دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۸۹

سلمان ساوجی
حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند ور نیز گوید: می کنم، هرگز کسی باور کند
شیخش هوس دارد که او، کمتر کند می خوارگی شیخا تو کمتر کن هوس کو این هوس کمتر کند!
رند از پی می سر دهد، ور زآنکه نستانند سر دستار را بر سر نهد، دستار و سر در سر کند
چندان که بندم دیده را، تا کس نیاید در نظر ناگه خیال شاهی، از گوشه ای سر بر کند
آن کز خمار چشم او، امروز باشد سرگردان فردا چو نرگس با قدح، مست از زمین سر برکند
من گرد مستان گشته ام، دانم که گردد همچنین از کاسه سرهای ما، گر کوزه گر ساغر کند
کنج خرابات مغان، گنجینه اسرار دان کو مرد صاحب راز تا، در یوزه زین در کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش طریقتِ رندی و آزادگی سروده شده است و تقابل میان یک رندِ شراب‌نوش و واعظانِ ظاهربین (شیخ) را به تصویر می‌کشد. شاعر با زبانی کنایه‌آمیز، از دلبستگیِ عمیق و تزلزل‌ناپذیرِ رند به شرابِ معرفت سخن می‌گوید و آن را در برابرِ ریاکاریِ زاهدانی قرار می‌دهد که می‌خواهند دیگران را به زهدِ ظاهری وادار کنند، حال آنکه خودِ آن‌ها در بندِ هوسِ امر و نهی گرفتارند.

در بخش‌های پایانی، نگاهِ شاعر به سوی فلسفه‌ی وجودی و ناپایداریِ زندگی معطوف می‌شود. او با یادآوریِ چرخه‌یِ هستی و مرگ (تبدیلِ جمجمه‌ی انسان به کوزه)، انسان را به درکِ حقایقِ پنهان در خرابات دعوت می‌کند؛ جایی که نه جایگاهِ گناه، بلکه مخزنِ اسرارِ عرفانی و حقیقتِ بی‌پرده‌ است که تنها صاحبانِ دل قادر به درکِ آن هستند.

معنای روان

حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند ور نیز گوید: می کنم، هرگز کسی باور کند

امکان ندارد که سلمان تا وقتی زنده است، از شراب و پیمانه دست بشوید؛ حتی اگر هم به زبان بگوید که می‌خواهم توبه کنم، هیچ‌کس ادعای او را باور نخواهد کرد.

نکته ادبی: حاشا برای تأکید بر ناممکن بودنِ یک امر استفاده شده است و بر ثبات‌قدمِ رند در راهِ خود دلالت دارد.

شیخش هوس دارد که او، کمتر کند می خوارگی شیخا تو کمتر کن هوس کو این هوس کمتر کند!

شیخِ ریاکار انتظار دارد که سلمان کمتر شراب بنوشد؛ ای شیخ! تو هوسِ اصلاحِ دیگران را کمتر کن، چرا که خودِ این هوسِ دخالت در کارِ خلق، شایسته‌یِ کاهش است.

نکته ادبی: شیخا به معنای «ای شیخ» است و هوس در اینجا به دو معنای شهوت و تمایلِ خودخواهانه به کار رفته است.

رند از پی می سر دهد، ور زآنکه نستانند سر دستار را بر سر نهد، دستار و سر در سر کند

رند برای رسیدن به شراب، جان و سرِ خود را در طبقِ اخلاص می‌گذارد و اگر شراب را به بهایِ سر ندهند، دستار (نشانه آبرو و تشخص) و سرِ خود را یکجا فدای آن می‌کند.

نکته ادبی: دستار در سر کردن کنایه از فدا کردنِ تمامِ آبرو و دارایی در راهِ معشوق است.

چندان که بندم دیده را، تا کس نیاید در نظر ناگه خیال شاهی، از گوشه ای سر بر کند

هرچقدر هم که چشمانم را می‌بندم تا به کسی فکر نکنم و خیالِ کسی به ذهنم خطور نکند، ناگهان تصورِ جمالِ شاهانه و زیبایِ محبوب از گوشه‌ای از خاطرم سر بر می‌آورد.

نکته ادبی: شاه استعاره از معشوق است که بر مملکتِ دل پادشاهی می‌کند.

آن کز خمار چشم او، امروز باشد سرگردان فردا چو نرگس با قدح، مست از زمین سر برکند

کسی که امروز به خاطرِ نگاهِ مست‌کننده‌یِ محبوب سرگردان و بی‌قرار است، فردا نیز همچون گلِ نرگس با جامِ می در دست، از خاک برخواهد خواست.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات نمادِ چشم است که معمولاً به خاطرِ حالتی خمارآلود و نیمه‌بسته به آن تشبیه می‌شود.

من گرد مستان گشته ام، دانم که گردد همچنین از کاسه سرهای ما، گر کوزه گر ساغر کند

من با بسیاری از مستان نشست و برخاست کرده‌ام و نیک می‌دانم که عاقبتِ کار چیست؛ اگر کوزه‌گر بخواهد کوزه‌ای بسازد، از گلِ کوزه‌یِ سرِ ما (جمجمه‌هایمان) استفاده خواهد کرد.

نکته ادبی: این بیت بازتاب‌دهنده‌یِ اندیشه‌های خیامی درباره‌یِ فناپذیریِ جسم و بازگشتِ آن به چرخه‌یِ طبیعت است.

کنج خرابات مغان، گنجینه اسرار دان کو مرد صاحب راز تا، در یوزه زین در کند

گوشه‌یِ خرابات (میکده) را جایگاهِ اسرارِ پنهانی بدان؛ اما کو آن انسانِ وارسته و صاحب‌دلی که حقیقت را در این مکان جستجو کند؟

نکته ادبی: خرابات مغان نمادی از مکانی برایِ ترکِ تعصباتِ دینی و رسیدن به حقیقتِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات مغان

اشاره به مکانی برای دستیابی به حقیقتِ عرفانی و دوری از ریاکاری.

کنایه از کاسه سرهای ما کوزه گر ساغر کند

کنایه از ناپایداری عمر و بازگشتِ اجزای بدن انسان به طبیعت.

تشبیه چو نرگس با قدح

تشبیه چشمِ خمار به گل نرگس که همراه با جام است.