دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۹۷

سلمان ساوجی
تیر خدنگ غمزه ات، از جان ما گذشت بر ما ز غمزه تو چه گویم، چها گذشت
وقت صباح، بر سر شمع، از ممر باد نگذشت، آن چه بر سر ما از صبا گذشت
در حیرتم، که باد به زلف تو، چون رسید فی الجمله چون رسید از آنجا چرا گذشت
بر ما ز آب دیده شب، دوش تا به روز باران محتن آمد و سیل بلا گذشت
یارب چه رفت، بر سر ما دوش، کان صنم بیگانه وش، درآمد و بر آشنا گذشت
چندان گریستیم، که من بعد اگر کسی آید به سوی ما نتواند ز ما گذشت
سلمان دوای درد دل، از کس طلب مکن با درد خود بساز، که کار از دوا گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضایی اندوهگین و با بیانی عمیق، شرحِ دلدادگی و رنجِ ناشی از بی‌توجهی معشوق را روایت می‌کند. شاعر در پیِ آن است که نشان دهد نفوذِ نگاه و حضورِ معشوق، چنان تاثیری بر روح و جانِ عاشق گذاشته که او را در بن‌بستی از غم و حیرت گرفتار کرده است.

درونمایه اصلی این ابیات، تسلیمِ عاشق در برابرِ دردِ جانکاهِ عشق است؛ دردی که از حدِ تحمل و درمانِ معمول فراتر رفته و عاشق را به پذیرشِ همیشگیِ رنج و ناامیدی از وصال یا التیامِ درونی واداشته است.

معنای روان

تیر خدنگ غمزه ات، از جان ما گذشت بر ما ز غمزه تو چه گویم، چها گذشت

تیرِ نگاهِ تیز و برنده‌ی تو به عمقِ وجودم نفوذ کرد؛ از آسیب‌ها و سختی‌هایی که به خاطرِ همین نگاهِ تو بر من گذشت، چه می‌توانم بگویم که شرحش ممکن نیست.

نکته ادبی: خدنگ در اینجا صفتِ تیر است به معنای راست و تیز که بر نفوذ و آسیب‌رسانیِ آن تاکید دارد.

وقت صباح، بر سر شمع، از ممر باد نگذشت، آن چه بر سر ما از صبا گذشت

هنگام سپیده‌دم، آنچه نسیمِ صبا (یا وزشِ باد بر زلفِ تو) بر من روا داشت و با من کرد، به مراتب سخت‌تر و ویران‌گرتر از آن چیزی بود که بر سرِ یک شمع در مقابلِ باد می‌آید.

نکته ادبی: صبا نمادِ نسیمِ سحرگاه و پیکِ عاشقانه است که در تقابل با شمع، فضای صبحگاهی را تداعی می‌کند.

در حیرتم، که باد به زلف تو، چون رسید فی الجمله چون رسید از آنجا چرا گذشت

در حیرتم که باد چگونه جرئت کرد به زلفِ تو دست یابد و از آن بگذرد، و اصلاً چرا پس از رسیدن به آن مأمنِ دل‌انگیز، اجازه یافت که از آنجا عبور کند و برود؟

نکته ادبی: فی الجمله قید است به معنای به طورِ خلاصه یا در نهایت که برای تکیه بر حیرتِ شاعر به کار رفته است.

بر ما ز آب دیده شب، دوش تا به روز باران محتن آمد و سیل بلا گذشت

دیشب از غروب تا سپیده‌دم، اشک‌هایم چنان از چشمانم جاری شد که گویی بارانی سهمگین از رنج بر سرم بارید و سیلابی از بلا و مصیبت از پیشِ رویم گذشت.

نکته ادبی: محنت به معنای رنج و اندوه است که با استعاره سیل همراه شده تا شدتِ غم را نشان دهد.

یارب چه رفت، بر سر ما دوش، کان صنم بیگانه وش، درآمد و بر آشنا گذشت

خدایا، دیشب چه رخ داد که آن معشوقِ زیبا و بی‌اعتنا، همچون یک غریبه وارد شد و از کنارِ من که دلداده‌ی دیرینِ او هستم، بی‌توجه گذشت؟

نکته ادبی: صنم به معنای بت و استعاره از معشوقِ زیباروی و بی‌اعتناست که در ادبیاتِ کلاسیک رایج است.

چندان گریستیم، که من بعد اگر کسی آید به سوی ما نتواند ز ما گذشت

آن‌قدر گریستم که خانه‌ام غرق در سیلابِ اشک شد؛ به گونه‌ای که پس از این، اگر کسی بخواهد به دیدارِ من بیاید، به خاطرِ این دریای اشک، راهی برای عبور و رسیدن به من نخواهد داشت.

نکته ادبی: من بعد قیدِ زمان به معنای از این پس است که نشان‌دهنده تداومِ وضعیتِ عاشق است.

سلمان دوای درد دل، از کس طلب مکن با درد خود بساز، که کار از دوا گذشت

ای سلمان، دیگر از هیچ‌کس در پیِ درمانِ دردِ دلت مباش؛ با همین رنج و اندوهِ خود بساز و مدارا کن، چرا که کار از کار گذشته و دردِ تو چنان عمیق است که هیچ دارویی بر آن کارگر نمی‌افتد.

نکته ادبی: سلمان تخلصِ شاعر است که در بیتِ آخر برای خطاب به خویشتن آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تیر خدنگ غمزه

نگاهِ معشوق به تیرِ راست و تیزِ خدنگ تشبیه شده که بر جانِ عاشق آسیب می‌زند.

استعاره سیل بلا

جاری شدنِ اشکِ بسیار به سیلابِ ویرانگرِ بلا تشبیه شده تا شدتِ غم نشان داده شود.

اغراق نتواند ز ما گذشت

شاعر ادعا می‌کند که اشک‌هایش چنان سیلابی ایجاد کرده که عبور از آن برای دیگران غیرممکن است.