دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸۸

سلمان ساوجی
بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضایی اندیشمندانه و متأثر از احوال درونی شاعر آغاز می‌شود و با گذاری به سمت حکمت عملی، به دنبال تبیین مسیر آرامش است. شاعر ابتدا با تردیدی شاعرانه میان خوشایندیِ طبیعت و اندوهِ درونی خود تامل می‌کند و در نهایت، ریشه نارضایتی‌های بشری را در جست‌وجوی بی‌پایان در دنیای مادی می‌بیند.

پیام بنیادین این ابیات، دعوت به قناعت و حفظ عزت‌نفس است. شاعر معتقد است که گنج واقعی در درونِ انسان و در سایه قناعت نهفته است و تلاش برای دست‌یابی به خوشبختی از طریق حرص و طمع، تنها به خستگی و منتی نامطلوب می‌انجامد. فضای حاکم بر شعر، فضایی نصیحت‌گرانه و آکنده از دیدگاه‌های اخلاقی در باب سبک زندگی است.

معنای روان

بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست

امروز طراوت و زیبایی بهار در باغ گویا دل‌انگیز نیست؛ نمی‌دانم این دل‌تنگی ناشی از تغییرِ خودِ فصل بهار است یا به این دلیل است که روح و روان من حالِ خوشی ندارد.

نکته ادبی: در مصراع دوم، واژه «مرا» به معنای «برای من» است و کل عبارت کنایه از مساعد نبودن احوال روحی شاعر است.

دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست

ای دل، به جایگاه والای قناعت و عزت‌نفس خود تکیه کن و خشنود باش، زیرا زیر بارِ منت و لطفِ آدم‌های فرومایه رفتن، هیچ لذتی ندارد و شایسته نیست.

نکته ادبی: واژه «عز» در اینجا به معنای ارجمندی و بزرگی است و «بارِ منت» استعاره‌ای است که سنگینیِ پذیرشِ لطفِ دیگران را به تصویر می‌کشد.

برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست

بیرون از قلمروِ خرسندی و قناعت، تمام گستره‌ی زمین را با پایِ طمع و آزمندی زیر پا گذاشتیم و به جست‌وجو پرداختیم، اما هیچ کجای این دنیا مایه آرامش و خوشی نیست.

نکته ادبی: «بسیط روی زمین» تعبیری فاخر برای پهنه‌ی گیتی است و «پای حرص» استعاره‌ای از نیروی محرکِ طمع برای دست‌یابی به دنیای مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج قناعت

قناعت به گنجی ارزشمند تشبیه شده است که دسترسی به آن سعادت‌آور است.

استعاره پای حرص

حرص و طمع به پای تشبیه شده که انسان با آن در زمین سفر می‌کند و به دنبال مقصود می‌گردد.

کنایه بارِ منت

کنایه از سنگینیِ روانیِ بدهکار بودن و وام‌دار بودن به دیگران.

تضاد قناعت و حرص

تقابل میان این دو مفهوم به عنوان دو راه متفاوت برای زیستن.