دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۷

سلمان ساوجی
آخر این درد دل من به دوایی برسد عاقبت ناله شبگیر بجایی برسد
آخر این سینه دلگیر غم آباد مرا روزی از روزنه غیب صفایی برسد
بر درت شب همه شب یاوه در آنم چو جرس تا بگوشم مگر آواز درآیی برسد
بجز از عمر چه شاید که نثار تو کنم؟ که به عمری چو تو شاهی به گدایی برسد
پای را باز مگیر از سرم ای دوست که دست گر به هیچم نرسد، خود به دعایی برسد
عمر بر باد هوا داده ام و می ترسم که به گلزار تو آسیب هوایی برسد
سر پابوس تو دارم من و هیهات کجا به چنان پایه، چنین بی سر و پایی برسد؟
رویم از دیده به خون تر شد و می دانستم که به روی من ازین دیده بلایی برسد
با جفا خو کن و با درد بساز ای سلمان! کین نه دردی است که هرگز به دوایی برسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده فضای عاطفیِ حزن‌آلود و عاشقانه در سبک غزل کلاسیک است که در آن شاعر، در کشاکش میان امید به وصال و ناامیدیِ حاصل از هجران، به ترسیمِ وضعیتِ روحیِ متلاطم خود می‌پردازد. محور اصلی این سروده‌ها، اعتراف به ناتوانی و حقارتِ عاشق در برابر عظمتِ معشوق است؛ عاشقی که تمام هستی‌اش را در راهِ رسیدن به معشوق فدا کرده اما همچنان در آتشِ فراق می‌سوزد.

شاعر در این ابیات، ضمنِ به تصویر کشیدنِ شب‌زنده‌داری‌ها و اشک‌های بی‌امان، به نوعی تسلیمِ سرنوشت‌گرایانه می‌رسد. او در عینِ حالی که در تمنای توجهِ معشوق است، به بی‌ارزش بودنِ عمر و تلاش‌های خود در برابرِ شکوهِ بلندپایه‌ی معشوق واقف است و در نهایت، به خود و مخاطب توصیه می‌کند که با این دردِ بی‌درمان بسازند.

معنای روان

آخر این درد دل من به دوایی برسد عاقبت ناله شبگیر بجایی برسد

آیا سرانجام این درد و رنجِ عمیق در دل من به درمانی می‌رسد؟ و آیا بالاخره ناله‌های شبانه‌ی من به مقصود رسیده و اثری از خود بر جای می‌گذارد؟

نکته ادبی: شبگیر به معنای ناله‌ای است که در دل شب یا سحرگاه سر داده می‌شود و نشان‌دهنده‌ی خلوتِ عاشقانه و تضرع است.

آخر این سینه دلگیر غم آباد مرا روزی از روزنه غیب صفایی برسد

آیا ممکن است که این سینه که اکنون به خرابه‌ای از غم تبدیل شده است، روزی از روزنه‌های عالم غیب، گشایشی و صفایی دریافت کند؟

نکته ادبی: ترکیب غم‌آباد، استعاره‌ای است از قلبی که به دلیل اندوه بسیار، آبادانیِ خود را از دست داده و به مخروبه شبیه شده است.

بر درت شب همه شب یاوه در آنم چو جرس تا بگوشم مگر آواز درآیی برسد

تمام شب را همچون زنگِ کاروان، بی‌قرار و در حرکت پشتِ درِ خانه تو هستم، تا شاید گوشِ من آوای آمدنِ تو را بشنود.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به جرس (زنگ) بیانگرِ تداومِ حضور و بی‌قراریِ اوست که همچون صدای زنگ، مدام در حال تکرار است.

بجز از عمر چه شاید که نثار تو کنم؟ که به عمری چو تو شاهی به گدایی برسد

جز عمرم چه چیزی دارم که بتوانم نثار تو کنم؟ چرا که یک عمر صبر و انتظارِ گدایی چون من، تنها بهایی است که می‌توان با آن به پادشاهی چون تو رسید.

نکته ادبی: شاه و گدا تقابلِ طبقاتیِ سنتی در ادبیات فارسی برای نشان دادن تفاوتِ جایگاه عاشق و معشوق است.

پای را باز مگیر از سرم ای دوست که دست گر به هیچم نرسد، خود به دعایی برسد

ای دوست، از بالای سر من دور نشو و به من بی‌توجهی مکن، چرا که اگر دست من به هیچ چیز (وصالِ تو) نمی‌رسد، لااقل به دعای خیر برای تو می‌رسد.

نکته ادبی: پای باز گرفتن کنایه از روی گرداندن و ترک کردن است.

عمر بر باد هوا داده ام و می ترسم که به گلزار تو آسیب هوایی برسد

عمرم را در پیِ هوس‌های بیهوده هدر داده‌ام و اکنون بیمناکم که مبادا وجودِ بی‌مقدار و ناپاکِ من، نسیمی آلوده باشد که به گلزارِ لطیفِ وجود تو آسیب برساند.

نکته ادبی: واژه هوا ایهام دارد؛ هم به معنای باد و نسیم است و هم به معنای هوس‌ها و خواهش‌های نفسانی.

سر پابوس تو دارم من و هیهات کجا به چنان پایه، چنین بی سر و پایی برسد؟

قصدِ بوسیدنِ پای تو را دارم، اما افسوس که چگونه ممکن است موجودی بی‌مقدار و بی‌سر و پا مانند من، به چنین مقامِ رفیعی دست یابد؟

نکته ادبی: بی‌سر و پا اصطلاحی است که به فردی فروتن یا کسی که از نگاهِ اجتماعی جایگاه والایی ندارد اشاره می‌کند.

رویم از دیده به خون تر شد و می دانستم که به روی من ازین دیده بلایی برسد

چهره‌ام از شدتِ گریه و خون‌چشمی، سرخ و خونین شد و خود می‌دانستم که این گریه‌های افراطی و خیره ماندن به در، عاقبت برایم بلایی به همراه می‌آورد.

نکته ادبی: دیده به معنای چشم است و خون‌چشمی ناشی از کثرتِ اندوه است که صورت را به خون می‌آلاید.

با جفا خو کن و با درد بساز ای سلمان! کین نه دردی است که هرگز به دوایی برسد

ای سلمان، با جفا و بی‌مهریِ معشوق خو بگیر و با درد بساز، چرا که این دردی نیست که راهِ علاجی داشته باشد.

نکته ادبی: خو کردن در اینجا به معنای عادت کردن و پذیرفتنِ تقدیرِ محتوم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه یاوه در آنم چو جرس

تشبیه شاعر به صدای زنگ کاروان برای نشان دادنِ تداومِ بی‌قراری و حضورِ دائم پشتِ در معشوق.

ایهام هوایی

دارای دو معنای بادی که در باغ می‌وزد (بادی که گل‌ها را پژمرده می‌کند) و خواهش‌ها و هوس‌های نفسانی.

کنایه بی سر و پا

کنایه از فردی که شأن و جایگاه والایی ندارد و بسیار حقیر است.

استعاره غم آباد

قلب یا سینه عاشق که به مخروبه‌ای از غم تبدیل شده است.