دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۲۸

سلمان ساوجی
چون خاک شوم وز گل من خار برآید زان خار ببوی تو همه گل ببر آید
از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید
هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد زان خاک همه خون دل و دیده برآید
گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند زان خاک معطر همه بوی جگر آید
پیوسته جمال تو بود در نظر من خود غیر جمال تو مرا در نظر آید
کار من سودا زده عشق است و ز سلمان جز عشق مپندار که کاری دگر آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی عاشقانه دارد که در آن شاعر پیوند عمیق خود را با معشوق حتی پس از مرگ ترسیم می‌کند. او از گذر عمر و بی‌اعتباری روزگار سخن می‌گوید و بیان می‌دارد که تمامی هستی‌اش در گرو یاد و جلوه معشوق است.

شاعر با بیانی سوزناک، به این حقیقت اشاره می‌کند که تمام دغدغه و زندگی‌اش، عشق ورزیدن است و هیچ کار یا دل‌مشغولی دیگری برای او معنا ندارد.

معنای روان

چون خاک شوم وز گل من خار برآید زان خار ببوی تو همه گل ببر آید

اگر پس از مرگ جسم من خاک شود و از آن خاری بروید، آن خار نیز به واسطه یاد تو، رایحه‌ای همچون گل‌های خوش‌بو خواهد داشت.

نکته ادبی: واژه ببر در اینجا به معنای عطر و رایحه است.

از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید

بخش زیادی از عمرم سپری شده و نمی‌دانم چه مقدار از آن باقی مانده است، اما به هر حال این دوران کوتاه نیز همچون گذشته به پایان خواهد رسید.

نکته ادبی: به سر آمدن کنایه از تمام شدن و به پایان رسیدن عمر است.

هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد زان خاک همه خون دل و دیده برآید

هر زمان که نام و نشان خاک کوی تو را به یاد می‌آورم، از شدت اندوه و حسرت، اشک‌های خونین از چشمانم جاری می‌شود.

نکته ادبی: خاک سر کوی استعاره از جایگاه و حریم محبوب است.

گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند زان خاک معطر همه بوی جگر آید

اگر کسی خاکِ کوی تو را همچون مشک ببوید، بویی که از آن به مشام می‌رسد، نه عطرِ مشک، بلکه بوی جگر سوخته و غمِ درونی من است.

نکته ادبی: بوی جگر استعاره از شدت درد و غم پنهان است.

پیوسته جمال تو بود در نظر من خود غیر جمال تو مرا در نظر آید

زیبایی و سیمای تو همواره در برابر دیدگان من است و هیچ‌کس و هیچ چیز دیگری جز تو در نظرم ارزشمند و شایسته توجه نیست.

نکته ادبی: جمال به معنای زیبایی و جمال یار است که تمام افق دید شاعر را پر کرده است.

کار من سودا زده عشق است و ز سلمان جز عشق مپندار که کاری دگر آید

مشغله و حرفه منِ شوریده، تنها عاشقی است و گمان مبر که سلمان (شاعر) کار دیگری جز این عشق در زندگی دارد.

نکته ادبی: سودازده به معنای کسی است که در عشق گرفتار و دچار جنون شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خاک سر کوی

اشاره به حریم و جایگاه معشوق که مقدس و محبوب است.

اغراق خون دل و دیده برآید

بزرگ‌نماییِ شدتِ غم و گریه با استفاده از تصویر خون‌بار برای بیان سوگواری عمیق.

تخلص سلمان

اشاره به نام شاعر در بیت پایانی برای تثبیت هویت اثر.