دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۷

سلمان ساوجی
دی دیده از خیال رخش بازمانده بود گلگون اشک در طبلش گرم رانده بود
افتاده بود دل به خم چین زلف او شب بود و ره دراز هم آنجا بمانده بود
دل رفته بود و ما پی دل تا بکوی دوست بردیم از آنکه او همه ره خون فشانده بود
دل دیده خواست تا ببرد، خون گرفته بود جان خواست خواستم بدهم، غم ستانده بود
می خواستم که عمر عزیزت کنم نثار نقدی عزیز بود ولیکن نمانده بود
در خطا شده ز خال سیاه مبارکش کش نیش لب طره سلمان نشانده بود
خالش به جای خویش گرفتم، نشسته بود بیگانه خط نامه سیه را که خوانده بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تابلویی از اشتیاق سوزان و ازخودبی‌خود شدن عاشق در مسیر رسیدن به محبوب است. شاعر در این فضای عاطفی، تصویرگرِ دلی است که پیش از تن، به سوی معشوق پر کشیده و رنج هجران، تمام هستی او را در نوردیده است.

مضمون اصلی، درگیری میان میل به فداکاری و ناتوانی در آن است؛ زیرا پیش از آنکه عاشق بخواهد جان یا عمر خود را نثار کند، معشوق و غمِ او، تمام دارایی‌های عاشق را تصاحب کرده‌اند و چیزی برای بخشش باقی نمانده است.

معنای روان

دی دیده از خیال رخش بازمانده بود گلگون اشک در طبلش گرم رانده بود

دیروز چشمانم از تصور چهره تو لبریز بود و اشک‌های سرخ و پرشمار، همچون کوبش طبل، در وجودم جاری بود.

نکته ادبی: طبل در اینجا استعاره از فوران اشک و هیجان است و نوعی اغراق در شدت گریه را می‌رساند.

افتاده بود دل به خم چین زلف او شب بود و ره دراز هم آنجا بمانده بود

دلم در پیچ‌وتاب گیسوان تو گرفتار شده بود؛ از آنجا که شب تاریک بود و راه طولانی، ناچار شدم همان‌جا توقف کنم.

نکته ادبی: خم چین زلف ترکیبی است که پیچیدگی و گیرایی زلف را نشان می‌دهد.

دل رفته بود و ما پی دل تا بکوی دوست بردیم از آنکه او همه ره خون فشانده بود

دلم پیش‌تر به سوی تو رفته بود و من در پی او راهی شدم؛ و در تمام مسیر، از شدت رنج، خون دل ریختم.

نکته ادبی: خون افشاندن کنایه از اندوه فراوان و گریستنِ خونین است.

دل دیده خواست تا ببرد، خون گرفته بود جان خواست خواستم بدهم، غم ستانده بود

معشوق دلم را خواست و من آن را در حالی که خونین بود، تقدیم کردم؛ وقتی جانم را طلب کرد، خواستم ببخشم، اما غم هجران پیش از من آن را ربوده بود.

نکته ادبی: غم ستانده به معنای چیرگی کامل اندوه بر وجود عاشق است که او را تهی کرده است.

می خواستم که عمر عزیزت کنم نثار نقدی عزیز بود ولیکن نمانده بود

می‌خواستم عمر عزیز خود را فدای تو کنم، اما افسوس که این سرمایه ارزشمند پیش از این در راه عشق تو تباه شده و چیزی از آن باقی نمانده بود.

نکته ادبی: نقد در اینجا استعاره از عمر و هستی آدمی به عنوان سرمایه اصلی است.

در خطا شده ز خال سیاه مبارکش کش نیش لب طره سلمان نشانده بود

به دلیل وجود آن خال سیاه و مبارک تو، دچار اشتباه شدم؛ چراکه گیسوان تو همچون پیامی بود که بر آن خال سایه افکنده بود.

نکته ادبی: خطا شدن در اینجا به معنای گمراه شدن در تشخیص زیبایی است.

خالش به جای خویش گرفتم، نشسته بود بیگانه خط نامه سیه را که خوانده بود

من جایگاه خال تو را آن‌گونه که می‌پنداشتم در نظر آوردم، اما گویی غریبه‌ای بودم که نامه‌ای سیاه را به اشتباه خوانده باشم؛ چراکه زیبایی آن به درستی درک نشده بود.

نکته ادبی: نامه سیه به جایگاه خال در میان زلف اشاره دارد که خواندن و درک آن دشوار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اشک به طبل

تشبیه اشک به طبل برای نشان دادن فوران و کوبندگی احساسات درونی.

کنایه خون فشاندن

کنایه از گریه بسیار شدید و رنج و درد فراوان که مانع دیدن راه شده است.

استعاره نقد عزیز

اشاره به عمر و هستی انسان به عنوان سرمایه‌ای ارزشمند که در راه عشق خرج شده است.

ایهام نامه سیه

اشاره به زلف سیاه که مانند خطوط نامه‌ای ناخوانا، مانع درک زیبایی خال می‌شود.