دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۱۱

سلمان ساوجی
آن پری چهره که ما را نگران می دارد چشم با ما و نظر، با دگران می دارد
زیر لب می دهم وعده، که کامت بدهم غالب آن است که ما را به زبان، می دارد
دوش گفتم که غمت، جان مرا داد به باد گفت ای ساده، هنوزت غم جان می دارد
رایگان، چون سر و زر در قدمش، می بازم سر چرا بر من شوریده، گران می دارد؟
اغی گل از حال دل بلبل بیچاره بپرس تا این همه فریاد و فغان می دارد؟
گر به دیدار تو فرسوده ای، آسوده شود مایه حسن رخت را چه زیان، می دارد؟
خبرت نیست که در باغ جمالت، همه شب چشم من آب گل و سرو روان می دارد
رفته بود از سر قلاشی و رندی، سلمان چشم سرمست تو اش، باز بر آن می دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده یکی از مضامین اصیل و کلاسیک در شعر فارسی یعنی نبرد میان اشتیاق عاشق و بی‌اعتنایی معشوق است. در این فضا، عاشق در چرخه‌ای از امید و ناامیدی اسیر شده و در عین حال که از بی‌وفایی و بی‌توجهی معشوق گلایه دارد، پیوند روحی و قلبی خود را با او ناگسستنی می‌بیند.

شاعر در این سروده، با استفاده از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه نظیر گل و بلبل، به توصیف حال‌وروز عاشقِ شیدا می‌پردازد که در پیشگاه زیبایی بی‌بدیل معشوق، همه هستی خود را به هیچ می‌انگارد و در نهایت، رندی و عاشقی را بر عقلانیت ترجیح می‌دهد.

معنای روان

آن پری چهره که ما را نگران می دارد چشم با ما و نظر، با دگران می دارد

آن معشوق زیبا که من را در اضطراب و چشم‌به‌راهی نگاه می‌دارد، اگرچه نگاهش به سوی من است، اما توجه و حواسش به دیگران است.

نکته ادبی: پری‌چهره نماد زیبایی خیره‌کننده است و نگران در اینجا به معنای منتظر و مضطرب است.

زیر لب می دهم وعده، که کامت بدهم غالب آن است که ما را به زبان، می دارد

به خود وعده می‌دهم که بالاخره به وصال تو می‌رسم، اما حقیقت این است که تو مرا تنها با حرف‌های خوش و وعده‌های زبانی معطل کرده‌ای.

نکته ادبی: کام دادن در اینجا کنایه از برآوردن آرزوی وصال است.

دوش گفتم که غمت، جان مرا داد به باد گفت ای ساده، هنوزت غم جان می دارد

دیشب به او گفتم که غم عشق تو جان مرا بر باد داده است؛ معشوق به طعنه گفت: ای ساده‌لوح، تو هنوز زنده‌ای و غم من هنوز با توست.

نکته ادبی: جان به باد دادن کنایه از نابودی و فنا شدن در مسیر عشق است.

رایگان، چون سر و زر در قدمش، می بازم سر چرا بر من شوریده، گران می دارد؟

من مشتاقانه و رایگان، سر و ثروتم را در راه تو فدا می‌کنم؛ چرا تو این جان‌فشانی و ایثارِ منِ شوریده را چنین سنگین و گران می‌شماری و نمی‌پذیری؟

نکته ادبی: سر و زر کنایه از تمام دارایی و وجود است و گران داشتن کنایه از به سختی پذیرفتن یا با بی‌میلی نگریستن است.

اغی گل از حال دل بلبل بیچاره بپرس تا این همه فریاد و فغان می دارد؟

ای معشوق، باید از گل درباره حال بلبل بیچاره بپرسی تا بدانی که چرا این پرنده این‌چنین با فریاد و فغان آواز می‌خواند.

نکته ادبی: اشاره به رابطه نمادین گل (معشوق) و بلبل (عاشق) در ادبیات کلاسیک.

گر به دیدار تو فرسوده ای، آسوده شود مایه حسن رخت را چه زیان، می دارد؟

اگر دیدار تو باعث آرامش یک انسان فرسوده و خسته می‌شود، چرا از آن دریغ می‌کنی؟ مگر مهربانی کردن چه زیانی به زیبایی تو می‌رساند؟

نکته ادبی: فرسوده استعاره از عاشق خسته‌دل است.

خبرت نیست که در باغ جمالت، همه شب چشم من آب گل و سرو روان می دارد

نمی‌دانی که هر شب در باغ زیبایی تو، چشمان من چقدر اشک می‌ریزد و به جای آب، گل‌ها و سروهای باغ تو را سیراب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به اشک‌ریزی مداوم عاشق که باغ تمثیلی جمال معشوق را آبیاری می‌کند.

رفته بود از سر قلاشی و رندی، سلمان چشم سرمست تو اش، باز بر آن می دارد

منِ سلمان، از راه و رسمِ بی‌خیالی و رندی دست کشیده بودم، اما چشمان مست تو دوباره مرا به همان مسیر عاشقی و شیدایی بازگرداند.

نکته ادبی: قلاشی و رندی اصطلاحاتی برای توصیف سبک زندگی آزاد و بی‌قید است که در عرفان و ادبیات جایگاه ویژه‌ای دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) چشم با ما و نظر با دگران می دارد

جمع شدن نگاه معشوق بر عاشق و توجه او به دیگری در یک لحظه.

مراعات نظیر گل و بلبل

استفاده از عناصر هم‌نشین در ادبیات کلاسیک برای تبیین رابطه عاشق و معشوق.

کنایه سر و زر در قدمش می بازم

به معنای فدا کردن تمام هستی و دارایی در راه معشوق.

تشبیه و استعاره باغ جمالت

زیبایی معشوق به باغی سرسبز تشبیه شده که عاشق با اشک خود آن را آبیاری می‌کند.