دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۶۶

سلمان ساوجی
به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال نمی رسد به زمین پایم از نشاط وصال
مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دید که کس نبیند از آن ماه در هزاران سال
سواد زلف توام خواهد آمدن در چشم که بوی عنبر تو می دهد نسیم شمال
به خاک پای عزیزت که تشنه است لبم به خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال
چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشد مجال آنکه کنم بر تو عرض صورت حال
دلم به پیش تو می خواست جان فرستادن ولی کبوتر جان را نبود قوت بال
کشیده ام تب هجرت، بسی و در شب هجر نبود بر سر سلمان کسی به غیر حال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شوق دیدار یار و بیانِ بی‌قراری‌های عاشقانه است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت و تمثیل‌های ظریف، فضای انتظار و اشتیاق وافر خود را برای وصال ترسیم می‌کند و از ناتوانیِ وجودِ خویش در برابر این عشقِ عظیم سخن می‌گوید.

فضای کلی شعر، فضای وصال و هجران است که در آن شاعر در حالتی میانِ بیم و امید، لحظاتِ نزدیک به دیدار را توصیف می‌کند. کلام او سرشار از توصیفاتِ حسی و اغراق‌های شاعرانه است که نشان‌دهنده عمق ارادت و دل‌بستگی او به معشوق است.

معنای روان

به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال نمی رسد به زمین پایم از نشاط وصال

همچون ذره‌ای ناچیز، مشتاقم که خود را به خورشیدِ رخسار تو برسانم؛ چرا که در این لحظاتِ نزدیک به وصال، چنان از شادی لبریزم که گویی پاهایم از زمین جدا شده و در آسمان‌ها سیر می‌کنم.

نکته ادبی: ذره‌مثال به معنای مانند ذره‌ای غبار است که در پرتو خورشید می‌رقصد.

مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دید که کس نبیند از آن ماه در هزاران سال

در این روزهای کوتاه، آنچنان ماهِ زیبایی (مقصود معشوق) را دیدار خواهم کرد که نظیرِ این چهره را هیچ‌کس در گذرِ هزاران سال ندیده است.

نکته ادبی: مه دوهفته کنایه از ماهِ کامل یا زیباترین حالتِ چهره معشوق است.

سواد زلف توام خواهد آمدن در چشم که بوی عنبر تو می دهد نسیم شمال

سیاهی زلف تو در نظرم مجسم می‌شود و چشمانم را می‌نوازد، چرا که نسیمِ شمال، بوی خوشِ عنبرِ گیسوانت را برایم به ارمغان آورده است.

نکته ادبی: سواد در اینجا به معنای سیاهی و تیرگی است.

به خاک پای عزیزت که تشنه است لبم به خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال

قسم به خاک پایِ عزیزِ تو که لب‌های من همچون تشنگانِ کویر که در آرزوی آبِ گوارا می‌سوزند، تشنه‌ی آن خاکِ پاک است.

نکته ادبی: استفاده از سوگند برای تأکید بر شدتِ اشتیاق شاعر است.

چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشد مجال آنکه کنم بر تو عرض صورت حال

وقتی به وصال تو می‌رسم، دیگر چه سخنی می‌توانم بر زبان آورم؟ همان لحظه‌ی دیدار، تنها فرصت و مجالی است که می‌توانم شرحِ حال و احوالِ خویش را برایت بازگو کنم.

نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنای سخن گفتن است.

دلم به پیش تو می خواست جان فرستادن ولی کبوتر جان را نبود قوت بال

دلم می‌خواست که جانِ خود را به پیشگاهِ تو تقدیم کنم، اما این پرنده‌ی جانِ من توان و بالِ پرواز برای رسیدن به تو را نداشت.

نکته ادبی: کبوتر جان استعاره از روح و جانِ عاشق است که در قفسِ تن ناتوان مانده است.

کشیده ام تب هجرت، بسی و در شب هجر نبود بر سر سلمان کسی به غیر حال

من روزگار بسیاری را در تبِ دوری از تو سپری کرده‌ام و در آن شب‌های تاریکِ هجران، هیچ‌کس جز احوالِ پریشان و دردِ تنهایی همراهِ من نبود، ای سلمان.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است که در بیتِ پایانی آمده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ذره مثال

شاعر خود را به ذره‌ای ناچیز تشبیه کرده که در پی رسیدن به خورشیدِ رخسار یار است.

اغراق (مبالغه) که کس نبیند از آن ماه در هزاران سال

بیانِ اوج زیبایی معشوق که نظیری در تاریخ ندارد.

استعاره کبوتر جان

جانِ عاشق به کبوتری تشبیه شده که به دلیل ضعف و ناتوانی، توان پرواز به سوی یار را ندارد.

کنایه نمی رسد به زمین پایم

کنایه از شدتِ شادی و شعفِ ناشی از وصال است.