دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۹۰

سلمان ساوجی
درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست در دل می زند و جز تو، کسی در دل نیست
این محال است که رویت به همه آیینه روی ننمایید مگر آنجا محل قابل نیست
این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است؟ وین چه بحری است کش از هیچ طرف ساحل نیست
چه خبر باشد از احوال من بی سر و پا؟ شمع ما را که هوا در سروپا در گل، نیست
من تنی دارم و آن همچو میانت هیچ است غیر از این هیچ میان من و تو حایل نیست
ترک جان کردم و تن، تا به وصالت برسم وآنکه او ترک علایق نکند، واصل نیست
عارفا عمر به باطل رودت تا نرسی به مقامی که درو هر چه رود باطل نیست
مقبل آن است که در چشم تو آید امروز بجز از هندوی چشم تو کسی مقبل نیست
نزد این کالبد خاک چه گردی سلمان که بجز دردی و گردیش، دگر حاصل نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده فضایی کاملاً عرفانی و عاشقانه دارد که در آن شاعر به نفی خود و تعلقات دنیوی برای رسیدن به معشوق ازلی می‌پردازد. فضا سرشار از حس حیرانی، اشتیاق و دشواری‌های طریق عشق است که شاعر آن را راهی بی‌پایان و پرخطر توصیف می‌کند.

مضمون اصلی، فنای در معشوق و بی‌اعتباری جهان مادی است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که تنها راه وصال، ترک جان و علایق است و هرچه جز معشوق باشد، در برابر عظمت حقیقت، باطل و ناچیز است.

معنای روان

درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست در دل می زند و جز تو، کسی در دل نیست

درد عشق تو که پناهگاهی جز جان من ندارد، در دل من می‌تپد و در این دل هیچ‌کس جز تو جای ندارد.

نکته ادبی: واژه منزل در اینجا به معنای محل استقرار و پناهگاه جان است.

این محال است که رویت به همه آیینه روی ننمایید مگر آنجا محل قابل نیست

این غیرممکن است که چهره تو در آینه‌ای نمایان نشود، مگر اینکه آن آینه ظرفیت و قابلیت لازم برای بازتاب نور تو را نداشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی قابلیت به معنای استعداد وجودی برای دریافت فیض الهی.

این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است؟ وین چه بحری است کش از هیچ طرف ساحل نیست

این چه طریق پرمخاطره‌ای است که در هر گامش چاله‌ای وجود دارد؟ و این چه دریای عمیقی است که هیچ ساحلی در هیچ‌کدام از اطرافش دیده نمی‌شود؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد مفهومی برای نشان دادن دشواری راه سلوک.

چه خبر باشد از احوال من بی سر و پا؟ شمع ما را که هوا در سروپا در گل، نیست

وقتی شمع وجود من نه در پی هوای نفس است و نه در گل و لای دنیا گرفتار شده، دیگر چه اهمیتی دارد که کسی از احوال منِ سرگشته و بی‌آرزو باخبر باشد؟

نکته ادبی: بی سر و پا کنایه از فروتنی و نداشتن تعلقات دنیوی است.

من تنی دارم و آن همچو میانت هیچ است غیر از این هیچ میان من و تو حایل نیست

من تنی دارم که در باریکی و ناچیزی همچون کمرِ توست؛ اکنون دیگر هیچ مانع و حجابی میان من و تو باقی نمانده است.

نکته ادبی: ایهام در واژه میان: ۱. به معنی کمر ۲. به معنی فضای بین دو نفر.

ترک جان کردم و تن، تا به وصالت برسم وآنکه او ترک علایق نکند، واصل نیست

برای رسیدن به وصال تو از جان و تن خود گذشتم، چرا که کسی که تعلقات دنیوی را ترک نکند، به مقام وصال دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: ترک علایق اصطلاحی عرفانی برای بریدن از وابستگی‌های دنیایی است.

عارفا عمر به باطل رودت تا نرسی به مقامی که درو هر چه رود باطل نیست

ای عارف، عمرت بیهوده سپری می‌شود اگر به آن مرتبه بلند معنوی نرسی که در آن هرچه هست، عین حقیقت است و باطل در آن راه ندارد.

نکته ادبی: خطاب عارف در اینجا به معنی شخص سالک و جوینده حقیقت است.

مقبل آن است که در چشم تو آید امروز بجز از هندوی چشم تو کسی مقبل نیست

خوشبخت کسی است که امروز مورد توجه چشم تو قرار گیرد؛ در حقیقت جز آن سیاهیِ چشم که در دیدگان توست، کس دیگری سعادتمند نیست.

نکته ادبی: هندو در اینجا استعاره از مردمک سیاه چشم است که به وفاداری شهرت دارد.

نزد این کالبد خاک چه گردی سلمان که بجز دردی و گردیش، دگر حاصل نیست

ای سلمان، چرا بر این کالبد خاکی و دنیای فانی می‌چرخی و به آن دلبسته‌ای؟ در این عالم چیزی جز درد و گردش ایام عاید تو نخواهد شد.

نکته ادبی: کالبد خاک استعاره از تن مادی و دنیاست؛ سلمان تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام میان

اشاره به کمر معشوق و همچنین فضای واسط بین عاشق و معشوق.

استعاره هندو

استعاره از سیاهی مردمک چشم که نماد زیبایی و وفاداری است.

تمثیل راه و بحر

تشبیه مسیر عشق به راهی پر از چاه و دریایی بی‌کران برای نشان دادن سختی سلوک.