دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۰

سلمان ساوجی
وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید جان می دهم درین پی باشد مگر برآید
در کار بینوایان، گر یک نظر گماری کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید
در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید
آتش فتاد در من، هان روشنایی از من از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید
ما خاک آستانت، دانیم و بس که ما را کاری اگر برآید، زین رهگذر برآید
در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان کار دلست و هرگز کی بی جگر برآید
نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت این بار بر نیاید بار دگر برآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ سوز و گداز عاشقی است که در راه رسیدن به وصال محبوب، جان را ناچیز می‌شمارد. شاعر با زبانی حاکی از فروتنی و تسلیم، راهِ به سرانجام رسیدنِ طلبِ عاشقان را در گروِ نگاهِ پرمهرِ محبوب، پایداری در مسیر و سوختن و ساختن می‌داند.

فضای کلی حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از امید و تضرع است. شاعر بر این باور است که اگرچه راه عشق دشوار است و نیاز به شجاعت و صبر دارد، اما ناامیدی در این طریق راه ندارد و هر عاشقی که با خلوص نیت بر درگاه محبوب بماند، سرانجام به مقصود خویش دست خواهد یافت.

معنای روان

وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید جان می دهم درین پی باشد مگر برآید

رسیدن به وصال تو حتی اگر به قیمت از دست رفتن جانم باشد، برایم آسان است؛ تمام هستی‌ام را در این راه فدا می‌کنم، به این امید که سرانجام به مقصود برسم.

نکته ادبی: برآید در اینجا به معنای میسر شدن و به انجام رسیدن است و تکرار آن در جایگاه ردیف، بر حصول نتیجه تأکید دارد.

در کار بینوایان، گر یک نظر گماری کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید

اگر نگاهی از سرِ لطف و عنایت به کارِ ما درماندگان بیندازی، گره از کار من و صدها تنِ دیگر مانند من گشوده خواهد شد.

نکته ادبی: نظر گماشتن کنایه از توجه کردن و نگریستنِ از سرِ مهر و شفقت است.

در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید

آتشِ عشق که در جانِ هر کسی بیفتد، نخستین نشانه‌ی آن، سوختن و فنا شدن همچون شمع است که سرانجامِ آن، از میان رفتنِ هستیِ خویش است.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به شمع، استعاره از فنا شدن و سوختن در عین روشنایی‌بخشی و آگاهی است.

آتش فتاد در من، هان روشنایی از من از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید

عشق در وجودم شعله‌ور شده و این همان روشنیِ درون من است؛ پناه بر خدا اگر از این سوختن به جای روشنایی، دودِ شکوه و گلایه برآید.

نکته ادبی: دود در اینجا نمادِ ناپاکیِ عشق یا شکایتِ عاشق است که در برابرِ سوزِ خالصانه، نکوهیده است.

ما خاک آستانت، دانیم و بس که ما را کاری اگر برآید، زین رهگذر برآید

ما خود را خاکِ درگاهِ تو می‌دانیم و تنها امیدمان این است که اگر قرار است به موفقیتی در این راه دست یابیم، تنها از طریق همین افتادگی و خاکساری در آستانِ تو میسر خواهد شد.

نکته ادبی: خاک آستان بودن کنایه از نهایت فروتنی و بندگی در برابر معشوق است.

در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان کار دلست و هرگز کی بی جگر برآید

ای سلمان! در راهِ عشقِ محبوب، پیشه‌ی خود را صبر و شکیبایی قرار ده؛ چرا که کارِ دل، کاری بس دشوار است و هرگز بدون داشتنِ دلی شیر و شجاع به سرانجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: جگر داشتن کنایه از داشتنِ شجاعت، دلیری و قدرتِ تحملِ سختی‌های بزرگ است.

نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت این بار بر نیاید بار دگر برآید

هرگز از این درگاه ناامید نشو، چرا که اگر امیدت در این بار به نتیجه نرسید، بی‌تردید در باری دیگر و زمانی دیگر محقق خواهد شد.

نکته ادبی: این بیت بر استمرارِ امید و ایمانِ عاشق به کرمِ محبوب تأکید دارد و زمان‌بندیِ وصال را به دستِ او می‌سپارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمعش

تشبیه عاشق به شمع برای نمایش سوختن، فنا شدن و در عین حال روشنایی‌بخشی در راه عشق.

کنایه بی جگر

کنایه از فقدان شجاعت، دلیری و توانمندی در برابر سختی‌ها؛ جگر در ادب فارسی نماد شجاعت است.

جناس و تکرار برآید

تکرار واژه برآید در پایان تمام مصراع‌ها که به عنوان ردیف استفاده شده و بر روندِ انجام‌شدن و به نتیجه رسیدنِ کارها تأکید دارد.

استعاره خاک آستان

استعاره از جایگاهِ نهایتِ فروتنی و بندگیِ عاشق در پیشگاهِ معشوق.