دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۲

سلمان ساوجی
مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد چگونه رای و تمنای دیگری باشد؟
نه در حدیقه خوبی بود چنین سروی نه در سپهر نکویی چو تو خوری باشد
نه ممکن است نبات خطت بر آن دال است که خوشتر از لب لعل تو شکری باشد
خیال چشم و رخت تا بود برابر چشم گمان مبر که مرا خواب یا خوری باشد
به خاک پات که در خاک پایت در اندازم چو گیسوی تو به هر مویم ار سری باشد
ز عشق آن لب همچون میم، مدام از اشک زجاج دیده پر از باده ساغری باشد
به حسن تو که وفا پیشه کن، جفا بگذار وفا مقارن حسن ار چه کمتری باشد
ببین که پاکتر از اشک من بود سیمی مو یا به سکه رخسار من زری باشد
بیا ببخش بر احوال زاری سلمان بترس از آن که به حشر داوری باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانی شورانگیز و لطیف از وفاداریِ مطلقِ عاشق به معشوقی بی‌همتا است که زیباییِ او را با زیباترین جلوه‌های هستی، نظیر سروِ بوستان و خورشیدِ آسمان قیاس می‌کند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرت، شیدایی و زاری است که در آن، عاشق از تمام لذت‌های مادی و نیازهای جسمانی، چون خواب و خوراک، دست شسته و تمام هستی و جانِ خویش را در گروِ یک نگاه و اشارتِ معشوق می‌بیند.

شاعر در پایانِ این قطعه با زبانی تضرع‌آمیز، معشوق را به مهرورزی، ثبات در وفا و دوری از جفا فرا می‌خواند و او را بیم می‌دهد که در دادگاه عدل الهی، ظلم و بی‌وفایی در حق عاشقانِ زار و ناتوان، بی‌مجازات نخواهد ماند.

معنای روان

مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد چگونه رای و تمنای دیگری باشد؟

وقتی من دلبری زیبارو همچون تو را در کنار دارم، دیگر چه جای آن است که به کس دیگری فکر کنم یا دلبسته او شوم؟

نکته ادبی: پری‌چهره نماد زیبایی فوق بشری و کمالِ جمال است.

نه در حدیقه خوبی بود چنین سروی نه در سپهر نکویی چو تو خوری باشد

نه در باغ زیبایی‌ها سروی به قامتِ موزون تو یافت می‌شود و نه در آسمانِ نیکویی‌ها خورشیدی تابناک مانند تو وجود دارد.

نکته ادبی: سرو نمادِ استقامت و زیباییِ قامت است؛ خورشید (خور) نمادِ روشنایی و درخشش بی‌همتاست.

نه ممکن است نبات خطت بر آن دال است که خوشتر از لب لعل تو شکری باشد

اصلاً ممکن نیست که چیزی شیرین‌تر از لب‌های سرخ و لعل‌گونه تو وجود داشته باشد؛ گواه این سخن، موهای لطیف و تیره روی صورت توست که چون بر لبانت می‌افتد، آن زیبایی را به کمال می‌رساند.

نکته ادبی: نبات خط به موهای نازک و نوپای صورت گفته می‌شود که در ادبیات کلاسیک، زیبایی معشوق را دوچندان می‌کند.

خیال چشم و رخت تا بود برابر چشم گمان مبر که مرا خواب یا خوری باشد

تا زمانی که تصویر چهره و چشمان تو در برابرِ چشمان من است، گمان مبر که من حتی لحظه‌ای به فکر خوابیدن یا خوردن باشم.

نکته ادبی: خیالِ رخ به معنای صورت‌خیالی و تصویرِ ذهنی معشوق است که مانعِ آرامش عاشق می‌شود.

به خاک پات که در خاک پایت در اندازم چو گیسوی تو به هر مویم ار سری باشد

سوگند به خاک پای تو که اگر به تعداد تارهای گیسوی تو جان داشتم، همه را در راه عشق تو و پیش پای تو قربانی می‌کردم.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده اغراقِ شاعرانه برای نشان دادن نهایتِ تسلیم و فدایِ جان است.

ز عشق آن لب همچون میم، مدام از اشک زجاج دیده پر از باده ساغری باشد

از عشقِ آن لب‌های سرخ و شراب‌گون، چشمان من مانند جام، همواره از اشکِ خونین پُر است.

نکته ادبی: زجاج به معنای شیشه و جام است که اینجا استعاره از دیده (چشم) است.

به حسن تو که وفا پیشه کن، جفا بگذار وفا مقارن حسن ار چه کمتری باشد

تو را به همان زیبایی‌ات سوگند می‌دهم که رسم وفا را پیشه کنی و ستمگری را کنار بگذاری؛ چرا که وفاداری، حتی اگر زیباییِ معشوق اندک باشد، همواره زینتِ آن است.

نکته ادبی: حسن در اینجا هم به معنای زیبایی ظاهری است و هم به معنای نیکیِ اخلاقی.

ببین که پاکتر از اشک من بود سیمی مو یا به سکه رخسار من زری باشد

بنگر که هیچ نقره‌ای خالص‌تر از اشک‌های من نیست و هیچ طلایی به درخشندگی و رنگِ چهره من که از رنجِ عشق تو زرین (زرد) شده، وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از عناصر مادی (سیم و زر) برای توصیف حالات روحی و جسمیِ ناشی از عشق.

بیا ببخش بر احوال زاری سلمان بترس از آن که به حشر داوری باشد

بیا و بر حال و روز زار و پریشان «سلمان» رحم کن و از آن روزی بترس که در پیشگاه خداوند داوری و دادخواهی باشد.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است و اشاره به روز حشر، بیانگر تکیه بر باورهای دینی برای تقاضای عدالت در عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پری‌چهره

تشبیه معشوق به پری برای نشان دادن زیباییِ غیرزمینی و افسون‌گر.

استعاره حدیقه خوبی / سپهر نکویی

تشبیه عالمِ زیبایی و نیکی به باغ و آسمان، برای ترسیمِ گستردگیِ جمالِ معشوق.

مبالغه به هر مویم ار سری باشد

اغراق در فداکاری که نشان‌دهنده شدتِ تعلق خاطر و ایثار عاشق است.

کنایه زرین شدن رخ

کنایه از زردیِ چهره به دلیل بیماریِ عشق و رنجِ دوری.

مراعات نظیر زجاج، باده، ساغر

هماهنگی واژگان در حوزه معناییِ شراب و نوشیدن که برای تصویرسازیِ گریستنِ عاشق به کار رفته است.