دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۴

سلمان ساوجی
چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی آید مرا خود جز تو در خاطر، کسی دیگر نمی آید
خیال عارضت آبست، از آن در دیده می گردد نهال قامتت سر و ست، از آن در بر نمی آید
مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر دل از دستش برون آرم، ولی دلبر نمی آید
بر آن بودم که چون دولت، در آید از درم روزی به هر بابی که کوشیدم از آن در در نمی آید
مرا ساقی مده ساغر، که امشب می پرستان را زیاد لعل او یاد از می و ساغر نمی آید
حریفان را فرود شد دم، بر آرای مطرب آوازی بگو با ماه من کامشب، چرا خوش بر نمی آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقانه و وابستگی عمیق شاعر به محبوب است؛ به‌گونه‌ای که هیچ تصویر یا خیالی جز یاد او در ذهن شاعر جای نمی‌گیرد و حتی لذت‌های ظاهری مانند شراب در برابر یاد شیرین لب‌های محبوب، بی‌ارزش و فراموش‌شدنی است.

در این غزل، شاعر از فقدان و دوری محبوب سخن می‌گوید و با استفاده از تخیلات شاعرانه، قامت و چهره‌ی محبوب را تصویر می‌کند؛ فضایی از انتظار و ملال در شعر حاکم است که با آمدن موسیقی و نوای مطرب، شاید بتواند اندکی از سنگینیِ جای خالیِ محبوب را بکاهد.

معنای روان

چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی آید مرا خود جز تو در خاطر، کسی دیگر نمی آید

هیچ تصویر و خیالی جز چهره‌ی تو به ذهن من راه نمی‌یابد، چرا که در قلب و جان من دیگر جایی برای کسی جز تو وجود ندارد.

نکته ادبی: تشبیه پنهان رویت به نقش که نشان از حک شدن صورت محبوب در ذهن دارد.

خیال عارضت آبست، از آن در دیده می گردد نهال قامتت سر و ست، از آن در بر نمی آید

تصور چهره‌ی تو مانند آب در دیدگانم جاری و روان است، اما قامتِ بلند و سروگونه‌ی تو آن‌قدر رفیع است که در آغوش تنگ من نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تضاد میان سیال بودن آب و استواری سرو در کنار هم برای توصیف محبوب.

مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر دل از دستش برون آرم، ولی دلبر نمی آید

همواره در آرزوی آنم که وقتی محبوب دوباره بازمی‌گردد، دلم را که از کف داده‌ام از او پس بگیرم، اما افسوس که محبوب بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی دلبر که ایهام به دل‌ربایی و باز پس گرفتن دل دارد.

بر آن بودم که چون دولت، در آید از درم روزی به هر بابی که کوشیدم از آن در در نمی آید

تصمیم داشتم که سرانجام روزی بخت و اقبال به سراغم بیاید و در خانه‌ام را بزند، اما هر چه تلاش کردم و کوشیدم، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم و آن درِ خوشبختی به رویم باز نشد.

نکته ادبی: ایهام در واژه در که هم به معنای درب است و هم به معنای ورود به چیزی.

مرا ساقی مده ساغر، که امشب می پرستان را زیاد لعل او یاد از می و ساغر نمی آید

ای ساقی، به من شراب مده؛ چرا که امشب، آن‌قدر یاد لب‌های سرخ و فریبای او در سرم است که شراب و جامِ باده در نظرم بی‌معنا شده و فراموش می‌شوند.

نکته ادبی: لعل در اینجا استعاره از لب‌های سرخ محبوب است.

حریفان را فرود شد دم، بر آرای مطرب آوازی بگو با ماه من کامشب، چرا خوش بر نمی آید

مجلسِ دوستان بی‌رونق و سرد شده است؛ ای مطرب، سازی بزن و آوازی سر ده و از محبوبِ ما بپرس که چرا امشب حال و هوای خوشی ندارد و به نزد ما نمی‌آید.

نکته ادبی: ماه در اینجا استعاره از چهره درخشان محبوب است.

آرایه‌های ادبی

ایهام در

به دو معنای «درب» و «درونِ (قلب/سر)» به کار رفته است.

تشبیه نهال قامتت سرو است

تشبیه قدِ بلند و کشیده‌ی محبوب به درخت سرو که نماد زیبایی و تناسب است.

کنایه در بر نمی‌آید

کنایه از اینکه قامت محبوب بسیار بلندتر و والاتر از آن است که در آغوش عاشق جای گیرد.