دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

سلمان ساوجی
اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود
بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می رو نیستم باد که از کوی تو برخیزم زود
منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدل منم از کوی تو چون باد، به گردی خشنود
شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند در فراق تو ولی عهد همانست که بود
بی شراب عنبی را که به موی مژه ام دیده بر یاد تو از جام زجاجی پالود
خنده ای زد دهنت، تنگ شکر پیدا کرد هر یکی گوهر پاکیزه خود باز نمود
عمر من کم شد و عشق تو فزون پنداری کانچه از عمر کم آمد، همه در عشق فزود
دیده از غیر تو تا خلوت دل خالی کرد جز به روی تو مرا، هیچ دردل نگشود
وه که چون غنچه چه مشکین نفسی ای سلمان؟ نیست مشکین دمت الا زدم خون آلود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از عشق بی‌قید و شرط و وفاداریِ استوارِ عاشق به معشوق است. شاعر در این ابیات، دردی را که در مسیر عشق می‌کشد، همچون رنج عود در میان آتش، مایه سربلندی و سکوتِ باوقار می‌داند و با پایداری بر سرِ عهد و پیمان خویش، هرگونه ناملایمات را به جان می‌خرد.

مفهوم محوریِ این سروده، گذار از دلبستگی‌های دنیوی به دلبستگیِ عمیقِ روحانی است؛ به گونه‌ای که حتی با تحلیل رفتن قوای جسمانی و گذشت عمر، شدت عشق نه تنها کم نمی‌شود، بلکه جای خالیِ جوانی را پر می‌کند. این غزل ستایشگرِ وفاداری و تسلیمِ عاشق در برابر معشوقی است که تنها حضورِ یادش برای آرامشِ جانِ عاشق کافی است.

معنای روان

اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود نیست ممکن که برآید ز من سوخته دود

اگر مرا در میان آتش بسوزانی، همانند چوب عود که در آتش می‌سوزد و شکوه نمی‌کند، ممکن نیست که صدای شکایتی از این عاشق سوخته‌دل شنیده شود.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به چوب عود؛ عود وقتی می‌سوزد به جای دود و دم، بوی خوش متصاعد می‌کند که کنایه از صبر و سکوت عاشق است.

بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می رو نیستم باد که از کوی تو برخیزم زود

هر پیشامدی که از جانب تو برایم رخ دهد، با فروتنی آن را می‌پذیرم؛ من آن‌قدر بی‌قرار و ناپایدار نیستم که همچون باد، به زودی از کوی تو دست بکشم و بروم.

نکته ادبی: تضاد میان 'خاک' (نماد ثبات و پایداری) و 'باد' (نماد بی‌قراری و گذرا بودن).

منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدل منم از کوی تو چون باد، به گردی خشنود

من در برابر باغِ وجود تو همچون غنچه‌ای هستم که تنها به بوی خوشت دل‌خوش کرده‌ام و در کوی تو، همچون بادی هستم که تنها به گرد و غباری از رهگذرِ تو راضی‌ام.

نکته ادبی: غنچه نماد قناعت در عشق است که با کمترین بهره‌ای از معشوق، شادمان می‌شود.

شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند در فراق تو ولی عهد همانست که بود

شوق و اشتیاق من به تو روز به روز بیشتر می‌شود و آرام و قرارم کم‌تر گشته و صبرم به پایان رسیده است، اما با این وجود، عهد و پیمانی که در فراق تو بسته‌ام، همچنان پابرجا و ثابت است.

نکته ادبی: ولی عهد در اینجا به معنی پیمانِ وفاداری است که با گذشت زمان سست نشده است.

بی شراب عنبی را که به موی مژه ام دیده بر یاد تو از جام زجاجی پالود

از شراب انگوری که با مژگانِ خویش و با اشک چشم پالایش کرده‌ام، چشمِ من تنها به یاد تو از جامِ شیشه‌ای دوری گزیده و محوِ توست.

نکته ادبی: جام زجاجی به معنای جام شیشه‌ای است و تصفیه شراب با مژگان، کنایه از اشک ریختن است.

خنده ای زد دهنت، تنگ شکر پیدا کرد هر یکی گوهر پاکیزه خود باز نمود

دهان تنگ و کوچک تو خندید و شیرینیِ شکر را آشکار کرد؛ و هر یک از دندان‌های سپید و پاکیزه‌ات همچون مرواریدی درخشان خود را نمایان ساخت.

نکته ادبی: گوهر پاکیزه استعاره از دندان‌های زیبا و ردیفِ معشوق است.

عمر من کم شد و عشق تو فزون پنداری کانچه از عمر کم آمد، همه در عشق فزود

گویی عمر من رو به کاهش است و عشق تو رو به فزونی، چرا که هر چه از عمرِ دنیایی‌ام کاسته می‌شود، همه در حسابِ عشقِ تو افزوده می‌گردد.

نکته ادبی: تناقضِ زیبا؛ کم شدن عمر مادی در تقابل با زیاد شدن سرمایه معنویِ عشق.

دیده از غیر تو تا خلوت دل خالی کرد جز به روی تو مرا، هیچ دردل نگشود

از وقتی که چشمم از غیرِ تو خالی شد و خلوتِ دلم را برای حضورِ تو پاک کردم، دیگر جز تصویرِ روی تو، هیچ چیز در دلم راه نیافت.

نکته ادبی: خلوت دل اشاره به وحدانیتِ معشوق در قلب عاشق دارد.

وه که چون غنچه چه مشکین نفسی ای سلمان؟ نیست مشکین دمت الا زدم خون آلود

ای سلمان! شگفتا که چون غنچه، کلامی چنین خوش‌بو و دلنشین داری؛ این سخنِ مشکین و خوش‌بو، جز از دهانی که از رنجِ عشق (خون دل) رنگین شده، برنمی‌آید.

نکته ادبی: مشکین دم صفتِ فصاحت و بلاغت است و سلمان تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود

تشبیه عاشق به چوب عود که در سوختن شکوه نمی‌کند و بوی خوش منتشر می‌کند.

کنایه از کوی تو برخیزم

کنایه از ترک کردن معشوق و ناپایداری در عشق.

استعاره گوهر پاکیزه

استعاره از دندان‌های درخشان معشوق که هنگام خنده نمایان شده است.

پارادوکس (تناقض) عمر من کم شد و عشق تو فزون

تضاد میان کاستی عمر و فزونی عشق که شاعر هر دو را در ترازوی معنوی یکی می‌بیند.

مراعات نظیر باغ، غنچه، بوی

ارتباط معنایی میان واژگان طبیعت که فضای غزل را لطیف کرده است.