دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۳۲

سلمان ساوجی
کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟ باد به گوش او مگر ناله زار من برد
نامه نوشته ام بسی نیست کبوتری چرا؟ کو بر من بیاید و نامه به یار من برد
بار دل و بلای جان، من به کدام تن کشم؟ لاشه ناتوان از آن نیست که بار من برد
کار زدست شد کسی چاره من نمی برد هم نظر عنایتش چاره کار من برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ سوز و گدازِ عاشقی است که در حصارِ تنهایی و دوری از معشوق گرفتار شده و در جست‌وجویِ راهی برای برقراریِ ارتباط است. شاعر در این فضایِ حزین، از ناتوانیِ جسمی و روحیِ خود در تحملِ بارِ سنگینِ عشق سخن می‌گوید و تنها مرهمِ زخم‌هایِ عمیقِ خویش را در عنایتِ ویژه‌یِ محبوب می‌بیند.

فضایِ حاکم بر این سروده‌ها، آمیخته‌ای از یأس و امید است؛ یأس از دسترسیِ عادی به محبوب و امید به معجزه‌ای که پیامِ او را به گوشِ یار برساند. شاعر با طرحِ پرسش‌هایِ متوالی، عمقِ درماندگی و نیازِ خود را به نمایش می‌گذارد.

معنای روان

کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟ باد به گوش او مگر ناله زار من برد

کسی هست که داستانِ رنجِ مرا نزدِ نگارِ (معشوقِ) زیبایم ببرد؟ شاید باد بتواند ناله‌هایِ غم‌بارِ مرا به گوشِ او برساند.

نکته ادبی: واژه «نگار» استعاره از معشوق است که به دلیلِ زیبایی‌اش به نقاشی تشبیه شده است.

نامه نوشته ام بسی نیست کبوتری چرا؟ کو بر من بیاید و نامه به یار من برد

نامه‌هایِ بسیاری نگاشته‌ام، اما چرا هیچ پرنده‌ای (کبوترِ نامه‌بری) نیست؟ چه کسی پیدا می‌شود که نزدِ من بیاید و این نامه‌ها را به سویِ یارم ببرد؟

نکته ادبی: «کبوتر» در ادبیاتِ کهن نمادِ پیام‌رسان است و نبودِ آن نشان‌دهنده‌یِ قطعِ کاملِ ارتباط است.

بار دل و بلای جان، من به کدام تن کشم؟ لاشه ناتوان از آن نیست که بار من برد

این بارِ سنگینِ دل و بلایِ جان را با کدام تن (جسم) می‌توانم حمل کنم؟ کالبدِ ضعیف و رنجورِ من دیگر تواناییِ تحملِ این همه غم و بارِ سنگین را ندارد.

نکته ادبی: واژه «لاشه» در متونِ کلاسیک به معنایِ بدن و تنِ فیزیکی است و لزوماً به معنایِ بدنِ بی‌جان (جسد) نیست.

کار زدست شد کسی چاره من نمی برد هم نظر عنایتش چاره کار من برد

کار از دستِ من خارج شده است و هیچ‌کس نمی‌تواند گرهی از کارِ من بگشاید؛ تنها نگاهِ پرمهر و عنایتِ خودِ محبوب است که می‌تواند راه‌گشایِ درماندگیِ من باشد.

نکته ادبی: «کار زدست شد» کنایه از ناتوانی و از دست رفتنِ اختیار است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) باد به گوش او مگر ناله زار من برد

شاعر به باد ویژگیِ انسانیِ حملِ پیام و شنیدنِ ناله نسبت داده است.

استفهام انکاری کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟

پرسشی که پاسخِ آن منفی است و بر عمقِ تنهاییِ عاشق تأکید می‌کند.

استعاره بار دل

غم و اندوهِ درونی به بار و وزنِ سنگینی تشبیه شده که حملِ آن دشوار است.