دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۲۱

سلمان ساوجی
ما رقمی می کشیم، تا به چه خواهد کشید ما قدمی می زنیم، تا به چه خواهد رسید
قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست هر که دویی در میان دید یکی را دو دید
کفر سر زلف توست، قبله آتش پرست دید رخت کاتشی است، آتش از آن رو گزید
من ز جهان بگذرم، وز تو نخواهم گذشت ور تو به تیغم زنی، از تو نخواهم برید
در همه بحری دهند، جان به امید کنار لیک درین بحر ما، نیست کناری پدید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عارفانه و بیانی مشتاقانه، به تبیینِ جایگاهِ عاشق در برابرِ معشوقِ ازلی می‌پردازند. شاعر در پیِ گشودنِ گره از رازِ هستی است و تأکید می‌کند که اگرچه در ظاهر، راه‌ها و دین‌های گوناگونی برای رسیدن به حقیقت وجود دارد، اما سرچشمه و مقصدِ همگی، یگانه‌ی بی‌همتاست.

عشق در این نگاه، نه راهی برای رسیدن به ساحلِ آرامش، که دریایی بی‌کران و پرشور است که در آن، عاشق برایِ وصالِ معشوق، از همه‌چیزِ دنیوی می‌گذرد و حتی در برابرِ جفایِ او نیز استوار می‌ماند.

معنای روان

ما رقمی می کشیم، تا به چه خواهد کشید ما قدمی می زنیم، تا به چه خواهد رسید

ما در زندگی تلاشی می‌کنیم و کاری انجام می‌دهیم تا ببینیم سرنوشت برایمان چه تقدیری رقم خواهد زد؛ ما قدمی به پیش برمی‌داریم تا ببینیم این مسیر ما را به چه سرانجامی خواهد رساند.

نکته ادبی: رقم کشیدن به معنای نوشتن و ترسیم کردن تقدیر است؛ شاعر با فروتنی در برابر قدرتِ لایزال، مشیتِ الهی را فراتر از عملِ انسانی می‌داند.

قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست هر که دویی در میان دید یکی را دو دید

ادیان و قبله‌های گوناگونی در جهان وجود دارد، اما حقیقتِ معشوق یکی بیش نیست. هر کسی که در این میان قائل به دوگانگی و جدایی باشد، در واقع حقیقتِ واحد را به اشتباه چندگانه دیده است.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ در ادبیات عرفانی، کثرتِ ظاهریِ مذاهب حجابی است که مانعِ دیدنِ یگانگیِ حقیقت می‌شود.

کفر سر زلف توست، قبله آتش پرست دید رخت کاتشی است، آتش از آن رو گزید

آنچه کفرِ حقیقی به نظر می‌رسد، در پیچ‌وخمِ گیسوانِ تو نهفته است. آتش‌پرست (زرتشتی) نیز چون زیباییِ رُخسارِ آتشینِ تو را دید، آن نور را به عنوانِ قبله و سرلوحهٔ خود برگزید.

نکته ادبی: آتش‌پرست در اینجا کنایه از کسی است که در ظواهرِ جمالِ محبوب، حق را مشاهده می‌کند. کفر در اینجا نه به معنای شرک، بلکه به معنای گریز از احکامِ خشکِ ظاهری برای رسیدن به حقیقتی فراتر است.

من ز جهان بگذرم، وز تو نخواهم گذشت ور تو به تیغم زنی، از تو نخواهم برید

من حاضرم از تمامیِ لذت‌ها و تعلقاتِ دنیوی چشم بپوشم و بگذرم، اما هرگز از تو روی برنخواهم گرداند؛ حتی اگر با تیغِ ستمِ خویش مرا به قتل برسانی، باز هم دست از دامنِ تو نخواهم کشید.

نکته ادبی: بریدن در اینجا به دو معناست: قطعِ رابطه کردن و همچنین هلاک شدن. شاعر بر پیوندِ ناگسستنیِ خود با معشوق تأکید دارد.

در همه بحری دهند، جان به امید کنار لیک درین بحر ما، نیست کناری پدید

در تمامیِ دریاهای عالم، دریانوردان جانِ خود را به خطر می‌اندازند به این امید که به ساحلی برسند؛ اما در این دریایِ عشق که ما در آن غوطه‌وریم، هیچ ساحل و پایانی برایِ این سفر دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: بحر (دریا) استعاره از عشقِ الهی یا مسیرِ معرفت است؛ بی‌ساحل بودن نشانگرِ بی‌پایانیِ مقاماتِ عرفانی و نرسیدن به انتها در این مسیر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام بریدن

هم به معنای قطع کردن رابطه و هم به معنای هلاک شدن و بریدنِ سر به کار رفته است.

استعاره بحر

دریایِ عشق که نشان‌دهنده عظمت و بیکرانگیِ مسیرِ عاشقی است.

تضاد کفر و قبله

تضاد میانِ کفرِ زلف و قبلهٔ آتش‌پرستان برای نشان دادنِ فراتر رفتن از مرزهای مذهبیِ ظاهری.