دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۹

سلمان ساوجی
سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟ عابدان قبله را با کفر و با ایمان چه کار؟
طالب درمان نه مرد کار درد عاشقی است دردمندان غمت را با غم درمان چه کار؟
صحبت گل را و دل را، هر دو عالم واسطه وصل جانانست ورنی جسم را با جان چه کار؟
چون زلیخای هوایت دامن جانم گرفت یوسف جان مرا در بند و در زندان چه کار؟
عقل می گوید که این راهی است بی پایان مرو گو برو عقلا تو را با بی سرو سامان چه کار؟
جان سپر کردیم و می جوییم زخمش را به جان هر که او را نیست این قوت درین میدان چه کار؟
مدعی را از جمالش نیست خطی، کان چمن عندلیبان راست، زاغان را در آن بستان چه کار؟
کار من عشق است و مذهب عاشقی و هر کسی مذهبی دارد تو را با مذهب سلمان چه کار؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوالِ عاشقی شوریده و سالکی است که در وادیِ عشق، از تمامیِ قید و بندهایِ ظاهری، از جمله پاداش‌های بهشتی، استدلال‌هایِ عقلانی و آدابِ مذهبیِ رایج، عبور کرده است. فضایِ کلیِ شعر، سرشار از طعنه به مدعیانِ عقل‌گرایی و زاهدانِ خشک‌مغزی است که با سنگِ ترازویِ منطق و شریعت، شورِ بی‌کرانِ عشق را نمی‌سنجند.

در این نگاه، دردِ عشق نه یک رنجِ جان‌کاه، بلکه گوهری نایاب است که عاشق آن را بر هر درمانی ترجیح می‌دهد. نویسنده با زبانی عصیان‌گر و جسورانه، مسیرِ عشق را راهی بی‌پایان و پرمخاطره می‌داند که تنها دل‌سپردگانِ جان‌برکف، جسارتِ گام نهادن در آن را دارند و بیگانگان را در این وادیِ معنوی راهی نیست.

معنای روان

سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟ عابدان قبله را با کفر و با ایمان چه کار؟

کسی که سالک و رهپویِ راهِ توست، چه نیازی به مالکِ رضوان (فرشته نگهبان بهشت) دارد؟ سالک به دنبال پاداشِ بهشت نیست و عاشقِ حقیقی، در چنان مرتبه‌ای است که مفاهیمِ دوگانه‌ای چون کفر و ایمان در نظرش بی‌معناست و از هر دو عبور کرده است.

نکته ادبی: اشاره به عبور از ثنویت و دوگانه‌بینی در عرفان که در آن ورایِ کفر و ایمان، جایگاهِ وحدتِ مطلق است.

طالب درمان نه مرد کار درد عاشقی است دردمندان غمت را با غم درمان چه کار؟

کسی که به دنبالِ درمان و رهایی از دردِ عشق است، هرگز عاشق نیست. برایِ دردمندانِ راهِ تو، دردِ عشق عینِ کمال است و هیچ نیازی به درمان و بهبود ندارند.

نکته ادبی: تضاد میان درد و درمان که از مضامینِ رایج در ادبیاتِ عرفانی است؛ دردِ عشق برای عاشق ارزشمندتر از درمان است.

صحبت گل را و دل را، هر دو عالم واسطه وصل جانانست ورنی جسم را با جان چه کار؟

این دنیا و مافیها، تنها واسطه‌ای برایِ رسیدن به معشوق است. اگر وصالِ جانان نباشد، این کالبد و جسمِ مادی چه ارزشی دارد و چه کارایی؟

نکته ادبی: اشاره به اصالتِ روح و فرعی بودنِ جسم در مقابلِ حقیقتِ هستی که همان جانِ جانان است.

چون زلیخای هوایت دامن جانم گرفت یوسف جان مرا در بند و در زندان چه کار؟

همان‌طور که عشقِ یوسف، دامنِ زلیخا را گرفت و جانش را اسیر کرد، عشقِ تو نیز جانِ مرا به بند کشیده است. وقتی جانِ من در اسارتِ عشقِ توست، دیگر زندانِ فیزیکی و بندهایِ مادی چه معنایی دارند؟

نکته ادبی: استفاده از تلمیح (اشاره به داستان یوسف و زلیخا) برای تبیینِ ماهیتِ اسارت در عشق.

عقل می گوید که این راهی است بی پایان مرو گو برو عقلا تو را با بی سرو سامان چه کار؟

عقلِ مصلحت‌اندیش، هشدار می‌دهد که این راه، بی‌سرانجام و پرمخاطره است؛ اما من به عقل می‌گویم که تو بی‌جهت دخالت نکن؛ چرا که تو را با دنیایِ شوریدگان و بی‌سروسامان‌ها کاری نیست.

نکته ادبی: تقابل میانِ عقلِ مصلحت‌جو و عشقِ بی‌پروا که از بن‌مایه‌هایِ غزلِ فارسی است.

جان سپر کردیم و می جوییم زخمش را به جان هر که او را نیست این قوت درین میدان چه کار؟

ما جانمان را سپرِ بلا کردیم و با اشتیاق به دنبالِ زخم‌هایِ عشق می‌گردیم. کسی که تواناییِ تحملِ این رنج را ندارد، در این میدانِ نبردِ عشق چه می‌کند؟

نکته ادبی: استعاره‌ی میدان برای مسیرِ عاشقی و تأکید بر شجاعتِ لازم برای سلوک.

مدعی را از جمالش نیست خطی، کان چمن عندلیبان راست، زاغان را در آن بستان چه کار؟

افرادِ نااهل (مدعیان) هیچ بهره‌ای از زیباییِ جانان نبرده‌اند. همان‌طور که کلاغ‌ها در بوستانِ بلبلان جایی ندارند، مدعیان نیز در وادیِ عشقِ حقیقی جایی ندارند.

نکته ادبی: تمثیلِ زاغ و بلبل برایِ نشان دادنِ تفاوتِ میانِ مدعیانِ دروغین و عاشقانِ واقعی.

کار من عشق است و مذهب عاشقی و هر کسی مذهبی دارد تو را با مذهب سلمان چه کار؟

کار و پیشه‌یِ من، تنها عشق‌ورزی است و مذهب و آیینِ من نیز همان عاشقی است. هر کسی اعتقاد و مذهبی دارد؛ پس تو به کارِ خود باش و کاری به مذهبِ من نداشته باش.

نکته ادبی: تأکید بر مذهبِ عشق به عنوانِ یگانه راهِ رستگاریِ فردی و رهایی از قیدِ شریعتِ ظاهر.

آرایه‌های ادبی

تلمیح زلیخای هوایت

اشاره به داستان قرآنی یوسف و زلیخا برای نمایش شدت اشتیاق.

تضاد کفر و ایمان / درد و درمان / زاغان و عندلیبان

استفاده از تقابل برای برجسته کردن مفاهیم مورد نظر شاعر.

تمثیل زاغان در بستان

تمثیل برای نشان دادن عدم سنخیت نااهلان با عاشقان.

استعاره میدان

میدانِ نبردِ عشق که نمادی از سختی‌های سلوک است.