دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶۰

سلمان ساوجی
چو زلف آن را که سودای تو باشد سرش باید که در پای تو باشد
برون کردم ز دل جان را که جان را نمی زیبد که بر جای تو باشد
خوشا آن دل که بیمار تو گردد دلی را جو که جویای تو باشد
دل گم گشته ام را گر بجویی در آن زلف سمن سای تو باشد
اگر چه حسن گل صد روی دارد کجا چون روی زیبای تو باشد؟
نگنجد هیچ دیگر در دل آن را که در خاطر تمنای تو باشد
اگر چه سرو دلجویی کند عرض کجا چون قد رعنای تو باشد؟
سرو سرمایه ای دارد همه کس مرا سرمایه سودای تو باشد
بسوزد سنگ بر من، گر نسوزد دل چون سنگ خارای تو باشد
من بیدل کجا پنهان کنم دل؟ که آن ایمن زیغمای تو باشد
من مسکین کدامین گوشه گیریم؟ که آن خالی ز غوغای تو باشد
جهان هر لحظه سلمان را که در گوش کند دری ز دریای تو باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیم و دلدادگیِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در جای‌جایِ کلام خود، هستیِ خویش را فدایِ محبوبی می‌کند که تمامیِ زوایایِ ذهن و ضمیرش را پر کرده است.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی‌ست مملو از شوریدگی و حیرت؛ جایی که عاشق حتی جانِ خود را مانعی در مسیرِ رسیدن به معشوق می‌بیند و با بیانی استعاری، پیوند میانِ خود و محبوب را ناگسستنی و انحصاری ترسیم می‌کند.

معنای روان

چو زلف آن را که سودای تو باشد سرش باید که در پای تو باشد

اگر کسی سودای عشق تو را در سر داشته باشد، باید بداند که شرط نخست آن، فروتنی و سرسپردگی مطلق و قرار دادنِ سر در پای توست.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و خیال است و سر در پای نهادن کنایه از تسلیم محض است.

برون کردم ز دل جان را که جان را نمی زیبد که بر جای تو باشد

من از دلم جان را بیرون کردم؛ چرا که جان آدمی شایستگی آن را ندارد که در جایگاه والای تو در دل من تکیه زند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده فنای عاشق است که حتی خودِ وجودی‌اش را در برابر عظمت معشوق ناچیز می‌شمارد.

خوشا آن دل که بیمار تو گردد دلی را جو که جویای تو باشد

چه زیباست دلی که بیمار عشق تو شود؛ پس همیشه به دنبال دلی باش که خریدار و جویایِ تو باشد.

نکته ادبی: بیماری در ادبیات کلاسیک کنایه از رنجِ شیرینِ عاشقی است.

دل گم گشته ام را گر بجویی در آن زلف سمن سای تو باشد

اگر به دنبال دلِ گم‌گشته من هستی، آن را در میان گیسوانِ خوش‌بوی خود که مانند گلِ یاسمن است، جستجو کن.

نکته ادبی: سمن‌سای به معنایِ دارنده بوی یاسمن است و اشاره به زیباییِ زلف دارد.

اگر چه حسن گل صد روی دارد کجا چون روی زیبای تو باشد؟

اگرچه گلِ سرخ صدگونه زیبایی و طراوت دارد، اما کجا می‌تواند با چهره زیبای تو برابری کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر برتریِ مطلقِ زیباییِ معشوق بر طبیعت.

نگنجد هیچ دیگر در دل آن را که در خاطر تمنای تو باشد

کسی که آرزوی تو را در خاطر دارد، دیگر هیچ یاد و اندیشه دیگری در دلش جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به انحصارِ عشق؛ دلی که محلِ حضورِ محبوب است، جایی برای غیر باقی نمی‌گذارد.

اگر چه سرو دلجویی کند عرض کجا چون قد رعنای تو باشد؟

اگرچه درخت سرو با قدِ موزون خود خودنمایی می‌کند، اما در برابر قامتِ رعنا و دلفریب تو هیچ جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: سرو نمادِ قد و قامت بلند و موزون است.

سرو سرمایه ای دارد همه کس مرا سرمایه سودای تو باشد

همه مردم برای خود سرمایه‌ای دارند، اما تمامِ سرمایه و داراییِ من در این جهان، فقط عشق و سودایِ توست.

نکته ادبی: تضاد میان سرمایه مادی مردم و سرمایه معنوی (عشق) شاعر.

بسوزد سنگ بر من، گر نسوزد دل چون سنگ خارای تو باشد

حتی سنگ هم اگر دلی مثل قلبِ سختِ تو داشته باشد، از شدتِ عشقِ من خواهد سوخت.

نکته ادبی: سنگ خارا نمادِ سختی و بی‌رحمی است که شاعر معتقد است حتی آن نیز در برابر عشقش تسلیم می‌شود.

من بیدل کجا پنهان کنم دل؟ که آن ایمن زیغمای تو باشد

من که دیگر دلی برایم نمانده، کجا پنهانش کنم؟ چرا که دلِ من همواره طعمه شکارِ توست.

نکته ادبی: زیغما به معنای شکار کردن است؛ در اینجا معشوق به شکارچی تشبیه شده که دلِ عاشق را ربوده است.

من مسکین کدامین گوشه گیریم؟ که آن خالی ز غوغای تو باشد

منِ مسکین و بیچاره در کدام گوشه دنیا پناه بگیرم که از هیاهو و غوغایِ عشقِ تو در امان باشم؟

نکته ادبی: غوغای تو استعاره از حضورِ همه‌جانبه‌ی یادِ معشوق است که آرامش را از عاشق ربوده.

جهان هر لحظه سلمان را که در گوش کند دری ز دریای تو باشد

در هر لحظه که گوشِ جانم را به صدایِ تو می‌سپارم، دری از دریایِ حکمت و لطفِ تو به رویم گشوده می‌شود.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است که در بیت آخر آمده است؛ دریای تو استعاره از بی‌پایانیِ لطف و دانشِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سمن‌سای، سرو رعنا، سنگ خارا

تشبیه زلف به سمن، قد به سرو و سختیِ دلِ معشوق به سنگ خارا.

ایهام جان

در بیت دوم، جان به معنای روح و زندگی و همچنین به معنایِ عزیزترین چیز است.

استفهام انکاری کجا چون روی زیبای تو باشد؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تاکید بر بی‌همتاییِ معشوق به کار رفته است.

کنایه سر در پای نهادن

کنایه از تسلیمِ کامل و فداکاریِ بی‌قید و شرط.