دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸۶

سلمان ساوجی
عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست
روی زرد عاشقان، چون می شود گلگون به می گر خم خمار را رنگی ز لعل یار نیست
زاهدی گر می خرد عقبی، به تقوی، گو، بخر لاابالی را، سرو سودای این بازار نیست
از سر من باز کن، ساقی خرد را، کین زمان با خیالش خلوتی دارم که جان را بار نیست
طلعتش، آینه صنع است و در آیینه اش جمله حیرانند و کس را زهره گفتار نیست
شمع ما گر پرده بر می دارد، از روی یقین در حق آتش پرستان، بعد از آن انکار نیست
حال بی خوابی چشم من، چه می داند کسی کو چو اختر هر شبی تا صبحدم بیدار نیست
دامن وصلش به جان از دست دادن مشکل است ورنه جان دادن، به دست عاشقان دشوار نیست
دوش با دل، راز عشق دوست گفتم، غیرتش گفت سلمان بس، که هر کس محرم اسرار نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگیِ عارفانه و گسستن از قیدوبندهای زهدِ خشک و دنیاگرایی است. شاعر با زبانی سرشار از سرخوشی و رندی، عشق را فراتر از پاداش‌های اخروی یا تکالیف دنیوی می‌داند. در جهان‌بینیِ این سروده، «می‌خانه» به کعبه‌ی حقیقی و «رویِ یار» به آینه‌ی تمام‌نمایِ تجلیاتِ الهی بدل می‌شود و عاشق در خلوتِ انس با معشوق، حتی از خویشتن نیز می‌گذرد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی است آکنده از حیرت و سکوت در برابر عظمتِ جمالِ دوست. شاعر، عقلِ مصلحت‌اندیش را سدِ راهِ عشق می‌بیند و با تکیه بر جنونِ عاشقانه، مقامِ «لاابالی‌گری» را برتر از تقوای زاهدانه می‌نشاند. در پایان، او رازِ این عشق را پوشیده نگاه می‌دارد، چرا که معتقد است هر دلی قابلیتِ درکِ اسرارِ این پیوندِ آسمانی را ندارد.

معنای روان

عاشق سر مست را، با دین و دنیا کار نیست کعبه صاحبدلان، جز خانه خمار نیست

عاشق حقیقی که در مستی عشق غرق است، نه به فکر امور دینی و مذهبی است و نه به دنبال منافع دنیوی؛ برای اهل دل، کعبه‌ی واقعی و قبله‌ی مقصود، چیزی جز می‌خانه و محلِ تجلی معشوق نیست.

نکته ادبی: واژه «خمار» به معنای میخانه، دارای ایهام با معنای خمار بودن است.

روی زرد عاشقان، چون می شود گلگون به می گر خم خمار را رنگی ز لعل یار نیست

اگر شرابِ داخلِ کوزه‌ی میخانه رنگ و بویی از لب‌های سرخ معشوق نگرفته باشد، چگونه ممکن است صورت زرد و بی‌رمقِ عاشق با نوشیدن آن گلگون و سرخ شود؟ در واقع، تمامِ زیباییِ شراب، وام‌دارِ رنگِ لبِ معشوق است.

نکته ادبی: تعبیر «لعل یار» استعاره‌ای فاخر برای لب‌های سرخ معشوق است.

زاهدی گر می خرد عقبی، به تقوی، گو، بخر لاابالی را، سرو سودای این بازار نیست

اگر زاهد می‌خواهد با پرهیزگاری و اعمالِ نیک، بهشتِ آخرت را به دست بیاورد، بگذار بخرد؛ اما عاشقِ بی‌پروا و رند، هیچ‌گونه دلبستگی و تمایلی به این نوع دادوستد و سوداگریِ معنوی ندارد.

نکته ادبی: «عقبی» به معنای جهان آخرت است که در تقابل با بازار دنیاست.

از سر من باز کن، ساقی خرد را، کین زمان با خیالش خلوتی دارم که جان را بار نیست

ای ساقی، عقلِ مصلحت‌اندیش را از پیش من بردار؛ چرا که اکنون در خلوتِ خیالِ معشوق چنان غرق شده‌ام که حتی روح و جانِ خودم هم اجازه‌ی ورود به این حریم خصوصی را ندارد.

نکته ادبی: «خرد» در اینجا به معنای عقلِ جزئی‌نگر و مصلحت‌اندیش در تقابل با عشق است.

طلعتش، آینه صنع است و در آیینه اش جمله حیرانند و کس را زهره گفتار نیست

چهره‌ی زیبای او آیینه‌ای است که قدرتِ آفرینشِ خداوند در آن نمایان است و همه در برابر این جلوه حیرت‌زده‌اند و چنان مبهوت شده‌اند که هیچ‌کس جرئت و توانِ سخن گفتن ندارد.

نکته ادبی: «زهره» در اینجا به معنای جرئت و شهامت است که ریشه در متون کهن دارد.

شمع ما گر پرده بر می دارد، از روی یقین در حق آتش پرستان، بعد از آن انکار نیست

اگر معشوقِ ما (که به شمع تشبیه شده) نقاب از چهره بردارد و حقیقتِ امر را آشکار کند، حتی آتش‌پرستان (که به باطل مشهور بودند) نیز چنان نوری خواهند دید که دیگر جای هیچ انکار و تردیدی برایشان باقی نخواهد ماند.

نکته ادبی: «آتش پرستان» در ادبیات عرفانی گاه به عنوان نماد کسانی که در جستجوی نور و حقیقت‌اند استفاده شده است.

حال بی خوابی چشم من، چه می داند کسی کو چو اختر هر شبی تا صبحدم بیدار نیست

هیچ‌کس نمی‌تواند حالِ بی‌خوابیِ چشمانِ من را درک کند، زیرا آنان مانند ستاره نیستند که هر شب تا سپیده‌دم بیدار بمانند و نظاره‌گر باشند.

نکته ادبی: «اختر» به معنای ستاره است که به دلیل بیداری شبانه با چشمِ عاشق همانندسازی شده است.

دامن وصلش به جان از دست دادن مشکل است ورنه جان دادن، به دست عاشقان دشوار نیست

از دست دادنِ فرصتِ وصالِ او برای روحِ من بسیار گران و دشوار است؛ وگرنه بخشیدنِ جان و فدا کردنِ آن در راهِ عشق، برای عاشقان کارِ سختی نیست.

نکته ادبی: «جان دادن» کنایه از ایثار و فداکاری در طریق عشق است.

دوش با دل، راز عشق دوست گفتم، غیرتش گفت سلمان بس، که هر کس محرم اسرار نیست

دیشب رازی از عشقِ دوست را با دلم در میان گذاشتم، دلم از سرِ غیرت و حسادت گفت: «ای سلمان، خاموش باش که هر کسی لیاقت و محرمیتِ شنیدنِ این رازها را ندارد».

نکته ادبی: «غیرت» در اینجا به معنای حسادتِ مقدسِ دل برای حفظِ اسرارِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام کعبه

اشاره به کعبه‌ی واقعی در مکه و همچنین قبله‌ی آمال عاشق که همان میخانه است.

تضاد دین و دنیا

تقابل میان تفکر رسمی و زهد ظاهری با تفکر رندانه‌ی عاشقانه.

استعاره لعل یار

لب‌های معشوق به سنگ قیمتی لعل تشبیه شده است.

تشبیه طلعتش، آینه صنع

چهره معشوق به آینه‌ای برای نمایش صنع الهی تشبیه شده است.

تلمیح آتش پرستان

اشاره به کیش زرتشتی که در ادبیات کلاسیک اغلب به عنوان جویندگان حقیقت یا نور یاد می‌شوند.