دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵۹

سلمان ساوجی
ماییم به پای تو در افکنده سر خویش وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر زان پس که برآورد به دست خودم از کیش
ای بسته به قصد من درویش میان را زنهار میازار به مویی دل درویش
من شور تو دارم که لبان نمکینت دارند بسی حق نمک بر جگر ریش
ساقی مکن اندیشه، بده می که ندارم من مصلحتی با خرد مصلحت اندیش
ای جان گذری کن که ز هجران تو مردم بیجان و جهان خود نتوان زیست ازین بیش
بازا که من افتاده ام و غیر خیالت کس بر سر من نیست ز بیگانه و از خویش
عشاق سر تاج ندارند که دارند از خاک کف پای تو تاجی به سر خویش
گفتم که دهی کام دلم گفت: لبش نی سلمان بکش از طالب نوشی ستم نیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ عجز و فروتنی عاشق در برابر معشوقی است که همچون مهاجم و کمانداری چیره‌دست، دل و جان او را هدف قرار داده است. شاعر با استفاده از مضامین رزمی و عاشقانه، به تبیین این حقیقت می‌پردازد که در طریق عشق، عقلِ مصلحت‌اندیش جایگاهی ندارد و عاشق باید با آغوش باز، رنج و محنت (نیش) را برای رسیدن به حلاوت دیدار (نوش) پذیرا باشد.

فضای کلی حاکم بر این سروده، شوریدگی و سرسپردگی است. شاعر در جای‌جایِ کلام، خود را در برابر معشوق، ناتوان و بی‌دفاع می‌بیند و با بیانی ظریف، رنج‌های هجران و لذت‌های نهفته در این درد را به تصویر می‌کشد؛ گویی رسیدن به اوجِ کمالِ عاشقی، تنها از رهگذرِ از دست دادنِ عقلِ متعارف و پذیرشِ خفت و خواریِ عاشقانه ممکن است.

معنای روان

ماییم به پای تو در افکنده سر خویش وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش

ما در برابر تو چنان خوار و فروتن شده‌ایم که گویی سرهایمان را زیر پایت افکنده‌ایم و از شدت احساس تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف عاشقی، سرمان را به نشانه شرمساری پایین انداخته‌ایم.

نکته ادبی: ترکیب سر در افکندن کنایه از نهایتِ تسلیم و تواضع است.

انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر زان پس که برآورد به دست خودم از کیش

چشمانِ کماندارِ تو، مرا همچون تیری به سوی خویش کشید و پرتاب کرد، آن هم پس از آنکه خودِ من با اختیار و اراده‌ام، خویشتن را از تیردانِ امن و آرامش خارج کردم و در معرضِ آسیب قرار دادم.

نکته ادبی: استعاره از چشم به کماندار و عاشق به تیر؛ کیش به معنای تیردان است.

ای بسته به قصد من درویش میان را زنهار میازار به مویی دل درویش

ای کسی که کمرِ همت برای آزارِ منِ درویش‌مسلک بسته‌ای، تو را به خدا سوگند که بیش از این، دلِ خسته و بیچاره‌ام را با کوچک‌ترین بی‌مهری آزار مده.

نکته ادبی: میان بستن کنایه از آماده شدن و عزمِ انجام کاری را داشتن است.

من شور تو دارم که لبان نمکینت دارند بسی حق نمک بر جگر ریش

من به تو دل‌بسته‌ام و شورِ عشق تو را در سر دارم، چرا که لبانِ نمکین و دلربای تو، حقِ بزرگی بر گردنِ جگرِ زخم‌خورده و رنج‌دیده‌ی من دارند.

نکته ادبی: ایهام در واژه شور که هم به معنای اشتیاق است و هم به معنای شوری و نمک؛ حق نمک اشاره به وفاداری دارد.

ساقی مکن اندیشه، بده می که ندارم من مصلحتی با خرد مصلحت اندیش

ای ساقی، تردید به خود راه مده و شراب را به من بده؛ چرا که من دیگر هیچ منطق و مصلحت‌اندیشی با عقلِ سرد و حسابگر ندارم و آن را کنار گذاشته‌ام.

نکته ادبی: مصلحت‌اندیش در اینجا صفت عقل است که با عقلِ حسابگر و دوراندیش تضاد دارد.

ای جان گذری کن که ز هجران تو مردم بیجان و جهان خود نتوان زیست ازین بیش

ای جانِ من، لحظه‌ای به سوی من بیا و از کنارم بگذر که از دردِ دوری تو در حال مرگ هستم؛ چرا که آدمی نمی‌تواند بیش از این بدونِ جان و دنیای خود (که تویی) زنده بماند.

نکته ادبی: جان و جهان هر دو استعاره از معشوق هستند.

بازا که من افتاده ام و غیر خیالت کس بر سر من نیست ز بیگانه و از خویش

بازگرد که من بر اثرِ عشقِ تو از پا افتاده‌ام و غیر از خیالِ تو، هیچ‌کس (نه بیگانه و نه خویشاوند) به عیادت یا سراغ من نمی‌آید.

نکته ادبی: افتاده کنایه از ناتوانی و دردمندیِ مفرط است.

عشاق سر تاج ندارند که دارند از خاک کف پای تو تاجی به سر خویش

عاشقانِ حقیقی، طمعی به تاجِ پادشاهی ندارند، چرا که آنان بالاترین تاج یعنی خاکِ کفِ پای تو را بر سر خود دارند.

نکته ادبی: تضاد میان تاج پادشاهی و خاک پای یار که ارزش والاتری دارد.

گفتم که دهی کام دلم گفت: لبش نی سلمان بکش از طالب نوشی ستم نیش

به معشوق گفتم که حاجت دلم را روا کن، پاسخ داد: لب‌هایم دست‌یافتنی نیست. ای سلمان، از پیِ کامجویی از این لب‌های شیرین دست بردار، که هر که طالبِ این شهد باشد، باید ستمِ نیشِ آن را نیز تحمل کند.

نکته ادبی: تضاد و مراعات نظیر میان نوش و نیش که به لذت و دردِ عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشم کماندار

چشمان معشوق به کمانداری تشبیه شده که عاشق را هدف قرار می‌دهد.

ایهام شور

هم به معنای اشتیاق و عشق است و هم به طعم شور اشاره دارد که با نمکین بودن لب‌ها تناسب دارد.

تضاد (طباق) نوش و نیش

نوش (شهد و شیرینی) در مقابل نیش (زهر و آسیب) برای بیان دوگانگی لذت و درد در عشق.

کنایه میان بستن

کنایه از عزم جزم کردن و آماده شدن برای کاری.