دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۲۳

سلمان ساوجی
مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد به کسی سپار دل را، که دلت نگاه دارد
بر چشم یار شد دل، که ز دیده، داد، خواهد عجب ار سیه دلان را، غم داد خواه دارد
تو مرا مگوی واعظ، که مریز، آب دیده بگذار تا بریزم، که بسی گناه، دارد
خبر خرابی من، ز کسی، توان شنیدن که دلی خراب و حالی، ز غمش تباه دارد
من بی نوا بر گل، ره دم زدن، ندارم حسدست بر هزارم، که هزار راه ندارد
تو به حسن پادشاهی، دل عاشقت رعیت خنکا رعیتی کو، چو تو پادشاه دارد
به عذار و شاهد و خط، بستد رخت دل از من چه دهم جواب آن کس، که خط و گواه دارد
نتوان دل جهانی، همه وقف خویش کردن به همین قدر که لعل تو خطی سیاه دارد
به طریق لطف می کن، نظری به حال سلمان که همین قدر توقع، به تو گاه گاه دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از مضامین عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، به تبیینِ رنجِ عشق، بی‌وفاییِ معشوق و نیازِ عاشق به توجهِ او می‌پردازد. فضا و حال و هوای شعر، ترکیبی است از حسرت، تضرع و ستایش زیبایی؛ جایی که عاشق، خود را در برابرِ معشوقی که چون پادشاهی مقتدر بر سرزمینِ جان او حکومت می‌کند، خوار و ناتوان می‌بیند.

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ سنتیِ ادبیات فارسی مانندِ چشم، خطِ عذار، و رقیب، به ترسیمِ دنیایِ درونیِ عاشقِ دل‌خسته پرداخته است. پیامِ کلیِ اثر، تأکید بر این نکته است که عشق تنها زیباییِ ظاهری نیست، بلکه همدلی و توجهِ متقابل است و عاشق در اوجِ نومیدی، همچنان به نگاهی گذرا از سوی معشوق دل‌خوش دارد.

معنای روان

مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد به کسی سپار دل را، که دلت نگاه دارد

قلب خود را به هر کسی که تنها چهره‌ای زیبا و نورانی (مانند ماه) دارد نسپار؛ دلت را به کسی بده که شایستگی نگهداری و مراقبت از قلبت را داشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه بلیغ «رخ چو ماه» برای تأکید بر زیبایی ظاهری در مقابل ارزش باطنی.

بر چشم یار شد دل، که ز دیده، داد، خواهد عجب ار سیه دلان را، غم داد خواه دارد

دلِ من به امیدِ دادخواهی و شکایت از ستم، به سوی چشمِ معشوق رفت؛ اما شگفت است که آیا افراد سنگدل و بی‌عاطفه، درد و رنجِ کسی را که برای گرفتن حق خود دادخواهی می‌کند، درک می‌کنند؟

نکته ادبی: ایهام در واژه «داد» (عدالت/ستم‌ستیزی) و نقش چشم که هم عامل رنج است و هم مرجع داوری.

تو مرا مگوی واعظ، که مریز، آب دیده بگذار تا بریزم، که بسی گناه، دارد

ای واعظ، مرا از گریستن منع مکن و نگو که اشک‌هایم را پاک کنم؛ بگذار بگریم و این اشک‌ها را بریزم، چرا که بار گناهانم بسیار سنگین است و به این گریستن نیاز دارم.

نکته ادبی: تقابل میان پند واعظ و حال درونی عاشق که نیاز به توبه و گریه دارد.

خبر خرابی من، ز کسی، توان شنیدن که دلی خراب و حالی، ز غمش تباه دارد

خبرِ ویرانی و پریشانیِ حالِ مرا، تنها کسی می‌تواند بفهمد و درک کند که خودش نیز دلی ویران داشته باشد و به خاطرِ غمِ عشق، حالی تباه و پریشان پیدا کرده باشد.

نکته ادبی: اشاره به اصل همدلی در عشق؛ شناختِ دردِ عاشق تنها برایِ هم‌درد میسر است.

من بی نوا بر گل، ره دم زدن، ندارم حسدست بر هزارم، که هزار راه ندارد

من که انسانی ناتوان و بی‌بضاعت هستم، حتی جرئت نمی‌کنم در برابر زیباییِ تو (گل) سخنی بگویم؛ با این حال تو به من که هیچ راهی به سوی تو ندارم، حسادت می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از گل به عنوان نمادِ معشوق و تضاد میان فقرِ عاشق و بی‌اعتنایی معشوق.

تو به حسن پادشاهی، دل عاشقت رعیت خنکا رعیتی کو، چو تو پادشاه دارد

تو در قلمرو زیبایی، پادشاهی می‌کنی و دلِ عاشقِ من در حکمِ رعیتِ توست؛ چقدر خوشبخت و سعادتمند است رعیتی که پادشاهی همچون تو دارد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به پادشاه و عاشق به رعیت که نشان‌دهنده روابط قدرت در ادبیات کلاسیک است.

به عذار و شاهد و خط، بستد رخت دل از من چه دهم جواب آن کس، که خط و گواه دارد

تو با چهره، زیبایی و خطِ بر چهره‌ات (موی لطیف) دلِ مرا ربودی؛ حالا اگر کسی از من بپرسد چرا دل داده‌ای، چه جوابی بدهم وقتی که همین خطِ روی چهره تو، گواه و دلیلِ زیبایی و جذابیتِ توست؟

نکته ادبی: خط در اصطلاح ادبی به معنای موی تازه‌رسته بر چهره محبوب است که شاهد زیبایی اوست.

نتوان دل جهانی، همه وقف خویش کردن به همین قدر که لعل تو خطی سیاه دارد

نمی‌توان دل تمام جهانیان را به بند کشید و وقفِ خود کرد، تنها به این دلیل که لبانِ سرخِ تو خطی سیاه (مو) بر خود دارد.

نکته ادبی: اغراقِ لطیف در قدرتِ زیباییِ معشوق و اشاره به سادگی و ظرافتِ خطِ چهره.

به طریق لطف می کن، نظری به حال سلمان که همین قدر توقع، به تو گاه گاه دارد

با مهربانی و لطف، نگاهی به حالِ سلمان (شاعر) بینداز، چرا که او همین نگاهِ گاه‌به‌گاهِ تو را، تنها خواسته و آرزوی خود می‌داند.

نکته ادبی: تخلص شاعر که در آن به فروتنیِ عاشق در برابر معشوق اشاره شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ چو ماه

مانند کردن چهره معشوق به ماه برای تأکید بر درخشندگی و زیبایی.

ایهام تناسب خط و گواه

واژه خط هم به معنای موی چهره و هم به معنای سند است و گواه به معنای شاهد، که در فضای دادگاهِ عشق قرار می‌گیرند.

مراعات نظیر پادشاه و رعیت

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ قدرت و حکومت قرار دارند.