دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۰۲

سلمان ساوجی
هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، بر نتافت درد پر ورد محبت، بار درمان بر نتافت
هر دماغی، کز هوای خاک کویش برد، بوی از نسیم صبحدم، بوی گلستان بر نتافت
پرتو دیدار جانان تافت بر جان، در ازل دیده جان پرتو دیدار جانان، بر نتافت
دل ز غوغای تو و غوغای می آمد به تنگ بود ملکی مختصر حکم دو سلطان بر نتافت
عاشق ثابت قدم، پروانه را دیدم که او باخت جان در عشق و روی، از شمع تابان بر نتافت
هر جفا و جور و بیدادی که بود از دست دوست دل تحمل کرد، لیکن بار هجران بر نتافت
می شوم خاک تو، بر من هر چه آید باک نیست بر زمین چیزی نیاید، آسمان کان بر نتافت
تا دل من حلقه زلف تو را در گوش کرد هرچه فرمودی به مویی، سر ز فرمان بر نتافت
قصه زلف تو می گفتم، رخت بر تاب شد بود نازک دل، سخنهای پریشان بر نتافت
بر نمی تابد دلم بر تافتن روی از حبیب فی المثل گر دیگری بر تافت، سلمان بر نتافت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ عمیق‌ترین سطوحِ عشق‌ورزی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر معشوق است. در این اثر، شاعر با تأکید بر مفهوم «برنتافتن»، به ناتوانی عاشق از تحملِ هر امری جز حضورِ معشوق اشاره دارد؛ گویی قلبِ عاشق، سرزمینی است که تنها یک پادشاه را برمی‌تابد و در برابرِ تمامیِ جلوه‌های دیگرِ هستی یا دردهای روزگار، ناتوان است.

این شعر فضای عرفانی و تغزلی دارد و بر این نکته پافشاری می‌کند که هنگامی که روح با حقیقتِ عشق پیوند خورد، دیگر دردهای دنیوی، لذت‌های عادی یا حتی دوری از معشوق را برنمی‌تابد و تنها راهِ زیستن، فنا شدن در وجودِ محبوب است.

معنای روان

هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، بر نتافت درد پر ورد محبت، بار درمان بر نتافت

هر کس که طعمِ عشق را چشید و با آن خو گرفت، دیگر رنجِ زندگیِ عادی و دغدغه‌های جان را تاب نیاورد؛ چرا که دردِ عشق برای او از هر دارویی خوش‌تر و والاتر است و دیگر به درمانِ دنیوی نیاز ندارد.

نکته ادبی: برنتافتن در اینجا به معنای تحمل نکردن و برتابیدن است. واژه‌ی درمان در مقابل درد، تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

هر دماغی، کز هوای خاک کویش برد، بوی از نسیم صبحدم، بوی گلستان بر نتافت

کسی که عطرِ خوشِ خاکِ کویِ تو به مشامش رسیده، دیگر رایحه‌ی باغ‌های بهشتی نیز برایش جذابیتی ندارد و در برابرِ بویِ گلستان، بی‌اعتناست.

نکته ادبی: دماغ در متون کهن به معنای مشام و بویایی به کار می‌رود.

پرتو دیدار جانان تافت بر جان، در ازل دیده جان پرتو دیدار جانان، بر نتافت

از همان ازل که نورِ جمالِ معشوق بر جانِ من تابید، این جانِ محدودِ من طاقتِ دیدنِ آن شکوهِ بی‌کران را نداشت و مبهوتِ آن شد.

نکته ادبی: ازل به معنای آغازِ بی‌زمان و اشاره به پیمانِ نخستینِ روح با پروردگار است.

دل ز غوغای تو و غوغای می آمد به تنگ بود ملکی مختصر حکم دو سلطان بر نتافت

دلِ من از هیاهوی تو و هیاهوی دلبستگی‌های دیگر به تنگ آمده است؛ چرا که دل چون ملکی کوچک است و نمی‌تواند فرمانروایی دو پادشاه را در یک زمان بپذیرد.

نکته ادبی: ملک مختصر اشاره به کوچک بودن ظرفیتِ دل در برابر عظمتِ عشق دارد.

عاشق ثابت قدم، پروانه را دیدم که او باخت جان در عشق و روی، از شمع تابان بر نتافت

من عاشقِ ثابت‌قدمی چون پروانه را دیدم که بی‌پروا جان خود را در آتشِ عشق سوزاند و هیچ‌گاه از شعله‌ی روشنِ شمع، روی برنگرداند.

نکته ادبی: پروانه در ادبیات کلاسیک نماد فداکاری و جان‌سپاری عاشقانه است.

هر جفا و جور و بیدادی که بود از دست دوست دل تحمل کرد، لیکن بار هجران بر نتافت

من تمامِ ستم‌ها و بی‌مهری‌هایی را که از جانبِ دوست بر من روا داشته شد، با جان و دل تحمل کردم؛ اما تنها دردی که تابِ آن را نداشتم، دوری و جدایی از او بود.

نکته ادبی: هجران به معنای جدایی و دوری است که در عرفانِ عاشقانه بزرگترین رنج محسوب می‌شود.

می شوم خاک تو، بر من هر چه آید باک نیست بر زمین چیزی نیاید، آسمان کان بر نتافت

من خاکِ راهِ تو می‌شوم و هیچ ترسی از بلاهای روزگار ندارم؛ چرا که هر چه بر زمین می‌بارد یا می‌افتد، آسمان آن را می‌پذیرد و می‌بخشاید؛ من نیز به قضا و قدرِ تو راضی‌ام.

نکته ادبی: اشاره به رابطه زمین و آسمان کنایه از تسلیم و پذیرشِ مقدرات الهی است.

تا دل من حلقه زلف تو را در گوش کرد هرچه فرمودی به مویی، سر ز فرمان بر نتافت

از زمانی که دلِ من، حلقه‌ی زلفِ تو را به گوشِ جانِ خود آویخت و بنده‌ی تو شد، هر فرمانی که دادی، بی‌چون و چرا پذیرفت و هرگز سرپیچی نکرد.

نکته ادبی: حلقه در گوش کردن کنایه از بندگی و اطاعت مطلق است.

قصه زلف تو می گفتم، رخت بر تاب شد بود نازک دل، سخنهای پریشان بر نتافت

داستانِ زلفِ پریشانت را برایت بازگو می‌کردم که تو روی از من برگرداندی؛ گویی تو که دلی نازک و حساس داری، طاقتِ شنیدنِ سخنانِ آشفته و پریشانِ من را نداشتی.

نکته ادبی: برتافتن در اینجا به معنای روگرداندن و واکنش نشان دادن است.

بر نمی تابد دلم بر تافتن روی از حبیب فی المثل گر دیگری بر تافت، سلمان بر نتافت

دلِ من هرگز نمی‌تواند روی از معشوق برگرداند و جفایی به او روا دارد؛ اگر فرض کنیم دیگران چنین کاری کنند و از معشوق روی گردانند، من (سلمان) هرگز چنین نخواهم کرد.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است که در اینجا برای تأکید بر وفاداری خود به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ردیف بر نتافت

تکرار واژه «برنتافت» در پایان تمام ابیات که بر مفهوم ناتوانی در تحمل و پایداری در عشق تأکید دارد.

کنایه حلقه زلف در گوش کردن

اشاره به پذیرش بندگی و سرسپردگی عاشق در برابر معشوق.

تضاد درد و درمان

مقابله این دو واژه برای نشان دادن برتری رنجِ عشق بر آسودگیِ دنیوی.

نماد پروانه

نمادِ عاشقِ بی‌باک و فداکاری که جان خود را در راهِ معشوق (شمع) فدا می‌کند.