دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۹۶

سلمان ساوجی
سوالی می کنم، چیزی نه بیش از پیش می خواهم فقیرم، مرهمی بهر درون ریش می خواهم
مرا از در چه می رانی؟ نمی خواهم ز تو چیزی ولی بستانده ای از من، متاع خویش می خواهم
به تیغ غمزه خون ریزم که من جان و تن خود را شده قربان آن ترکان کافر کیش می خواهم
همه کس را اگر دردی بود خواهد که گردد کم به غیر از من که درد عشق هر دم بیش می خواهم
مرا گفتی که چون می ری زیارت خواهمت کردن پس از مرگ است این امید و من زان پیش می خواهم
ز تو هر جا که سلطانست چشم مرحمت دارد نپنداری که این تنها من درویش می خواهم
عزیمت کرده ام سلمان که در راه غمش جان را ببازم همت از یاران نیک اندیش می خواهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای کلاسیک غزل‌های عاشقانه سروده شده و بیانگر حال‌وهوای عاشقی است که در اوج نیاز و درد، از معشوق خود تقاضای توجه دارد. شاعر با بیانی صمیمانه و در عین حال جسورانه، تضاد میان آرزوی کاهش درد در عموم مردم و تمایل قلبی خود به افزایش درد عشق را به تصویر می‌کشد.

در این سروده، شاعر با اشاره به پیمان‌های ناتمام معشوق و بی‌توجهی او، بر حقانیتِ عشق خود تأکید می‌ورزد. لحن شعر از استغاثه آغاز شده و به عزم راسخ برای فدا کردن جان در راه محبوب ختم می‌شود؛ گویی عاشقی نه تنها رنج را نمی‌کاهد، بلکه آن را به مثابه مایه‌ی حیات روح می‌پذیرد و هیچ پادشاهی را از تیغِ این عشق در امان نمی‌بیند.

معنای روان

سوالی می کنم، چیزی نه بیش از پیش می خواهم فقیرم، مرهمی بهر درون ریش می خواهم

از تو طلب زیادی ندارم؛ تنها چون درویشی تهی‌دست هستم که برای قلب زخمی و پردردم، نیازمند تسلی و مرهمی از جانب تو هستم.

نکته ادبی: ترکیب درونِ ریش، کنایه از دلِ مجروح و جانِ آزرده است که در متون کلاسیک برای توصیف وضعیت عاشق به کار می‌رود.

مرا از در چه می رانی؟ نمی خواهم ز تو چیزی ولی بستانده ای از من، متاع خویش می خواهم

چرا مرا از درگاه خود می‌رانی؟ من که چیزی از تو نمی‌خواهم؛ تنها آن چیزی را که از من ربوده‌ای (دلم)، آن را باز پس می‌خواهم.

نکته ادبی: متاع خویش در اینجا استعاره از دل و جانِ عاشق است که در اصطلاح عرفانی، معشوق آن را به یغما برده است.

به تیغ غمزه خون ریزم که من جان و تن خود را شده قربان آن ترکان کافر کیش می خواهم

من جان و تن خود را نثارِ نگاهِ کشنده و دل‌ربای تو می‌کنم؛ نگاهی که متعلق به معشوقی است که همچون ترکانِ بی‌رحم، دین و ایمانِ عاشق را به یغما می‌برد.

نکته ادبی: ترکان کافرکیش، استعاره‌ای است برای معشوق که به دلیل زیبایی خیره‌کننده، سنگدل و بی‌اعتنا نسبت به عاشق توصیف می‌شود.

همه کس را اگر دردی بود خواهد که گردد کم به غیر از من که درد عشق هر دم بیش می خواهم

همه مردم وقتی دچار دردی می‌شوند، می‌خواهند هرچه زودتر از آن خلاص شوند؛ اما من با همه متفاوت هستم و هر لحظه بیشتر از قبل، طالبِ دردِ عشق هستم.

نکته ادبی: این بیت متکی بر آرایه‌ی پارادوکس یا متناقض‌نمایی است که در آن عاشق از رنج، لذت می‌برد.

مرا گفتی که چون می ری زیارت خواهمت کردن پس از مرگ است این امید و من زان پیش می خواهم

به من گفتی که هنگام مرگم به بالینم می‌آیی؛ این وعده برای پس از مرگ است، در حالی که من به دیدارِ تو در زمانِ حیات و پیش از آن لحظه نیاز دارم.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از لحن طعنه‌آمیز به وعده‌های سرِ خرمن و دیرهنگامِ معشوق اعتراض می‌کند.

ز تو هر جا که سلطانست چشم مرحمت دارد نپنداری که این تنها من درویش می خواهم

گمان مبر که فقط منِ درویشِ فقیر محتاجِ نگاهِ محبت‌آمیزِ تو هستم؛ هرکس در این عالم، حتی پادشاهان، در برابرِ قدرتِ زیباییِ تو سر فرود می‌آورند و چشمِ امید دارند.

نکته ادبی: سلطان و درویش به عنوان دو قطب متضاد اجتماعی در اینجا استفاده شده‌اند تا جهان‌شمولی قدرت عشق را نشان دهند.

عزیمت کرده ام سلمان که در راه غمش جان را ببازم همت از یاران نیک اندیش می خواهم

سلمان اکنون تصمیم جدی گرفته است که جان خود را در راهِ عشقِ تو فدا کند و در این مسیرِ پرخطر، از یارانِ خردمند و نیک‌نیت، درخواستِ همراهی و پشتیبانی دارد.

نکته ادبی: عزیمت در زبان کلاسیک به معنای عزمِ راسخ و اراده برای انجام کاری دشوار است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) درد عشق هر دم بیش می خواهم

تمایل به افزایش درد که در حالت عادی باید مایه گریز باشد، اینجا به عنوان آرزوی عاشق مطرح شده است.

استعاره ترکان کافر کیش

تشبیه معشوق به ترکان که در ادبیات کهن به زیبایی و در عین حال به بی‌رحمی و غارت‌گری شهره بودند.

تضاد (طباق) سلطان و درویش

تقابل دو قشر مختلف برای تأکید بر اینکه عشق همه را یکسان گرفتار می‌کند.