دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۳

سلمان ساوجی
شبهای فراقت را، آخر سحری باشد وین ناله شبها را، روزی اثری باشد
از دیده اگر آبی خواهیم به صد گریه آبی ندهد ما را، کان بیجگری باشد
ما بی خبریم از دل، ای باد گذاری کن بر خاک درش باشد کانجا خبری باشد
دانی که کرا زیبد، چون زلف تو سودایت آن را که به هر مویی، چون دوش سری باشد
تنها نه منم عاشق، کز خاک سر کویت هر گرد که بر خیزد، صاحب نظری باشد
من خاکت از آن گشتم امروز که بعد از من هر ذره ای از خاکم، کحل بصری باشد
مشتاق حرم را گو: شو محرم میخانه باشد که ازین خانه، در کعبه دری باشد
چون زلف به بالایت، سلمان سر و جان ریزد گر یک سر مو جان را، پیشت خطری باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی عاشقانه از دردِ دوری و شوقِ وصال است که با لحنی امیدوارانه و در عین حال ستایشگر نسبت به معشوق سروده شده است. شاعر با تکیه بر امید به پایان یافتنِ شب‌های هجران، خود را به تمامی به خاکِ کوی یار سپرده و معتقد است که در این راه، نه تنها او، بلکه ذره‌ذره عالم نیز در پیِ ادراکِ حضورِ معشوق است.

در این کلام، میانِ عشقِ زمینی و مفاهیمِ متعالیِ عرفانی پیوندی عمیق برقرار است. شاعر با زبانی صمیمانه، خود را در برابرِ بی‌مهریِ یار، صبور نشان می‌دهد و به دنبالِ راهی برایِ یافتنِ خبری از اوست تا جایی که حتی مرگ و فنا شدن در خاکِ آستانِ جانان را افتخاری برای رسیدن به بصیرت و کمال می‌داند.

معنای روان

شبهای فراقت را، آخر سحری باشد وین ناله شبها را، روزی اثری باشد

سرانجام برای این شب‌های طولانیِ دوری از تو، سحری و پایانی فرا خواهد رسید و این ناله‌های شبانه من نیز روزی بی‌اثر نمانده و به نتیجه می‌رسد.

نکته ادبی: سحر در اینجا استعاره از وصال و پایان دوری است.

از دیده اگر آبی خواهیم به صد گریه آبی ندهد ما را، کان بیجگری باشد

اگر با صدها ناله و گریه از چشمانم آب (اشک) طلب کنم تا شاید به وصل برسم، معشوق به من آبی (رحم و توجهی) نمی‌بخشد، زیرا که او بسیار بی‌مروت و سنگدل است.

نکته ادبی: بیجگری در ادبیات کلاسیک به معنای بی‌رحمی، سنگدلی و نداشتنِ حس شفقت است.

ما بی خبریم از دل، ای باد گذاری کن بر خاک درش باشد کانجا خبری باشد

من از احوالِ دلِ خود و معشوق بی‌خبرم؛ ای باد، بر خاکِ درگاهش گذر کن، شاید از آنجا بتوان خبری از او برایم بیاوری.

نکته ادبی: خطاب به باد، از کلیشه‌های رایج ادبی برای یافتنِ پیام‌رسان است.

دانی که کرا زیبد، چون زلف تو سودایت آن را که به هر مویی، چون دوش سری باشد

می‌دانی که عشق و شیداییِ تو تنها برازنده کیست؟ برازنده کسی است که مانندِ زلفِ تو پیچیده و پر از اندیشه و دغدغه باشد.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و شیدایی است و سر در اینجا به معنای دغدغه و اندیشه است.

تنها نه منم عاشق، کز خاک سر کویت هر گرد که بر خیزد، صاحب نظری باشد

تنها من نیستم که عاشقم؛ چرا که از خاکِ سرِ کوی تو، هر ذره غباری که برمی‌خیزد، خود صاحبِ نظر و بیناست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عشقِ معشوق در تمامیِ ذراتِ هستی نفوذ کرده است.

من خاکت از آن گشتم امروز که بعد از من هر ذره ای از خاکم، کحل بصری باشد

امروز خاکِ درگاهت شدم تا پس از مرگم، هر ذره از خاکِ وجودم، سرمه چشم دیگران شود و به آنان بینایی و بصیرت ببخشد.

نکته ادبی: کحل بصری به معنای سرمه چشم است که برای روشنایی بینایی به کار می‌رفته است.

مشتاق حرم را گو: شو محرم میخانه باشد که ازین خانه، در کعبه دری باشد

به آن کسی که مشتاقِ رفتن به کعبه است بگو: به جای آن، محرمِ میخانه شو؛ شاید از همین میخانه و در این مسیر، راهی به سوی حقیقتِ کعبه باز شود.

نکته ادبی: تضاد میان حرم (مکان مقدس ظاهری) و میخانه (مکان مقدس عرفانی) برای بیان ترجیح عشق بر زهد ظاهری است.

چون زلف به بالایت، سلمان سر و جان ریزد گر یک سر مو جان را، پیشت خطری باشد

سلمان، مانندِ زلفِ تو که بر قد و قامتت می‌ریزد، سر و جانش را فدای تو می‌کند، اگر که حتی یک تارِ مو از وجودِ او نزدِ تو ارزش و اعتباری داشته باشد.

نکته ادبی: خطر در معنای کهن به معنای ارزش، بها و اهمیت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سحری

اشاره به پایان دوران هجران و فرا رسیدن روشنایی وصال.

تضاد حرم و میخانه

تقابل میان زهد ظاهری و عشق عرفانی برای نشان دادنِ راهِ حقیقی.

تشبیه چون زلف به بالایت

تشبیه ریختنِ جان به ریختنِ زلف بر قامت یار برای نشان دادنِ فروتنی و تسلیم.

تلمیح مشتاق حرم

اشاره به زائران کعبه که شاعر آنان را به سوی حقیقتِ درونی سوق می‌دهد.