ها و سختی‌های کارِ دنیاست؛ اما ما کارِ ویژه‌ای انجام داده‌ایم و آن دست کشیدن از همه کارهای دنیوی و رسیدن به آرامش است.

نکته ادبی: تضاد میان کارِ دنیوی (زحمت) و کارِ عارفانه (فراغت از کار).

پیش از این از کبر اگر سودیم سر بر آسمان بر زمین یکسر نهادیم این زمان آسوده ایم

پیش از این به خاطرِ غرور و تکبر، سر به آسمان می‌ساییدیم و خود را برتر می‌دیدیم؛ اکنون سر را بر خاکِ تواضع نهاده‌ایم و از این رو به آرامش رسیده‌ایم.

نکته ادبی: استعاره از کبر و غرور به سر ساییدن به آسمان که در مقابل آن، فروتنی به معنی سر بر زمین نهادن است.

صدر جوی بارگاه قرب می گردد به جان بر بساط عجز و ما بر آستان آسوده ایم

دیگران با تمامِ جان برای رسیدن به بالاترین جایگاه در درگاهِ الهی تلاش می‌کنند، اما ما بر بساطِ فروتنی نشسته و در آستانه درگاهِ حق، به آرامش دست یافته‌ایم.

نکته ادبی: صدر جوی یعنی طلبِ جایگاه برتر؛ بساطِ عجز نمادِ تواضع و شکستنِ منِ درونی است.

زین دو قرص گرم و سرد هفت خوان آسمان کس نیاسودست و ما زین هفت خوان آسوده ایم

هیچ‌کس از این دو قرصِ گرم و سرد (خورشید و ماه) که در هفت آسمان در گردش‌اند، آسایش نیافته است، اما ما از این هفت‌خوانِ دشوار و فریبنده رسته و آسوده‌ایم.

نکته ادبی: دو قرصِ گرم و سرد استعاره از خورشید و ماه است؛ هفت خوان استعاره از هفت آسمان که در نظام بطلمیوسی مرکزِ تحولاتِ عالم است.

دوستان از بوستان جویند سلمان میوه ها ما به انفاس نسیم بوستان آسوده ایم

دیگر دوستان، میوه‌ها را در باغ‌ها جست‌وجو می‌کنند، اما منِ سلمان، با نسیمِ جانبخشِ حقیقت و باغِ معنوی، به آرامش و بی‌نیازی رسیده‌ام.

نکته ادبی: اشاره مستقیم شاعر به تخلص خود (سلمان)؛ انفاسِ نسیم نمادِ فیضِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس آسوده بودن در عینِ کارِ جهان

شاعر در عین اینکه جهان در کار است، خود را فارغ از آن می‌بیند که نوعی آرامش در میانِ طوفان است.

استعاره دو قرص گرم و سرد

اشاره به خورشید و ماه که به عنوان منشأ اصلی گذشت زمان و پیری در ادبیات شناخته می‌شوند.

کنایه سر بر آسمان سودن

کنایه از کبر و غرور و ادعایِ مقامِ بلند داشتن در دنیا.

تلمیح هفت خوان آسمان

اشاره به نظامِ فلکی قدیم و دشواریِ رهایی از تقدیراتِ افلاک.