دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۲۸

سلمان ساوجی
دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد چشم مست تو به هر گوشه، خرابی دارد
نرگس مست خوشت، گر چه چو من بیمار است ای خوشا نرگس مست تو که خوابی دارد
رسن زلف تو در رشته جان من و شمع هر یک از آتش رخسار تو، تابی دارد
خونم ازدیده از آن ریخت که تا ظن نبری که برش مردم صاحب نظر آبی دارد
حال ضعف دل سودازده خود، به طبیب گفت سلمان و تمنای جوابی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه، تصویری عمیق و پرشور از احوال دل‌سوختگان در برابر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از استعارات فراوان، زلف و چشمِ یار را به دام و ویرانگری تشبیه کرده و بی‌تابیِ جانِ عاشق را در برابرِ پرتوِ رخسار معشوق به تصویر می‌کشد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از دردِ فراق، حسرتِ بی‌خوابی و تسلیمِ عاشقانه است. در پایان، شاعر با شکایتی از سرِ نیاز نزدِ طبیب، به دنبال راهی برای التیامِ این جراحتِ درونی است که در واقع همان عشقِ بی‌درمان است.

معنای روان

دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد چشم مست تو به هر گوشه، خرابی دارد

زلف‌های تو همچون دامی است که هر حلقه و پیچِ آن، بسان طنابی استوار برای اسیر کردن عاشق است و چشمانِ مستِ تو در هر سو که نگاه می‌کند، ویرانی و آشوب برپا می‌سازد.

نکته ادبی: استعاره «دام» و «طناب» برای زلف، نشان از گرفتاری و اسارت عاشق در بندِ گیسوی یار است.

نرگس مست خوشت، گر چه چو من بیمار است ای خوشا نرگس مست تو که خوابی دارد

چشمانِ زیبای تو، اگرچه مانند من رنجور و بیمار است، اما خوشا به حال آن که می‌تواند در خواب بیارامد، در حالی که من از فراق تو از خواب محرومم.

نکته ادبی: نرگس نمادِ کلاسیک چشم در ادبیات فارسی است که به دلیلِ رنگ و شکل، به چشمِ خواب‌آلود تشبیه می‌شود.

رسن زلف تو در رشته جان من و شمع هر یک از آتش رخسار تو، تابی دارد

ریسمانِ زلفِ تو هم بر جانِ من و هم بر فتیله‌ی شمع اثر گذاشته است؛ هر دوی ما در برابر آتشِ چهره‌ی درخشانِ تو، در حال سوختن و تاب آوردن هستیم.

نکته ادبی: واژه «تاب» ایهام دارد؛ هم به معنای شکن و پیچ و تابِ مو است و هم به معنای حرارت و سوختن و طاقت آوردن.

خونم ازدیده از آن ریخت که تا ظن نبری که برش مردم صاحب نظر آبی دارد

من اشکِ خونین از چشمانم جاری کردم تا تو گمان نکنی که چشمانِ من (یا مردمِ صاحب‌نظر) هنوز آب و رمقی (یا اشکی برای ریختن) دارد و از شدتِ گریه، دیگر چیزی برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه «آب»؛ که هم به معنای اشک است و هم کنایه از طراوت، جلوه و آبرویِ چشم.

حال ضعف دل سودازده خود، به طبیب گفت سلمان و تمنای جوابی دارد

سلمان (شاعر) احوالِ ضعیفِ دلِ عاشق و شوریده‌ی خود را برای طبیب بازگو کرد و اکنون در انتظار پاسخی برای درمانِ این دردِ بی‌دواست.

نکته ادبی: در بیت پایانی، «سلمان» تخلصِ شاعر است که به سنتِ غزل‌سرایی در بیت آخر آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام زلف

زلف به دام تشبیه شده است تا نشان‌دهنده ناتوانی عاشق در رهایی از بند عشق باشد.

ایهام تاب

به معنای شکن و پیچِ مو و همچنین به معنای سوختن و تحمل کردن در برابر آتش.

ایهام آب

به معنای اشکِ چشم و همچنین کنایه از طراوت و درخششِ چشم.

تشبیه نرگس مست

تشبیه چشم به گل نرگس که نشان‌دهنده حالتِ خمار و خواب‌آلودگیِ چشم است.