دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۳۰

سلمان ساوجی
باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد
آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد
بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه تا دامن قیامت، آن خاک جان برآرد
مثلث فلک نبیند، با صد هزار دیده چند آنچه دیده ها را، گرد جهان برآرد
سلمان سری و جانی، یک دم اشارتی کن تا آن سبک ببازد، تا این روان برآرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره اشعار عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر با زبانی سرشار از شور و شیدایی، از تأثیر سهمگینِ حضور و جلوه معشوق بر جهانِ هستی و بر جانِ عاشق سخن می‌گوید. شاعر، معشوق را نه تنها مرکز عالم، بلکه عامل حیات‌بخش و در عین حال ویران‌کننده می‌داند که هستیِ عاشق در برابر پرتوِ او، به تمامی فدا می‌شود.

درونمایه اصلی شعر، اشتیاق سوزان برای وصال و التماسِ عاشق به معشوق است تا با اشارتی، اندکی از التهابِ درونی او بکاهد. فضایی که شاعر ترسیم می‌کند، فضایی است که در آن عناصر طبیعی (آب، آتش، باد، خاک) همگی تحت فرمان و تأثیرِ جلوه‌هایِ جمالِ معشوق هستند و جهان بدون نگاه و سایه‌ی او، فاقدِ حیات و معناست.

معنای روان

باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد

اشتیاق و هوای حضور در کوی تو، چنان گرد و غباری در جهان برمی‌انگیزد که همه چیز را در می‌نوردد و درخشش زیبایی روی تو، چنان آتشین است که حتی خودِ آتش نیز از شدتِ گرمیِ آن به فریاد و فغان می‌آید.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و اشتیاق است و ترکیب 'گرد برآرد' کنایه از برهم زدنِ آرامشِ جهان توسطِ موجِ عشق است.

آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد

پیش از آنکه هوایِ عشقِ تو ناگهان مرا از میان ببرد و وجودم را نابود کند، به این آتشِ درونی که از دوری‌ات به جان دارم، آبی از عنایت و توجهت بزن تا آرام بگیرم.

نکته ادبی: آب بر آتش زدن کنایه از فرو نشاندنِ التهاب و رنجِ عشق است و هوایِ تو به معنایِ میل و عشقِ به تو است.

بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه تا دامن قیامت، آن خاک جان برآرد

بر هر قطعه زمینی که سایه قد و قامت تو بیفتد، آن خاک تا روز رستاخیز زنده و جاودانه می‌شود و جان تازه می‌یابد.

نکته ادبی: دامنِ قیامت کنایه از روز رستاخیز و پایانِ جهان است و این بیت اغراقی است در وصفِ قداست و حیات‌بخشیِ حضورِ معشوق.

مثلث فلک نبیند، با صد هزار دیده چند آنچه دیده ها را، گرد جهان برآرد

فلک با تمامِ صد هزار ستاره‌اش که مانند چشمانی ناظر هستند، نمی‌تواند عظمتِ آن زیبایی را که باعثِ حیرت و سرگردانیِ دیدگانِ موجوداتِ عالم شده است، درک کند.

نکته ادبی: مثلثِ فلک استعاره از آسمان و کواکب است و صد هزار دیده اشاره به ستارگانِ آسمان دارد که به دیده تعبیر شده‌اند.

سلمان سری و جانی، یک دم اشارتی کن تا آن سبک ببازد، تا این روان برآرد

ای معشوق، من (سلمان) سر و جانم را در طبقِ اخلاص دارم؛ تنها یک لحظه اشارتی کن تا بی‌درنگ سر و جانم را در راهِ تو فدا کنم.

نکته ادبی: سلمان تخلصِ شاعر است و سبک ببازد به معنایِ فدا کردنِ آسان و بی‌تردیدِ جان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد آب و آتش

شاعر با استفاده از دو عنصر متضاد (آب و آتش)، التهاب درونیِ عشق و نیاز به وصال (آب) برای فرو نشاندن آن را به تصویر کشیده است.

اغراق تا دامن قیامت آن خاک جان برآرد

شاعر برای تأکید بر حیات‌بخشیِ وجود معشوق، ادعا می‌کند که سایه او بر خاک تا روز قیامت به آن جان می‌دهد.

تشخیص آب جمال رویت ز آتش فغان برآرد

شاعر برای آتش نیز ویژگی‌های انسانی (فغان کردن) قائل شده است تا شدت و حدت زیباییِ معشوق را نشان دهد.