دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۹۳

سلمان ساوجی
سنبلت را صبا بر گل مشوش می کند هر خم زلفت مرا نعلی در آتش می کند
باد در وقت سحر می آورد بویت به من باد وقتش خوش! که او وقت مرا خوش می کند
لعل جانبخش لبت دلهای مسکینان به لطف جمع می دارد، ولی زلفت مشوش می کند
دیده تر دامنم تا می زند نقشت بر آب خاک کویت را بخون هر شب منقش می کند
توبه زهد ریایی نیست کار عاشقان ساقیا می، کین فضولی عقل سرکش می کند
زان شراب ناب بی غش ده که اندر صومعه صوفی صافی برای جرعه ای غش می کند
نام و ننگ و صبر و هوش و عقل و دینم شد حجاب ترک من باز آ که سلمان ترک هر شش می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از اشتیاق بی‌قرار شاعر و توصیف دگرگونی‌های درونی او در مواجهه با زیبایی محبوب است. شاعر در این ابیات، با رویکردی رندانه، میان جلوه‌های جان‌بخشِ زیبایی یار و آشفتگی‌های برخاسته از عشق، پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند و در نهایت، عشق را برتر از تمام قید و بندهای ظاهری می‌داند.

شاعر با نگاهی منتقدانه به زهد خشک و ریاکارانه، تنها راه رهایی از بندهای دست‌وپاگیرِ عقل و دین را در مِی‌نوشی و تسلیمِ خالصانه در برابر عشق می‌داند و در پایان، به رهایی از تمامی تعلقات دنیوی و معنوی برای رسیدن به مقصود اشاره می‌کند.

معنای روان

سنبلت را صبا بر گل مشوش می کند هر خم زلفت مرا نعلی در آتش می کند

نسیم صبا، زلف تو را که به سنبل تشبیه شده بر چهره‌ات می‌پراکند و این آشفتگی، آرامش را از من سلب می‌کند. هر تابی که در زلف توست، چون نعلی گداخته در آتش، قلب مرا به بی‌قراری و التهاب وامی‌دارد.

نکته ادبی: سنبل نماد زلف سیاه و معطر است. عبارت نعل در آتش کنایه از بی‌قراری شدید است.

باد در وقت سحر می آورد بویت به من باد وقتش خوش! که او وقت مرا خوش می کند

باد سحرگاهی، رایحه خوش تو را به من می‌رساند. خوشا به حال آن باد که اینچنین وقت مرا با آوردن بوی تو، دلپذیر و شادمان می‌کند.

نکته ادبی: واژه باد به معنای نسیم است که در اشعار کلاسیک اغلب حامل پیام یا نشانی از محبوب است.

لعل جانبخش لبت دلهای مسکینان به لطف جمع می دارد، ولی زلفت مشوش می کند

لب سرخ و جان‌بخشت، دلهای مسکینان را با لطف و مهربانی گرد هم می‌آورد و آرام می‌کند، اما زلف تو، همین دلها را دوباره آشفته و پریشان می‌سازد.

نکته ادبی: لعل در اینجا استعاره از لب سرخ است. تقابل میان جمع کردن (لب) و مشوش کردن (زلف) از زیبایی‌های این بیت است.

دیده تر دامنم تا می زند نقشت بر آب خاک کویت را بخون هر شب منقش می کند

اشک‌های من از چشمانم جاری است و چون تصویر تو بر آبِ اشک‌هایم می‌افتد، گویی هر شب مسیر کوی تو را با خونِ دل من رنگ‌آمیزی و تزیین می‌کند.

نکته ادبی: نقش بر آب زدن کنایه از بی‌ثباتی و ناپایداری است که شاعر با رندی آن را به تصویر محبوب پیوند داده است.

توبه زهد ریایی نیست کار عاشقان ساقیا می، کین فضولی عقل سرکش می کند

توبه کردنِ همراه با زهدِ ریاکارانه، کارِ عاشقانِ راستین نیست. ای ساقی، شراب بده که این عقلِ سرکش با فضولی‌های خود، آرامش را از ما گرفته است.

نکته ادبی: عقل در ادبیات عرفانی گاهی به معنای مصلحت‌اندیشیِ دور از عشق به کار می‌رود که مانع از مستی و بی‌خودی است.

زان شراب ناب بی غش ده که اندر صومعه صوفی صافی برای جرعه ای غش می کند

از آن شرابِ ناب و خالص به من بده؛ چرا که حتی صوفیانِ ظاهراً پاک‌باز و متشرع، برای چشیدن جرعه‌ای از آن، از خود بی‌خود می‌شوند.

نکته ادبی: ایهام در واژه غش؛ هم به معنای ناخالصی (در زر و شراب) و هم به معنای بیهوش شدن و از حال رفتن است.

نام و ننگ و صبر و هوش و عقل و دینم شد حجاب ترک من باز آ که سلمان ترک هر شش می کند

نام، ننگ، صبر، هوش، عقل و دینِ من، همگی به حجاب و مانعی بین من و تو تبدیل شده‌اند. ای محبوب، بازگرد که منِ سلمان، آماده‌ام تا از تمامی این شش مورد دست بشویم و همه را فدای تو کنم.

نکته ادبی: شاعر با شمارش شش مورد، بر کنار گذاشتن تمام تعلقات دنیوی و اخروی تأکید می‌کند تا به مقام فنا در عشق برسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنبلت

تشبیه زلف محبوب به گل سنبل به دلیل سیاهی و پیچیدگی.

کنایه نعلی در آتش کردن

کنایه از بی‌قراری شدید، اضطراب و التهابِ جان.

ایهام غش

معنای اول ناخالصی در شراب (شراب بی‌غش) و معنای دوم بیهوش شدن صوفیان از شدت شور و اشتیاق.

تضاد جمع و مشوش

تضاد میان جمع شدن دل‌ها به واسطه لب و پریشان شدن آن‌ها به واسطه زلف که موجب تعادل معنایی بیت شده است.