دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵۱

سلمان ساوجی
ما از در او دور و چنین بر در و بامش باد سحری می گذرد، باد حرامش!
تا بر گل روی از کله اش دام نهادی مرغان ز هوا روی نهادند به دامش
ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیست گستاخ از آن می گذری، بر سر مباش
روی تو بهشت است که شهدست لبانش لعل تو عقیق است که مشک است ختامش
آن روی چه رویی است که با آن همه شوکت شد شاه ریاحین به همه روی غلامش
وقت است که سلطان سراپرده انجم در مملکت حسن زند سکه بنامش
وصف مه روی تو و مهر دل سلمان از بس که بگفتیم، نگفتیم تمامش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌پایان معشوق و بیان حسرت شاعر از دوری او سروده شده است. شاعر با استفاده از تصاویر کلاسیک و شاعرانه، معشوق را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که تمام عناصر عالم، از نسیم سحری گرفته تا گل‌های بوستان و حتی خورشید آسمان، در برابر شکوه و جمال او سر تعظیم فرود می‌آورند.

درونمایه اصلی اثر، حیرت و ناتوانی در توصیف کمالات معشوق است. شاعر چنان شیفته و مسحور است که حتی با وجود توصیفات بسیار، اعتراف می‌کند که حق مطلب ادا نشده و کلامش در برابر آن زیبایی تمام‌نشدنی، ناقص باقی مانده است.

معنای روان

ما از در او دور و چنین بر در و بامش باد سحری می گذرد، باد حرامش!

ما از درگاه تو دور هستیم، اما باد سحری آزادانه به حریم تو راه می‌یابد و بر در و بام خانه‌ات می‌وزد؛ ای کاش این باد هرگز به آنجا نمی‌رسید و ورودش ممنوع بود.

نکته ادبی: واژه حرام در اینجا به معنای نامشروع و ممنوع است که شاعر با نگاهی حسرت‌آلود آن را برای نسیم به کار برده است.

تا بر گل روی از کله اش دام نهادی مرغان ز هوا روی نهادند به دامش

از لحظه‌ای که با گیسوانت بر چهره‌ات دامی برای دل‌ها گستراندی، تمام جان‌های عاشق و پرندگان خیال، بی‌اختیار به سوی این دام کشیده شدند.

نکته ادبی: کله در اینجا به معنای کلاه یا تزیینات مو است و کنایه از نحوه آرایش گیسوان دارد که دل‌ها را اسیر می‌کند.

ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیست گستاخ از آن می گذری، بر سر مباش

ای پرنده (ای دلِ بی‌قرار)، تو از خطراتِ گیسوی تابدار معشوق بی‌خبری؛ پس با گستاخی و بی‌پروا بر فراز آن پرواز مکن که جای امنی نیست.

نکته ادبی: خطاب به مرغ استعاره از دل عاشق است که بدون شناختِ خطر به وادی زلف معشوق نزدیک می‌شود.

روی تو بهشت است که شهدست لبانش لعل تو عقیق است که مشک است ختامش

چهره تو همچون بهشت است و لبانت چون شهد شیرین؛ لب‌های سرخ و درخشانت همچون عقیق ناب است و موهای معطرت به مشک سیاه شباهت دارد.

نکته ادبی: ختام به معنای پایان یا خط و خالی است که در اینجا به انتهای مو یا عطر آن اشاره دارد.

آن روی چه رویی است که با آن همه شوکت شد شاه ریاحین به همه روی غلامش

چهره تو چه شکوهی دارد که در برابر آن، گل سرخ که خود پادشاه گل‌هاست، همچون غلامی ناچیز و خدمتگزار به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: شاه ریاحین ترکیبی ادبی برای گل سرخ است که در ادبیات کلاسیک همواره بالاترین جایگاه را در میان گل‌ها دارد.

وقت است که سلطان سراپرده انجم در مملکت حسن زند سکه بنامش

زمان آن فرا رسیده است که خورشید (سلطانِ ستاره‌ها) در پادشاهیِ زیباییِ تو، سکه‌ای به نام تو ضرب کند و به عظمتِ تو اعتراف نماید.

نکته ادبی: سراپرده انجم به معنای خیمه آسمان و ستارگان است که خورشید در مرکز آن می‌درخشد.

وصف مه روی تو و مهر دل سلمان از بس که بگفتیم، نگفتیم تمامش

ما درباره زیبایی رخسار تو و عشقِ عمیقِ سلمان در دلمان آنقدر سخن گفتیم که دیگر فرصتی برای کامل کردنِ آن باقی نمانده و هنوز کلاممان ناقص است.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است که در بیت آخر به نام خود اشاره کرده تا امضای اثر باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دامِ زلف

تشبیه زلف پیچ‌خورده معشوق به دامی برای به دام انداختن پرندگان (عاشقان).

تشخیص سلطانِ سراپرده انجم

خورشید به عنوان پادشاهِ آسمان به تصویر کشیده شده تا برتریِ زیبایی معشوق را تایید کند.

مبالغه شاه ریاحین غلام اوست

اغراق در زیبایی چهره معشوق که گل سرخ را در مقام غلام او قرار می‌دهد.

ایهام حرام

اشاره به ممنوعیت و همچنین حسرت شاعر از رسیدنِ نسیم به معشوق.