دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۹۴

سلمان ساوجی
ما را بجز از عشق تو، در خانه کسی نیست بنمای رخ، از پرده که در خانه کسی نیست
بردار مه از سلسله تا خلق بدانند کز سلسله داران تو، دیوانه کسی نیست
فرزانه تر مردم اگر، زاهد و صوفی است ای دوست به دوران تو، فرزانه کسی نیست
در خلوت دل، ساختمت، منزل و آنکس گر دل نکند، منزل جانانه کسی نیست
خمار به اغیار مده، باده که خام است مطرب مزنش در، که در آن خانه، کسی نیست
سرگشته بسی اند، ولی، آنکه چو پرگار دارد قدمی ثابت و مردانه، کسی نیست
دلگرمی پروانه ده ای شمع که در عشق امروز، به جانبازی پروانه کسی نیست
سلمان، مطلب، یار که بسیار بجستند زین جنس، درین منزل ویرانه کسی نیست
یاری که به کامت برساند، ز دل خود در دور، بجز ساغر و پیمانه کسی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز و صریح از انحصارِ عشق و وحدت‌گرایی در دلبستگی است؛ شاعر تمامی هستی و کانون دل خویش را به معشوق اختصاص داده و هیچ‌کس یا هیچ دلبستگیِ دیگری را در این حریم راه نمی‌دهد.

فضای حاکم بر این سروده، خلوت‌گزینی و نفیِ مدعیانِ دروغینِ عشق و عرفان است. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، بر این نکته تأکید می‌ورزد که در دنیایِ تزویر، یافتنِ عاشقِ صادق و فرزانه‌یِ حقیقی، امری محال یا بسیار نادر است.

معنای روان

ما را بجز از عشق تو، در خانه کسی نیست بنمای رخ، از پرده که در خانه کسی نیست

غیر از عشق تو، در وجود من هیچ‌کس و هیچ دلبستگی دیگری وجود ندارد؛ پس ای معشوق، نقاب از چهره بردار که این دل تنها برای تو خالی مانده است و غیر از تو، کس دیگری در این حریم نیست.

نکته ادبی: واژه «خانه» استعاره از «دل» یا «وجودِ شاعر» است که در عرفان به «خلوت‌گاه» تعبیر می‌شود.

بردار مه از سلسله تا خلق بدانند کز سلسله داران تو، دیوانه کسی نیست

پوششِ شرم و حیا را از چهره‌ات بردار تا همگان بدانند که در میانِ اسیرانِ بندِ عشقِ تو، هیچ‌کس به اندازه من دیوانه‌وار و شیدا نیست.

نکته ادبی: «سلسله» در اینجا نمادِ بند و زنجیرِ عشق است که عاشق را به معشوق پیوند می‌دهد.

فرزانه تر مردم اگر، زاهد و صوفی است ای دوست به دوران تو، فرزانه کسی نیست

اگر زاهدان و صوفیان را فرزانه و دانا می‌پندارند، ای دوست، در زمانه‌ی تو کسی که حقیقتاً فرزانه باشد، وجود ندارد؛ چرا که فرزانگی واقعی در عشقِ توست نه در زهدِ خشک.

نکته ادبی: شاعر در اینجا تضادی میان «عقلِ ظاهری» (زهد و صوفی‌گری) و «عشق» ایجاد کرده و دومی را برتر می‌داند.

در خلوت دل، ساختمت، منزل و آنکس گر دل نکند، منزل جانانه کسی نیست

من در خلوتِ دلِ خویش برای تو خانه‌ای ساختم و آن دل، اگر میزبانِ محبوب نباشد، اصلاً دل نیست و هیچ‌کسِ دیگری شایستگیِ سکونت در آن را ندارد.

نکته ادبی: تعبیر «منزلِ جانانه» اشاره به مقامِ قلب دارد که در متون عرفانی، جایگاهِ تجلیِ محبوب است.

خمار به اغیار مده، باده که خام است مطرب مزنش در، که در آن خانه، کسی نیست

شرابِ عشق را به نااهلان و بیگانگان نده، زیرا که آنان خام‌اند و درکی از آن ندارند؛ و به مطرب بگو که سازی نزند، چرا که این محفلِ انس، جایگاهِ حضورِ کسی نیست (جز یار).

نکته ادبی: «اغیار» به معنای بیگانگان و کسانی است که از دایره‌یِ محرمانِ عشق بیرون‌اند.

سرگشته بسی اند، ولی، آنکه چو پرگار دارد قدمی ثابت و مردانه، کسی نیست

عاشقانِ سرگردان و بی‌قرار بسیارند، اما هیچ‌کس مانند پرگار نیست که در عینِ دوران و حرکت، یک پایه‌یِ ثابت و استوار در عشق داشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از «پرگار» به عنوان تمثیلِ تعادل، ثبات و پایمردی در عین تحرک، از تصویرسازی‌های دقیقِ ادبی است.

دلگرمی پروانه ده ای شمع که در عشق امروز، به جانبازی پروانه کسی نیست

ای شمعِ وجود، به این پروانه (عاشق) دلگرمی و توجهی نشان بده، چرا که امروز در دنیایِ عشق‌بازی و فداکاری، کسی به پایِ این پروانه نمی‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از نمادهای کلاسیک «شمع» (معشوق) و «پروانه» (عاشقِ جان‌باخته) که در اشعار عرفانی قدمتی دیرینه دارد.

سلمان، مطلب، یار که بسیار بجستند زین جنس، درین منزل ویرانه کسی نیست

ای سلمان، دیگر به دنبالِ چنین یاری که می‌جستی نگرد؛ زیرا از این جنس (یارِ ناب و صادق)، در این دنیایِ ویرانه و فانی کسی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «سلمان» تخلصِ شاعر است که در بیت، خطاب به خویشتنِ خویش سخن می‌گوید.

یاری که به کامت برساند، ز دل خود در دور، بجز ساغر و پیمانه کسی نیست

آن یاری که تو را به مقصود و مرادت برساند و دلت را شاد کند، در این روزگار جز ساغر و پیمانه (مستی و بی‌خودی) هیچ‌کس دیگری نیست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در دنیای مادی، تنها راه رسیدن به آرامش و وصلِ معنوی، مستیِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه

استعاره از دل و وجودِ انسان که در آن محبوب جای می‌گیرد.

تمثیل پرگار

اشاره به ثبات قدم و پایداری عاشق در عینِ جست‌وجو و بی قراری.

تضاد (طباق) زاهد و صوفی با فرزانه

تقابلِ دانشِ ظاهری با معرفتِ قلبی و عاشقانه‌.

نماد شمع و پروانه

بازنماییِ رابطه‌ی عاشق و معشوق در اوجِ فداکاری و فنایِ عاشق در راهِ معشوق.