دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۶

سلمان ساوجی
من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟ یا مرا یکبارگی وصلش قلم در سر کشد
اشک را کش من به خون پروردم اندازم ز چشم ناله کز دل برون کردم به رغمم بر کشد
کمترنیش بنده ام بر دل کشیده داغ هجر گر چه او را دل به خون چون منی کمتر کشد
بر امید آنکه باز آید ز در دامن کشان مردم چشمم بدامن هر شبی گوهر کشد
در کشیدن می به یاد لعل او کار من است پخته ای باید که خامی را به کار اندر کشد
بی لبش می ساقیا در جانم آتش می شود بی لب او چون به کام خود کسی ساغر کشد؟
گر چه دل را نیست از سرو قدش حاصل بری آرزو دارد که بار دیگرش در بر کشد
در ره او شد صبا بیمار و می خواهم که او گر چه بیمار است، این ره زحمتی دیگر کشد
نکته ای دارم چو در، پرورده دریای دل از لب سلمان برد بر گوش آن دلبر کشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از سوز و گدازِ عاشقانه و بیانگرِ دردی است که فراقِ یار بر جانِ شاعر نهاده است. فضا، فضایی آکنده از حسرت و انتظار است، جایی که شاعر حتی رنج‌های خود را نشانه‌ای از وفاداری به محبوب می‌داند و با زبانی فاخر، از ناچاریِ خویش در برابرِ تقدیرِ تلخِ دوری سخن می‌گوید.

درونمایه‌ی اصلی اثر، امید به وصال و زنده نگاه داشتنِ یادِ محبوب در میانِ سختی‌هاست. شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک مانندِ 'می'، 'اشک' و 'لعلِ لب'، جهانِ درونی خود را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عشق، در عینِ جان‌کاه بودن، تنها دلیلِ زنده ماندن و امیدواریِ او در این مسیرِ دشوار است.

معنای روان

من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟ یا مرا یکبارگی وصلش قلم در سر کشد

من هرگز گمان نمی‌کردم که جدایی از یار تا این اندازه دشوار و جان‌کاه باشد و یا اینکه تقدیر، به جای وصال، حکم به دوری و محرومیتِ همیشگی من دهد.

نکته ادبی: قلم در سر کشیدن به معنای خط بطلان کشیدن بر چیزی یا نابود کردن است و در اینجا کنایه از نرسیدن به وصال یا مرگ است.

اشک را کش من به خون پروردم اندازم ز چشم ناله کز دل برون کردم به رغمم بر کشد

اشکی را که با خونِ دل پرورش داده‌ام از دیده جاری می‌کنم و ناله‌هایی که از دلم برمی‌خیزد، گویی برخلافِ میلِ من، بلندتر از حدِ انتظار به گوش می‌رسد و رسوایم می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به خونین بودن اشک که نشان‌دهنده شدت اندوه و رنج است.

کمترنیش بنده ام بر دل کشیده داغ هجر گر چه او را دل به خون چون منی کمتر کشد

من حقیرترین بنده‌ی تو هستم که داغِ دوری بر دلم نشسته است، اگرچه تو شاید برایِ جانِ فردی مانند من ارزشِ چندانی قائل نباشی و در کشتنِ عاشقی چون من تردید نکنی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای نشان دادن جایگاه پایین عاشق در برابر محبوب.

بر امید آنکه باز آید ز در دامن کشان مردم چشمم بدامن هر شبی گوهر کشد

به امید آنکه شاید روزی محبوب با همان وقار و نازِ همیشگی به سوی من بازگردد، مردمکِ چشمانم هر شب به جای اشک، گوهرهایِ گران‌بها (اشک‌های درشت) بر دامنم می‌ریزد.

نکته ادبی: دامن کشان اشاره به راه رفتنِ با ناز و وقار محبوب دارد.

در کشیدن می به یاد لعل او کار من است پخته ای باید که خامی را به کار اندر کشد

نوشیدنِ شراب به یادِ لب‌های سرخِ محبوب، کارِ همیشگی من است؛ اما برای این راه، به فردی پخته و کارآزموده نیاز است که بتواند خامی و نادانیِ عاشق را در مسیرِ عشق راهبری کند.

نکته ادبی: شراب در عرفان و ادب فارسی نمادِ مستی از عشق و کمال است.

بی لبش می ساقیا در جانم آتش می شود بی لب او چون به کام خود کسی ساغر کشد؟

ای ساقی، بدونِ یادِ لب‌های او، شراب در جانم همچون آتش می‌سوزد. واقعاً چه کسی می‌تواند بدونِ بهره‌مندی از حلاوتِ لب‌های او، جامِ شراب را به لب نزدیک کند؟

نکته ادبی: تضاد میانِ لذتِ شراب و سوزشِ درونی بدونِ حضورِ محبوب.

گر چه دل را نیست از سرو قدش حاصل بری آرزو دارد که بار دیگرش در بر کشد

اگرچه دلِ من از قامتِ بلندِ او هیچ بهره‌ای (وصل) نمی‌برد، اما باز هم آرزو دارد که یک‌بارِ دیگر او را در آغوش بگیرد.

نکته ادبی: سرو قد کنایه از قامتِ موزون و زیبایِ محبوب است.

در ره او شد صبا بیمار و می خواهم که او گر چه بیمار است، این ره زحمتی دیگر کشد

نسیمِ صبا در راهِ رسیدن به او بیمار و ناتوان شده است، اما من با این حال از او می‌خواهم که علی‌رغمِ بیماری‌اش، سختیِ این راه را برایِ من تحمل کند و دوباره به سویش برود.

نکته ادبی: صبا نمادِ پیکِ عاشق است که در راهِ محبوب رنج می‌کشد.

نکته ای دارم چو در، پرورده دریای دل از لب سلمان برد بر گوش آن دلبر کشد

نکته‌ای رازآلود و گران‌بها همچون مروارید در اعماقِ دلم پرورانده‌ام که می‌خواهم از طریقِ لب‌های سلمان (شاعر) به گوشِ محبوب برسد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی آمده و اشاره به سخنِ پنهانی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره اشک را چون گوهردان

تشبیه اشکِ جاری شده به گوهر که نشان از ارزشِ بالای اشکِ عاشق دارد.

کنایه قلم در سر کشیدن

کنایه از حکمِ نهاییِ تقدیر برای محرومیت و دوری.

تشخیص بیمار شدنِ صبا

نسبت دادنِ بیماری و ناتوانی به نسیمِ صبا برای نشان دادنِ سختیِ راهِ عشق.

تضاد آتش گرفتن جان با می

تضادِ میانِ مستیِ شراب و سوزشِ درونیِ عاشق به دلیلِ دوری.