دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸۵

سلمان ساوجی
چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست
دیده را هر شب خیالت می شود مهمان، ولی دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست
رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان اهل معنی را برون، زین قبله و محراب نیست
با خیالت، خواب در چشمم نمی گیرد قرار خواب می داند که راه سیل، جای خواب نیست
رشته جانم کی آرد تاب شمع روی تو چون چراغ عقل را با شور عشقت تاب نیست
مجلس ما روشن است، از طلعتش، مه را بگو دیده بر هم نه، که امشب حاجت مهتاب نیست
رسم دین بگذاشت سلمان، مذهب رندی گرفت ترک این مذهب گرفتن، مذهب اصحاب نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، بیانگر حال‌وهوای عاشق دل‌سوخته‌ای است که در کشاکشِ اشتیاقِ دیدار و فراق، شب‌زنده‌داری پیشه کرده و وجودِ خویش را در پرتوِ جمالِ معشوق، فنا کرده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، میان عقل و عشق فاصله می‌اندازد و برتریِ شورِ عاشقانه را بر آدابِ ظاهریِ دین‌داری اثبات می‌کند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی سرشار از تنهاییِ دردمندانه و در عین حال، مستیِ حاصل از مشاهده‌ی جمالِ یار است. شاعر در این مسیر، آگاهانه از رسوم متداول فاصله گرفته و مذهبِ عشق و رندی را برگزیده است تا به حقیقتِ نابی برسد که در پرتوِ عقل و اسبابِ دنیوی میسر نیست.

معنای روان

چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست

چشمان من در انتظار آمدن تو بی‌قرار است و همیشه آماده‌ی دیدارت هستم، اما خواب به چشمانم نمی‌آید. روحم مشتاق است که به پابوس تو بیاید و تو را زیارت کند، اما فرصت و توانایی آن برایم فراهم نیست.

نکته ادبی: «گوش خیال داشتن» کنایه از گوش‌به‌زنگ بودن و در انتظارِ پدیداریِ چیزی بودن است. «اسباب» در اینجا به معنای لوازم و وسایلِ حرکت و سفر است.

دیده را هر شب خیالت می شود مهمان، ولی دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست

هر شب تصویر خیال تو به میهمانی چشمانم می‌آید، اما برای پذیرایی از این میهمان عزیز، من جز اشک چشم (آب) چیزی در بساط ندارم.

نکته ادبی: در اینجا «آب» ایهام دارد؛ هم به معنای قطراتِ اشک است و هم به معنای آبی که برای پذیرایی پیشِ پای میهمان می‌ریزند.

رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان اهل معنی را برون، زین قبله و محراب نیست

چهره‌ی تو قبله‌ی دل من و ابروانت محرابِ عبادتگاهِ جان من است؛ عارفان و حقیقت‌جویان حقیقی، جز این قبله و محراب، جای دیگری را برای پرستش نمی‌شناسند.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ عرفانی در اینجا بسیار قوی است؛ چهره و ابرو به نمادهای مقدسِ دینی تشبیه شده‌اند که نشان‌دهنده‌ی تقدسِ معشوق نزدِ عاشق است.

با خیالت، خواب در چشمم نمی گیرد قرار خواب می داند که راه سیل، جای خواب نیست

به خاطر خیالت، خواب در چشمان من آرام نمی‌گیرد و نمی‌تواند بماند؛ چرا که خواب می‌داند مجرای اشک‌های سیل‌آسای من، جای مناسبی برای استراحت نیست.

نکته ادبی: آرایه‌ی تشخیص (شخصیت‌بخشی) در اینجا به‌کار رفته است؛ خواب به عنوان موجودی آگاه تصور شده که مکان‌های ناامن را تشخیص می‌دهد.

رشته جانم کی آرد تاب شمع روی تو چون چراغ عقل را با شور عشقت تاب نیست

رشته‌ی جانِ من چگونه می‌تواند در برابر حرارتِ شمعِ چهره‌ی تو تاب بیاورد و نسوزد؟ همان‌طور که عقلِ منطقی توانِ ایستادگی در برابرِ آتشِ عشق تو را ندارد.

نکته ادبی: تشبیهِ «چهره» به «شمع» و «عقل» به «چراغ» از کهن‌الگوهای ادبیات کلاسیک است که نشان‌دهنده‌ی سوختنِ عاشق در برابر جمالِ معشوق است.

مجلس ما روشن است، از طلعتش، مه را بگو دیده بر هم نه، که امشب حاجت مهتاب نیست

مجلسِ ما به خاطرِ درخششِ چهره‌ی زیبای او روشن است؛ به ماه بگو دیگر نتابد، چون امشب نیازی به نورِ مهتاب نیست.

نکته ادبی: مبالغه در زیباییِ معشوق تا حدی است که او را فراتر از ماه می‌داند. «طلعت» به معنای چهره و دیدار است.

رسم دین بگذاشت سلمان، مذهب رندی گرفت ترک این مذهب گرفتن، مذهب اصحاب نیست

سلمان آداب و رسوم ظاهری دین را کنار گذاشت و راه و رسمِ رندی و عاشقی را در پیش گرفت؛ و ترکِ کردنِ این مذهبِ عشق، روشِ همراهان و یارانِ من نیست.

نکته ادبی: «رندی» به معنای آزادگی و بی‌قیدی نسبت به ظواهر شرعی و تکیه بر حقیقتِ قلبی است. «سلمان» تخلصِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قبله دل، محراب جان

تشبیه چهره و ابروی معشوق به اماکن مقدس برای نشان دادن کمالِ عشق.

تشخیص خواب می‌داند که راه سیل، جای خواب نیست

جان‌بخشی به مفهومِ «خواب» و آگاهی دادن به آن.

ایهام آب

اشاره به اشکِ چشم و آبِ پذیرایی.

مبالغه حاجت مهتاب نیست

برتر دانستن نور چهره‌ی معشوق از نور ماه.