دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۶

سلمان ساوجی
ای عمر باز رفته، نمی آیی از سفر وی بخفت خفته، هیچ نداری ز ما خبر
ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ ما همچنان جمال تو داریم، در نظر
از بوی تو هنوز نسیم است با صبا وز روی تو هنوز نشانی است در قمر
سر می زنیم بر در سودای وصل و هیچ از سر خیال وصل نخواهد شدن بدر
دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر
رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس جان عزیز نیز روان است، بر اثر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ناله‌ای است برخاسته از ژرفای جان در سوگ عزیزی سفرکرده. شاعر در فضایی آکنده از اندوه و حسرت، با زبانی عاطفی، تصویرگرِ پیوند ناگسستنی خویش با یارِ از دست‌رفته است. در این اثر، گویی زمان متوقف شده و شاعر در گذشته‌ی حضور یار، محبوس مانده است.

درونمایه‌ی اصلی شعر، فقدان و ناتوانی در پذیرشِ نبودِ یار است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های ملموس از آثارِ سوگواری، بر این نکته تأکید می‌ورزد که با رفتنِ جانان، تمام هستی و داراییِ روحی او نیز رخت بربسته و تنها رنجی بی‌پایان برایش باقی مانده است.

معنای روان

ای عمر باز رفته، نمی آیی از سفر وی بخفت خفته، هیچ نداری ز ما خبر

ای عزیزِ از دست‌رفته که چون عمرِ من بودی، دیگر از این سفرِ بی‌پایان بازنمی‌گردی؛ ای که در خوابِ ابدی آرمیده‌ای، هیچ از احوالِ آشفته و دردمندانه‌ی ما آگاهی نداری.

نکته ادبی: عمر به معنای هستی و جان است که استعاره از یار گرفته شده. خفته استعاره از مرگ و غنودن در خاک است.

ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ ما همچنان جمال تو داریم، در نظر

ما همچنان تصویر و یاد تو را در ذهن داریم و همواره زیباییِ چهره‌ات را در برابر چشمان خود می‌بینیم.

نکته ادبی: دماغ در ادبیات کهن به معنای کانون فکر، اندیشه و هوش است، نه فقط عضو بویایی.

از بوی تو هنوز نسیم است با صبا وز روی تو هنوز نشانی است در قمر

هنوز هم رایحه‌ی خوشِ تو در نسیمِ سحری باقی است و ماهِ درخشان در آسمان، همچنان نشانه‌ای از زیباییِ سیمایِ تو را با خود دارد.

نکته ادبی: صبا نسیم سحری است که در ادب فارسی پیام‌آورِ بوی یار است. قمر استعاره از چهره‌ی درخشان است.

سر می زنیم بر در سودای وصل و هیچ از سر خیال وصل نخواهد شدن بدر

ما همچنان درِ امید به وصالِ دوباره را می‌کوبیم، اما بیهوده است؛ چرا که خیالِ رسیدن به تو هرگز از سرِ ما بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: سر زدن کنایه از پیگیری و جستجو است. بدر مخفف به در (به بیرون) است.

دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر

دل و عمر و جانِ من، همه با رفتنِ تو از دست رفتند و پس از تو، تنها آهِ سرد، لبِ خشکیده و چشمانِ اشک‌بار برایم مانده است.

نکته ادبی: روان به معنای جان و هستی است. چشم تر کنایه از گریه بسیار و اندوه مداوم است.

رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس جان عزیز نیز روان است، بر اثر

تو رفتی و بدان که تنها دلِ من در پیِ تو نیست، بلکه جانِ عزیز من نیز در حالِ کوچیدن و پیوستن به دنبالِ توست.

نکته ادبی: واژه‌ی روان در این بیت ایهام دارد؛ هم به معنای جان و هم به معنای در حالِ حرکت و روانه شدن.

آرایه‌های ادبی

استعاره ای عمر باز رفته

خطاب کردنِ یار به نامِ عمر، نشان از اهمیت حیاتیِ او برای شاعر دارد و غیاب او را مساوی با پایانِ عمر می‌داند.

کنایه خیال در دماغ داشتن

کنایه از همواره به یادِ کسی بودن، او را در اندیشه داشتن و فراموش نکردن او.

ایهام روان

در بیت آخر این واژه دو معنا دارد: یکی جانِ عزیز، و دیگری به معنای حرکت کردن و روانه شدن به دنبال یار.

تضاد و تصویرسازی لب خشک و چشم تر

تصویرِ همزمانِ تضادِ جسمانی در اثرِ سوگ که نشان‌دهنده‌ی اوجِ بی‌تابی و درهم‌شکستگیِ شاعر است.