دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

سلمان ساوجی
همچنان مهر توام مونس جان است که بود همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود
شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند در فراق تو، ولی عهد همان است که بود
کی بود کی که دگر بار بگویند اغیار که فلان باز همان یار فلان است که بود؟
ما همانیم و همان مهر و محبت لیکن یار با ما به عنایت نه چنان است که بود
بود بر جان رخم داغ توام روز ازل وین زمان نیز بدان داغ و نشان است که بود
بود در ملک تنم، جان متصرف و اکنون همچنان عشق تو را حکم روان است که بود
از من ای جان شده ای دور و درین دوری نیز آن ملاقات میان تن و جان است که بود
طره ات یک سر مو سرکشی از سر نگذاشت همچنان فتنه و آشوب جهان است که بود
تا نخوانند دگر گوشه نشین سلمان را گو همان رند خرابات مغان است که بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این اثر، وفاداریِ بی چون و چرای عاشق و ثبات قدم او در میان گذر زمان و تغییر رفتار معشوق است. شاعر با تکیه بر مفهوم «همان بودن»، تقابلی میان خودِ ثابت‌قدم و معشوقِ متغیر ایجاد می‌کند و بر این باور است که اگرچه ظواهر تغییر کرده‌اند، اما پیوند بنیادینِ میان آن‌ها از روز ازل تا ابد گسست‌ناپذیر باقی مانده است.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و عاشقانه است که در آن «درد» و «فراق» نه به عنوان عاملی برای گسست، بلکه به عنوان بستری برای تداومِ عشق و پیمانِ نخستین ترسیم می‌شود. شاعر با زبانی صریح، ضمنِ ابرازِ دلتنگی از بی‌مهری‌های معشوق، هویت خود را به عنوان یک «رند»ِ اصیل تثبیت می‌کند که حتی در گوشه‌نشینی و دوری نیز دست از تعلق خاطر خود برنمی‌دارد.

معنای روان

همچنان مهر توام مونس جان است که بود همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود

محبت تو هنوز هم مانند گذشته همدم جان من است و یاد تو همچنان ورد و ذکرِ دائمی زبان من است؛ همان‌طور که همیشه بوده است.

نکته ادبی: «ورد» در متون کهن به معنای ذکر و دعای روزانه و تکرارشونده است که در اینجا به یاد معشوق اشاره دارد.

شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند در فراق تو، ولی عهد همان است که بود

شوق و اشتیاقم به تو بیشتر شده، آرامشم از دست رفته و صبر و قرارم پایان یافته است؛ با این حال در این دوری، آن عهد و پیمانی که میان ما بوده، همچنان پابرجاست.

نکته ادبی: «ولی عهد» در اینجا به معنای وفاداری به پیمان عشق است که در تقابل با از دست رفتن صبر قرار گرفته.

کی بود کی که دگر بار بگویند اغیار که فلان باز همان یار فلان است که بود؟

چه زمانی فرا می‌رسد که دیگران دوباره بگویند فلانی باز هم همان یار و همدمِ پیشین است که بوده است؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده آرزوی عاشق برای بازگشت شرایط به حالت مطلوب و صمیمانه گذشته در نگاهِ ناظران بیرونی است.

ما همانیم و همان مهر و محبت لیکن یار با ما به عنایت نه چنان است که بود

ما همان‌گونه هستیم و مهر و محبت‌مان تغییری نکرده، اما دوست (تو) با ما آن‌گونه که سابق بود، با لطف و عنایت رفتار نمی‌کند.

نکته ادبی: بیانِ صریحِ تضاد میان ثباتِ درونی عاشق و تغییرِ رفتار بیرونی معشوق که کانون اصلی چالشِ غزل است.

بود بر جان رخم داغ توام روز ازل وین زمان نیز بدان داغ و نشان است که بود

داغِ عشق تو از روز ازل بر جان من بوده است و اکنون نیز همچنان همان داغ و نشان بر جانم باقی مانده است.

نکته ادبی: «روز ازل» اشاره به عالم ذر و پیمان نخستین خلقت است که در ادبیات عرفانی نماد تقدیرِ محتومِ عاشق است.

بود در ملک تنم، جان متصرف و اکنون همچنان عشق تو را حکم روان است که بود

در ملک وجود من، جان (عقل) فرمانروا بود و اکنون عشق تو بر آن حکومت می‌کند؛ حکمرانی عشق تو بر وجودم همان‌گونه است که پیش از این بوده است.

نکته ادبی: «ملک تن» استعاره از وجود انسان است که در آن عشق به عنوان حاکمِ جدید جایگزینِ عقل شده است.

از من ای جان شده ای دور و درین دوری نیز آن ملاقات میان تن و جان است که بود

ای جانِ من، از من دور شدی، اما در همین دوری نیز همان اتصال و ملاقات میان تن و جان که سابق برقرار بود، همچنان پابرجاست.

نکته ادبی: ایهام در واژه «جان»؛ هم به معنای خطاب به معشوق است و هم استعاره از پیوندِ روحانیِ پنهانِ میانِ عاشق و معشوق.

طره ات یک سر مو سرکشی از سر نگذاشت همچنان فتنه و آشوب جهان است که بود

طره و گیسوی تو ذره‌ای از سرکشی و فتنه‌انگیزی دست نکشیده و همچنان همان عاملِ آشوب و فتنه در جهان است که از قدیم بوده است.

نکته ادبی: «طره» نماد زیباییِ فریبنده و «سرکشی» نمادِ استقلالِ معشوق در برابرِ خواهش‌های عاشق است.

تا نخوانند دگر گوشه نشین سلمان را گو همان رند خرابات مغان است که بود

تا دیگران سلمان را به اشتباه گوشه‌نشین و زاهد نخوانند، به آن‌ها بگو او همان رندِ اهلِ خراباتِ مغان است که از قدیم بوده است.

نکته ادبی: «رند» نماد انسانِ آزاده، عصیانگر و بی‌قید است که در تقابل با «گوشه‌نشین» (زاهدِ ریایی) قرار می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) همان است که بود

تکرار عبارتِ «همان است که بود» در پایان ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی کناری، تأکیدِ بلاغیِ مؤکدی بر مفهومِ استمرار و ثباتِ عاشقانه است.

تضاد (طباق) شوقم افزون شد و آرام کم

به کارگیری دو مفهوم متضاد «افزون شدنِ شوق» و «کم شدنِ آرامش» برای نشان دادن وضعیتِ درونیِ عاشق در دوران فراق.

ایهام جان

استفاده از واژه جان در بیت هفتم که هم خطاب به معشوق است و هم به معنای روح و روان، که نشان‌دهنده یگانگیِ عاشق و معشوق است.

استعاره ملک تن

تشبیه وجودِ انسان به یک سرزمین یا ملک که در آن عشق به عنوان پادشاه یا فرمانروا حکومت می‌کند.