دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۳

سلمان ساوجی
یار می آید و در دیده چنان می آید که پری پیکری از عالم جان می آید
سر سودای تو گنجی است نهان در دل من به زیان می رود آن چون به زبان می آید
من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم چه کنم کز در و دیوار فغان می آید؟
به جمالت که اگر بی تو نظر بر خورشید می کنم در نظرم تیغ و سنان می آید
به حیاتت که اگر می خورم از دست تو زهر خوشتر از آب حیاتم به دهان می آید
تا تویی در دل من کی دگری می گنجد؟ یا کجا در نظرم هر دو جهان می آید؟
مرهم لطف خوش آید همه کس را لیکن زخم تیغ تو مرا خوشتر از آن می آید
بر دلم صحبت آن کس که ندارد ذوقی گر همه جان عزیز است، گران می آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت عشق و دلبستگی عاشق به معشوق است؛ چنان‌که حضورِ او تمامِ هستی و ادراکِ عاشق را فرا گرفته و جایی برای هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگری باقی نگذاشته است. در این فضا، عاشق نه تنها از سختی‌ها و رنج‌های برخاسته از عشق دلسرد نمی‌شود، بلکه آن‌ها را شیرین‌تر از هر پاداش و مرهمی می‌داند.

در نگاهِ عاشق، جهانِ بیرون رنگ می‌بازد و تنها معشوق است که در همه چیز جلوه‌گر می‌شود. این غزل روایتگر نوعی ایثار و فدایِ مطلق است که در آن، نگاهِ معشوق، حتی اگر با تیغ و زخم همراه باشد، از آرامشِ جهانِ بی‌عشق، گواراتر و خواستنی‌تر است.

معنای روان

یار می آید و در دیده چنان می آید که پری پیکری از عالم جان می آید

محبوبم در حال آمدن است و چنان در نگاه من جلوه می‌کند که گویی موجودی زیبا و فرشته‌گون از عالم معنا و روح به سوی من می‌آید.

نکته ادبی: ترکیب پری‌‌پیکر استعاره از زیباییِ غیرزمینی و عالم جان اشاره به عالم ملکوت و عالم غیرمادی است.

سر سودای تو گنجی است نهان در دل من به زیان می رود آن چون به زبان می آید

عشق و اشتیاق من به تو، گنجینه‌ای است که در دلم پنهان کرده‌ام؛ اما همین که زبان به وصف آن می‌گشایم و از آن سخن می‌گویم، آن گنج ارزش خود را از دست می‌دهد و تباه می‌شود (چون عشق را باید در سکوتِ دل حفظ کرد).

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشقِ پرشور و مالیخولیا است و زیان به معنای کاهشِ ارزش و از دست رفتنِ اصالتِ آن گنجینه قلبی است.

من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم چه کنم کز در و دیوار فغان می آید؟

فرض کن که من تصمیم بگیرم اصلاً از عشق تو سخنی نگویم و حکایتی نکنم؛ اما چه چاره کنم که در و دیوارِ این جهان، خود به خود فریادِ عشقِ مرا سر می‌دهند و نمی‌توان این راز را پنهان کرد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت من گرفتم که برای فرض کردن به کار رفته و مبالغه‌ای هنرمندانه است برای نشان دادنِ غیرقابل‌کتمان بودنِ عشق.

به جمالت که اگر بی تو نظر بر خورشید می کنم در نظرم تیغ و سنان می آید

سوگند به زیبایی‌ات که اگر بدون حضور تو به خورشید نگاه کنم، آن نورِ درخشان در چشمانم همچون تیغ و نیزه‌ای بران جلوه می‌کند و مرا آزار می‌دهد.

نکته ادبی: شاعر از سوگند (به جمالت) استفاده کرده است و خورشید را که نمادِ روشنی است، در نبودِ معشوق به ابزارِ آسیب و درد تشبیه کرده است.

به حیاتت که اگر می خورم از دست تو زهر خوشتر از آب حیاتم به دهان می آید

سوگند به جانِ تو که اگر از دست تو زهر بنوشم، آن سم در کام من از آبِ حیات (نوشدارو) هم گواراتر و شیرین‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان زهر و آب حیات نشان‌دهنده تغییر ماهیتِ درد و رنج در نزد عاشق است؛ چرا که عملِ معشوق آن را شیرین می‌کند.

تا تویی در دل من کی دگری می گنجد؟ یا کجا در نظرم هر دو جهان می آید؟

وقتی تو در دل من جای گرفته‌ای، چگونه ممکن است دیگری در آن راه یابد؟ و یا وقتی نگاه من محوِ توست، دیگر چه جایی برای دیده شدنِ تمامِ این جهانِ مادی در برابر چشمانم باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده انحصارگراییِ عشق است که در آن قلب و دیده عاشق، تنها پذیرای یک وجود است.

مرهم لطف خوش آید همه کس را لیکن زخم تیغ تو مرا خوشتر از آن می آید

مرهمِ مهربانی برای همه خوشایند و مطلوب است، اما برای من، زخمِ ناشی از تیغِ تو از آن مرهم نیز خوش‌تر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس (تناقض) به کار رفته است؛ چرا که معمولاً از زخم گریزانند و به مرهم نیازمند، اما عاشق در اینجا از دردِ معشوق لذت می‌برد.

بر دلم صحبت آن کس که ندارد ذوقی گر همه جان عزیز است، گران می آید

همنشینی با کسی که ذوق و فهمِ عاشقی ندارد، برای قلب من بسیار سنگین و تحمل‌ناپذیر است؛ حتی اگر آن فرد بسیار عزیز و گرامی باشد.

نکته ادبی: ذوق در اینجا به معنای درکِ معنوی و زیبایی‌شناسانه عشق است و گران بودن به معنای سختی و سنگینیِ طاقت‌فرساست.

آرایه‌های ادبی

مبالغه فغانِ در و دیوار

شاعر با اغراقِ هنری، اشیاء بی‌جان را چنان درگیرِ عشق می‌داند که گویی آن‌ها نیز فریادِ عاشق را سر می‌دهند.

تناقض (پارادوکس) زخم تیغ تو مرا خوشتر از آن می آید

لذت بردن از زخمِ معشوق که ذاتا دردناک است، یک تصویر متناقض و برجسته است که نشان‌دهنده مراتبِ بالایِ عاشقی است.

تضاد زهر و آب حیات

مقابله این دو واژه برای نشان دادن این نکته که لطفِ معشوق، ماهیتِ رنج را به شادی تغییر می‌دهد.

سوگند (قسم) به جمالت، به حیاتت

تاکید بر صدقِ گفتار و اهمیتِ معشوق برای عاشق که همه‌چیز را به نامِ او گره می‌زند.