دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۱۳

سلمان ساوجی
آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود می آید او و عقل من از جا همی رود
حوریست بی رقیب که از روضه می چمد جانیست نازنین که به تنها همی رود
از زنگبار زلف پراکنده لشگری بر خویش جمع کرده به یغما همی رود
ما را اگر چه ساخت به خواری چو خاک راه شکرانه می دهیم که بر ما همی رود
مسکین دلم به قامت او رفت و خسته شد زان خسته می شود که به بالا همی رود
گویی چرا به منزل ما هم نمی رسند آهم که از ثری به ثریا همی رود؟
دل قطره ای ز شبنم دریای عشق اوست کز راه دیده باز به دریا همی رود
سلمان چو خامه، نامه به سودا سیاه کرد بس چون کند که کار به سودا همی رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی و رفتارِ دل‌ربای معشوق سروده شده و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتیِ شعر کلاسیک، حیرت و سرگشتگی عاشق را در برابرِ جلوه‌های وجودیِ معشوق به تصویر می‌کشد.

درونمایۀ اصلی، تسلیمِ عاشق در برابرِ جفای معشوق و تمنایِ بازگشتِ جان به سویِ اصلِ خویش است که با زبانی سرشار از تشبیهاتِ لطیف و کنایاتِ شاعرانه بیان شده است.

معنای روان

آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود می آید او و عقل من از جا همی رود

به آن قامتِ کشیدۀ همچون سرو بنگر که چه خرامان و با وقار در حرکت است؛ او می‌آید و با هر گام، خرد و عقل را از سرِ من می‌پراند.

نکته ادبی: عبارت همی رود فعل مضارع استمراری است که در ادبیات کهن برای نشان دادن استمرارِ یک حالت به کار می‌رود.

حوریست بی رقیب که از روضه می چمد جانیست نازنین که به تنها همی رود

او حوریِ بی‌همتایی است که از باغِ بهشت خرامان بیرون می‌آید؛ جانِ نازنینی است که تنها و بی‌نیاز به همراهیِ کسی، در حال گذر است.

نکته ادبی: چَمیدن به معنای با ناز و خرام راه رفتن است که صفتِ رفتنِ خاصِ معشوق در شعر کلاسیک است.

از زنگبار زلف پراکنده لشگری بر خویش جمع کرده به یغما همی رود

زلفانِ سیاهِ او همچون لشکری از سرزمینِ زنگبار (نماد سیاهی) پراکنده شده‌اند و با گردآوریِ نیرو بر وجودِ من، به یغما و غارتِ دلِ من آمده‌اند.

نکته ادبی: زنگبار به عنوان نامی جغرافیایی برای توصیف سیاهیِ مطلق موی معشوق و تضاد آن با چهره به کار رفته است.

ما را اگر چه ساخت به خواری چو خاک راه شکرانه می دهیم که بر ما همی رود

اگرچه او مرا به پستی و خواریِ خاکِ راه درآورد، اما من همچنان سپاسگزارم که او بر من گام می‌نهد و عبور می‌کند.

نکته ادبی: خواری در اینجا به معنای تواضع و فروتنیِ عاشق در برابرِ عظمتِ معشوق است.

مسکین دلم به قامت او رفت و خسته شد زان خسته می شود که به بالا همی رود

دلِ مسکینِ من به هوایِ قامتِ بلند او رفت و مجروح شد؛ این دل به این دلیل خسته و رنجور می‌شود که می‌خواهد به تماشایِ آن قامتِ بلند (بالا) برود.

نکته ادبی: ایهام در واژه بالا که هم به معنای قد و قامت است و هم به معنای بلا و مصیبت که عاشق را گرفتار می‌کند.

گویی چرا به منزل ما هم نمی رسند آهم که از ثری به ثریا همی رود؟

شاید بپرسی چرا آهِ من که از زمین تا آسمان‌ها بالا می‌رود، به منزلگاهِ تو نمی‌رسد؟

نکته ادبی: ثری به معنای زمین و ثریا به معنای مجموعه‌ ستارگانی در آسمان است که تضاد و طباق زیبایی ایجاد کرده‌اند.

دل قطره ای ز شبنم دریای عشق اوست کز راه دیده باز به دریا همی رود

دلِ من همچون قطره‌ای از شبنمِ دریایِ بی‌کرانِ عشقِ اوست که اکنون از راهِ دیدگانم، دوباره به سویِ همان دریا باز می‌گردد.

نکته ادبی: راه دیده کنایه از اشک ریختن است که در اینجا مسیرِ بازگشتِ قطره (دل) به دریاست.

سلمان چو خامه، نامه به سودا سیاه کرد بس چون کند که کار به سودا همی رود

سلمان، همچون قلم که نامه را با سیاهیِ مرکب پر می‌کند، نامۀ عمرِ خود را با سودا و دیوانگی سیاه کرد؛ چرا که چاره‌ای جز این نیست وقتی سرنوشتِ کارها به سویِ جنون و سودا کشیده می‌شود.

نکته ادبی: سودا دارای ایهام است: هم به معنای سیاهیِ مرکب و هم به معنای شوریدگی، جنون و عشقِ تند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو، حوری، لشگرِ زلف

تشبیه معشوق به سرو و حوری برای بیان زیبایی و بلندقامتی، و تشبیه زلف به لشگر برای بیان تسلط آن بر عاشق.

ایهام بالا، سودا

واژه بالا به معنی قد و بلا، و واژه سودا به معنی سیاهی و جنون که عمق معنایی بیت را افزایش داده‌اند.

مراعات نظیر (تناسب) ثری و ثریا

بهره‌گیری از کلمات متضاد و مرتبط با زمین و آسمان برای نشان دادنِ گستره‌یِ نفوذِ آهِ عاشق.