دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۹

سلمان ساوجی
جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟ وز حد گذشت وین سر گذشت، آخر به پایان کی رسد؟
حالم صبا گر بشنود، حالی رسول من شود لیکن چنین کو می رود افتان و خیزان کی رسد؟
من دور از آن جان و جهان، همچون تنی ام بی روان وز غم رسید این تن به جان، گویی به جانان کی رسد؟
کردم غمش بر جان گزین، بادش فدا صدجان ازین جان گرچه باشد نازنین، هرگز به جانان کی رسد؟
سرو از صبا گردد چمان تا چون قدش باشد روان ور نیز بخرامد بران سرو خرامان کی رسد؟
مه رویم آن رشک قمر، وز گل به صد رو تازه تر رفت و که داند تا دگر، گل با گلستان کی رسد؟
ای دل به داغت مفتخر، درد ترا درمان مضر جانها بر آتش منتظر، تا نوبت آن کی رسد؟
سودای وصل او مرا، اندیشه ای باشد خطا سلمان به دست هر گدا، ملک سلیمان کی رسد؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از اشتیاق و بی‌قراری عاشقانه است که در آن شاعر از عمق جان، گسستِ میان خود و محبوبِ ازلی را به تصویر می‌کشد. سراسر متن، بازتاب‌دهنده رنجی است که از فراق بر پیکرِ خسته‌ی عاشق نشسته و این اندوه را نه یک آفت، بلکه گوهرِ ارزشمندِ هستیِ خویش می‌داند.

شاعر در این سروده، با استفاده از تمثیلاتِ کهن و استعاراتِ عمیق، به ناتوانیِ وجودیِ خویش در وصالِ معشوق اعتراف می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و تسلیم است؛ جایی که عاشق می‌داند خواستنِ وصالِ کامل، بلندپروازیِ دشواری است، اما در آتشِ همین نرسیدن، هستی خود را معنا می‌کند.

معنای روان

جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟ وز حد گذشت وین سر گذشت، آخر به پایان کی رسد؟

تحملِ غم و رنجِ دوری از یار، مرا به ستوه آورده است؛ نمی‌دانم این جانِ خسته چه زمانی به دیدارِ محبوب نائل خواهد شد؟ این داستانِ طولانیِ رنجِ من نیز، سرانجام چه هنگامی به پایان خواهد رسید؟

نکته ادبی: واژه جانان در اینجا استعاره از معشوقِ حقیقی یا مطلق است. تکرار واژه جان در مصراع اول بر شدتِ درماندگی تأکید دارد.

حالم صبا گر بشنود، حالی رسول من شود لیکن چنین کو می رود افتان و خیزان کی رسد؟

اگر نسیمِ صبا از حال و روزِ پریشانِ من باخبر شود، می‌تواند پیام‌رسانِ من باشد؛ اما با این وضعی که نسیم با تزلزل و آهستگی می‌وزد، چه زمانی به مقصد خواهد رسید؟

نکته ادبی: استفاده از صبا به عنوان پیکِ عاشق، سنتی دیرینه در ادبیات فارسی است. تعبیر افتان و خیزان کنایه از حرکتِ نامنظم و کندِ باد است.

من دور از آن جان و جهان، همچون تنی ام بی روان وز غم رسید این تن به جان، گویی به جانان کی رسد؟

من که از وجودِ عزیزِ آن محبوبِ جهانی دور مانده‌ام، همچون کالبدی هستم که روح و روانی در آن نیست. این تنِ بی‌جان نیز از شدتِ غم، به جان آمده است؛ پرسش اینجاست که چه زمانی به وصالِ معشوقِ حقیقی خواهم رسید؟

نکته ادبی: تمثیل تنی بی‌روان به معنای فقدانِ حیاتِ معنوی در غیابِ معشوق است. جان و جهان در اینجا مترادفِ معشوقِ مطلق به کار رفته‌اند.

کردم غمش بر جان گزین، بادش فدا صدجان ازین جان گرچه باشد نازنین، هرگز به جانان کی رسد؟

من رنجِ دوریِ او را بر جان خریدم و حاضرم صد جانِ دیگر را نیز فدای آن کنم. هرچند جانِ انسان چیزی ارزشمند و نازنین است، اما باز هم برای رسیدن به پیشگاهِ محبوبِ بی‌همتا، بهایی اندک است.

نکته ادبی: جناس میان جان و جانان برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق استفاده شده است.

سرو از صبا گردد چمان تا چون قدش باشد روان ور نیز بخرامد بران سرو خرامان کی رسد؟

درختِ سرو به خاطرِ همراهی با نسیمِ صبا به رقص و جنبش درمی‌آید تا شاید قد و قامتش به زیبایی و روانیِ قدِ معشوق برسد؛ اما حتی با این خرامیدن، آیا سرو می‌تواند به قامتِ متوازن و خرامانِ معشوق برسد؟

نکته ادبی: تمثیلِ سرو برای اشاره به قدِ بلند و موزونِ یار استفاده شده است.

مه رویم آن رشک قمر، وز گل به صد رو تازه تر رفت و که داند تا دگر، گل با گلستان کی رسد؟

آن معشوقِ ماه‌رویِ من که زیباییش حتی ماه را شرمنده می‌کند و از هر گلی تازه‌تر است، از پیشم رفت. کسی چه می‌داند که دوباره چه زمانی این گلِ زیبا به باغِ دیدارِ من بازخواهد گشت؟

نکته ادبی: ترکیب رشکِ قمر کنایه از زیباییِ بی‌نظیرِ محبوب است که ماه در برابرش رنگ می‌بازد.

ای دل به داغت مفتخر، درد ترا درمان مضر جانها بر آتش منتظر، تا نوبت آن کی رسد؟

ای دل، تو باید به داغ و دردی که از عشقِ او بر تو مانده افتخار کنی، چرا که هرگونه درمانی برای این درد، زیان‌بار است. همه جان‌های عاشق بر آتشِ انتظار می‌سوزند و منتظرند که نوبتِ رسیدنِ آن‌ها کی فرا می‌رسد؟

نکته ادبی: تضادِ درد و درمان و تأکید بر اینکه دردِ عشق، خودِ هدف است، نه بیماری.

سودای وصل او مرا، اندیشه ای باشد خطا سلمان به دست هر گدا، ملک سلیمان کی رسد؟

سودایِ رسیدن به وصلِ او برای من اندیشه‌ای اشتباه و دور از ذهن است. چرا که من که همچون گدایی بیش نیستم، چگونه می‌توانم به پادشاهی و عظمتِ سلیمان‌وارِ او دست یابم؟

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت سلیمان و تمثیلِ گدا در برابرِ پادشاه برای نشان دادنِ فاصله طبقاتیِ عرفانی بین عاشق و معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ملک سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و پادشاهی او برای تأکید بر عظمت و غیرقابل دسترس بودنِ معشوق.

مراعات نظیر گل و گلستان

هماهنگی میان واژگان که فضایی سرسبز و زیبا را برای توصیف معشوق ایجاد کرده است.

استعاره ماه

اشاره به چهره‌ی درخشانِ معشوق که زیباییِ ماه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

کنایه افتان و خیزان

کنایه از حرکتِ نامنظم و بی‌تعادل که نشان‌دهنده درماندگی و ضعفِ بادِ صبا در رساندنِ پیام است.