دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۳۱

سلمان ساوجی
نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد نه محرمی، که سلامی بدان دیار، برد
چو باد راهروی صبح خیز می خواهم که ناله سحر به گوش یار برد
صبا اگر چه رسول من است بیمار است بدین بهانه مبادا که روزگار برد
فتاده ایم به شهری غریب و یاری نیست که قصه ای ز فقیری به شهریار برد
من آن نیم که توانم بدان دیار شدن صبا مگر ز سر خاک من غبار برد
تو اختیار منی از جهانیان و جهان در آن هوس که ز دست من اختیار برد
غلام ساقی لعل توام که چاره من به جرعه می نوشین خوشگوار برد
بیار ساقی از آن می که می پرستان را دمی به کار بدارد، دمی ز کار برد
می میار که درد سر و خمار آرد از آن می آرد که هوش آرد و خمار برد
هزار بار دلم هست و در میان دل نیست در این میان دل سلمان کدام بار برد؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اندوهِ عمیقِ هجران و استیصال عاشق در دنیایی است که در آن هیچ پیام‌رسانی برای انتقالِ دردِ دل به محبوب وجود ندارد. فضا سرشار از حسِ تنهایی، غربت و ناتوانی در پیمودنِ مسیرِ وصال است که شاعر را به سویِ دلسردی و پناه بردن به استعاره‌های عرفانی و مجازی سوق داده است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر تضادی میانِ خویشتن‌داریِ عقلانی و شورِ عشق را به تصویر می‌کشد؛ آنجا که شاعر در کشاکشِ اختیار و بی‌اختیاری، محبوب را صاحبِ مطلقِ اراده‌ی خویش می‌بیند و تنها راهِ تسکینِ جان را در نوشیدنِ میِ معرفت (یا باده‌ی فراموشی) برای فرار از رنجِ بی‌حاصلی می‌داند.

معنای روان

نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد نه محرمی، که سلامی بدان دیار، برد

هیچ پیام‌رسانی ندارم که بتواند پیامی از سوی من به نزدِ یار ببرد و هیچ محرمِ رازی نیست که سلامِ من را به دیارِ محبوب برساند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی قاصد و محرم در این سیاق برای نشان دادنِ انسدادِ راه‌های ارتباطی با معشوق است.

چو باد راهروی صبح خیز می خواهم که ناله سحر به گوش یار برد

مانندِ بادِ سحرخیز، کسی را می‌طلبم که بتواند ناله‌های شبانه و سحریِ مرا به گوشِ یار برساند.

نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک نمادِ پیکِ عاشق است که در لحظات سحر به وزش در می‌آید.

صبا اگر چه رسول من است بیمار است بدین بهانه مبادا که روزگار برد

اگرچه بادِ صبا پیام‌رسانِ همیشگیِ من است اما خودش بیمار و ناتوان است؛ می‌ترسم که به این بهانه‌ی بیماری، فرصت‌ها از دست برود و روزگار سپری شود.

نکته ادبی: بیماریِ صبا کنایه از ضعفِ وزش باد یا تأخیر در رسیدنِ پیام است.

فتاده ایم به شهری غریب و یاری نیست که قصه ای ز فقیری به شهریار برد

در شهری غریب افتاده‌ام و هیچ دوستی ندارم که بتواند قصه‌ی رنجِ این انسانِ فقیر و بی‌چیز را به گوشِ یارِ والامقام برساند.

نکته ادبی: شهریار در اینجا استعاره از معشوقی است که دارای مقام و مرتبتِ بلند است.

من آن نیم که توانم بدان دیار شدن صبا مگر ز سر خاک من غبار برد

من آن‌قدر ناتوانم که قدرتِ رفتن به دیارِ یار را ندارم؛ شاید تنها راه این باشد که باد صبا گرد و غباری از مزارِ مرا با خود به آنجا ببرد.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن و عجزِ عاشق در برابرِ دوریِ معشوق.

تو اختیار منی از جهانیان و جهان در آن هوس که ز دست من اختیار برد

تو در تمامِ جهان و در میانِ همه جهانیان، اختیارِ مرا در دست داری؛ همان هوسی که قدرتِ تصمیم‌گیری را از من ربوده است.

نکته ادبی: تأکید بر غلبه‌ی عشق و سلبِ اراده از عاشق در برابرِ معشوق.

غلام ساقی لعل توام که چاره من به جرعه می نوشین خوشگوار برد

من بنده و غلامِ لب‌های سرخ و فریبنده‌ی توام، چرا که تنها راهِ چاره‌ی من، نوشیدنِ قطره‌ای از آن میِ خوش‌گوارِ توست.

نکته ادبی: لعل استعاره از لبِ معشوق است که در ادبیات کهن ویژگی‌های شفابخش دارد.

بیار ساقی از آن می که می پرستان را دمی به کار بدارد، دمی ز کار برد

ساقی، آن شرابی را بیاور که شراب‌خواران را برای لحظه‌ای در کارِ خویش غرق کند و لحظه‌ای دیگر از دغدغه‌های دنیوی دور سازد.

نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ اثرِ شراب که هم باعثِ اشتغالِ ذهن و هم موجبِ فراموشیِ دنیاست.

می میار که درد سر و خمار آرد از آن می آرد که هوش آرد و خمار برد

آن شرابی را نیاور که باعثِ سردرد و خماری می‌شود؛ شرابی برایم بیاور که هوش و آگاهی ببخشد و کسالت و خماری را از بین ببرد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی تفاوت میانِ میِ انگوری و میِ عرفانی است که اولی مایه‌ی غفلت و دومی مایه‌ی هوشیاری است.

هزار بار دلم هست و در میان دل نیست در این میان دل سلمان کدام بار برد؟

من هزاران بار دل دارم اما هیچ‌کدام در وجودِ خودم نیست؛ در این آشفتگی، محبوبِ من، کدام دل را با خود برده است؟

نکته ادبی: تخلص شاعر (سلمان) در انتهای بیت آمده و پرسشی بلاغی برای بیانِ تسخیرِ کاملِ قلب توسط معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باد صبا

باد صبا به عنوان پیک و پیام‌رسان میان عاشق و معشوق استفاده شده است.

ایهام شهریار

در معنای ظاهری به معنای پادشاه و در معنای عرفانی به معنای معشوقِ والامقام است.

تضاد می آورد و می برد

تضاد میان آوردنِ هوش و بردنِ خماری برای نشان دادنِ اثرِ مثبتِ شراب عرفانی.

تلمیح لعل

اشاره به زیبایی لبِ یار که به رنگ سنگِ قیمتی لعل تشبیه شده است.