دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۹۳

سلمان ساوجی
خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست رسته باد از غم، دلی کز بند عشقش، رسته نیست
گر دوایی نیست ما را، گو به دردی ده مدد ما به خار خشک می سازیم، اگر گلدسته نیست
آب خوبی و لطافت، تا به جویش می رود دفتر حسن فلک را یک ورق، ناشسته نیست
شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی نیک می ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست
گردن شیران، به رو به بازی آرد، در کمند طره اش کز بند و قیدش، هیچ صیدی، خسته نیست
مشک را سودای زلفش، خون به جوش آورده است بی سبب خون جگر، در ناف آهو بسته نیست
راستی از سر و قدش، طرفه تر در چشم من هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست
زهره در چنگ، این غزل از قول سلمان می زند خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و سرگشتگی عاشق در برابر زیبایی و جفای معشوق است. شاعر با زبانی فاخر و بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، عشق را به مثابه دردی مقدس می‌ستاید که جان و جهانِ عاشق را در تسخیر خود دارد.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از حیرت در برابر زیبایی بی‌بدیل معشوق و پذیرشِ مشتاقانه‌ی رنج و ستمِ اوست. شاعر با نگاهی عاشقانه، اجزای طبیعت (از ماه و مشک گرفته تا شمشاد و شیران) را در برابر قامت و جمال یار، کوچک و ناچیز می‌شمارد و در نهایت، نام خود را به عنوان راویِ این عشقِ جاودان ثبت می‌کند.

معنای روان

خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست رسته باد از غم، دلی کز بند عشقش، رسته نیست

آن قلبی که از تیر ستم و بی‌مهریِ یار، مجروح نشده است، نفرین‌باد و شایسته خستگی و فرسودگی‌ست؛ و آن دلی که از بندِ عشق او رهایی یافته، سزاوار است که از لذتِ غمِ عشق نیز رها و بی‌نصیب باشد.

نکته ادبی: واژه «خسته» در مصراع اول به معنای مجروح و در مصراع دوم (در ترکیبِ خسته باد) به معنای فرسوده و وامانده است؛ این ایهام، عمق معنایی بیت را دوچندان کرده است.

گر دوایی نیست ما را، گو به دردی ده مدد ما به خار خشک می سازیم، اگر گلدسته نیست

اگر برای دردهای ما درمانی وجود ندارد، پس به معشوق بگو تا بر شدت درد بیفزاید؛ ما به همان خارِ خشکِ بیابان قناعت می‌کنیم، اگر گلدسته‌ای از گل‌های خوش‌بو برایمان فراهم نیست.

نکته ادبی: در اینجا «خار خشک» در برابر «گلدسته» به عنوان نمادی از قناعتِ عاشق در عشق، حتی در بدترین شرایط، به کار رفته است.

آب خوبی و لطافت، تا به جویش می رود دفتر حسن فلک را یک ورق، ناشسته نیست

جریانِ پاکی و لطافت چنان در وجود او جاری است که گویی دفتر زیبایی‌های جهان را با آبِ جمالِ او شسته‌اند و صیقل داده‌اند؛ هیچ ورق و بخشی از زیبایی‌های آفرینش نیست که از آبِ جمال او بهره نبرده باشد.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی معشوق به آبی که دفتر حسنِ جهان را شسته است، نشان‌دهنده کمالِ زیبایی یار است که بر همه جهان سایه افکنده.

شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی نیک می ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست

حقیقت این است که خمیدگیِ ابروی او، شباهت بسیاری به شکلِ ماهِ نو دارد؛ دریغا که این ماهِ نو (ابروی یار) مانند ماهِ آسمان، پیوسته و ماندگار نیست و زودگذر است.

نکته ادبی: شاعر از صنعتِ «حسنِ تعلیل» استفاده کرده تا زیبایی ابرو را به ماه نو تشبیه کند، اما با حسرت از ناپایداریِ آن یاد می‌کند.

گردن شیران، به رو به بازی آرد، در کمند طره اش کز بند و قیدش، هیچ صیدی، خسته نیست

او چنان قدرتمند است که شیرانِ دلاور را به بازی می‌گیرد و به بند می‌کشد؛ موهای تاب‌دارِ او چنان کمندِ محکمی است که هیچ صید و عاشقی از قید آن رها نشده است.

نکته ادبی: «شیران» استعاره از مردانِ قدرتمند است که در برابر کمندِ زلف یار، مغلوب و مطیع شده‌اند.

مشک را سودای زلفش، خون به جوش آورده است بی سبب خون جگر، در ناف آهو بسته نیست

اشتیاق و سودایِ رسیدن به زلف او چنان است که مشک را به جوش آورده است؛ بی‌دلیل نیست که خونِ جگر در نافِ آهو جمع شده و به مشک تبدیل گشته، بلکه ریشه در آرزویِ دسترسی به زلف او دارد.

نکته ادبی: حسنِ تعلیلی بسیار زیبا؛ شاعر علتِ بوی خوشِ مشک در ناف آهو را حاصلِ دردی می‌داند که از دوری زلفِ یار بر آهو عارض شده است.

راستی از سر و قدش، طرفه تر در چشم من هیچ شمشادی، به طرف جویباری رسته نیست

به راستی در دیدگانِ من، هیچ درختی که در کنار جویباری روییده باشد، از قامتِ موزون و بلند او زیباتر و شگفت‌انگیزتر نیست.

نکته ادبی: تشبیه قدِ یار به شمشاد؛ در ادبیات کلاسیک، شمشاد نمادِ راستی، بلندی و موزون بودن است.

زهره در چنگ، این غزل از قول سلمان می زند خسته باد آن دل که از تیر جفایش خسته نیست

زهره (سیاره‌ی موسیقی و آواز) در آسمان چنگِ خود را به نوا درآورده و این غزل را از زبانِ سلمان می‌خواند: آن قلبی که از تیر ستم و بی‌مهریِ یار، مجروح نشده است، نفرین‌باد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر در پایان غزل؛ استفاده از اسطوره «زهره» نشان‌دهنده عظمت و خوش‌آهنگی شعر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام خسته

به معنای مجروح (در مصراع اول) و به معنای فرسوده و وامانده (در مصراع دوم) به کار رفته است.

حسن تعلیل خون جگر در ناف آهو

شاعر علتِ تشکیل مشک در ناف آهو را شوق و اندوهِ ناشی از دوریِ زلف معشوق می‌داند.

تشبیه شکل ماه نو / خم ابروی او

تشبیه زیبایی خمیدگی ابروی یار به هلالِ ماه نو.

استعاره شیران

اشاره به مردان دلاور و قدرتمندی که در برابر عشق یار تسلیم شده‌اند.