دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۵

سلمان ساوجی
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟ گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش گفتا که شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟
گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گفتگویی غم‌انگیز و تأمل‌برانگیز میان انسانی سوگوار و جان‌باخته‌ای است که از بند دنیا رسته است. در این موازنه، پرسشگر به دنبال یافتنِ علت و مقصر برای رخدادهای ناگوار و پایانِ زودهنگام زندگی می‌گردد، اما پاسخِ بازگشته، نشانگرِ تسلیم مطلق در برابر تقدیر و قضا و قدر است.

شاعر در این ابیات، کشمکشِ درونی انسان را با مفاهیمِ جبر و اختیار به تصویر می‌کشد. او می‌کوشد تا با تحلیلِ رخدادها، تلخیِ فقدان را کاهش دهد، اما در هر مرحله با بن‌بستی به نام «سرنوشت» روبرو می‌شود که به تمامیِ پرسش‌ها با پاسخی قاطع و رهایی‌بخش، یعنی بیهودگیِ تقلا در برابر مشیت الهی، پاسخ می‌دهد.

معنای روان

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم تو در این انتخاب اشتباه کردی و راهکار و تدبیر این نبود؛ او گفت چه می‌توان کرد که سرنوشت از پیش چنین رقم خورده بود.

نکته ادبی: تقابل میان تدبیر (چاره‌جویی انسانی) و تقدیر (سرنوشت الهی) محور اصلی تضاد در این بیت است.

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که بسیاری تو را به ناحق متهم کردند؛ او گفت آنچه بر من رفت، همان بود که در لوح پیشانی (سرنوشت ازلی) من نوشته شده بود.

نکته ادبی: لوح جبین استعاره از سرنوشت قطعی است که در باور فرهنگ کهن بر پیشانی انسان نگاشته می‌شده است.

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟ گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود

گفتم چرا روزگارِ مهر و محبت تو به سردی و دوری گرایید؟؛ او گفت که فلک و گردش روزگار با من سر دشمنی و بدعهدی داشت.

نکته ادبی: واژه مهر در اینجا به معنای محبت و وفاداری به کار رفته و فلک نماد چرخش‌های نامنتظر سرنوشت است.

گفتم که قرین بدت افکند بدین روز گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود

گفتم همنشین بد تو را به این روز سیاه نشاند؛ او گفت که بختِ بدِ خود من، یگانه همراه و هم‌نشین من بود.

نکته ادبی: قرین به معنای همنشین و همراه است؛ شاعر با تکرار واژه قرین، بر تداوم بدشانسی تأکید می‌کند.

گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش گفتا که شفا در قدح باز پسین بود

گفتم که تو پیش از این، جام‌های بسیاری از سختی و رنج نوشیدی؛ او گفت که آن آخرین جام (مرگ)، تنها راه درمان و رهایی بود.

نکته ادبی: قدح باز پسین استعاره‌ای فاخر و کنایی از مرگ است که پایان‌بخش رنج‌های دنیوی محسوب می‌شود.

گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟

گفتم ای کسی که همه عمر من بودی، خیلی زود مرا ترک کردی؛ او گفت که ای دوست، چه می‌توانم بگویم، عمر و فرصتِ ماندن همین‌قدر بود.

نکته ادبی: واژه عمر در اینجا به عنوان تعبیری عاطفی برای خطاب کردن محبوب استفاده شده است.

گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود

گفتم وقتی که رفتی، زمانِ کوچ تو نبود؛ او گفت شاید صلاح و مصلحتِ زمانه در همین بود که در آن لحظه سفر کنم.

نکته ادبی: مصلحت به معنای حکمتی است که فراتر از ادراک انسان در دلِ تقدیر نهفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تدبیر و تقدیر

تقابل میان تلاش انسانی و مشیت الهی برای نمایش جبرگرایی حاکم بر شعر.

کنایه لوح جبین

کنایه از سرنوشت ازلی و آنچه برای انسان مقدر شده است.

استعاره قدح باز پسین

استعاره از مرگ که در اینجا به عنوان نوشیدنِ آخرین جام از شراب رنج‌ها توصیف شده است.

مناظره کل ساختار شعر

قالب شعری که در آن میان دو شخصیت (پرسشگر و پاسخ‌دهنده) دیالوگ برقرار است.