دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸۲

سلمان ساوجی
شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست
تطاول سر زلف تو و شبان دراز چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست
غم ملامت دشمن، ز هر غمی بترست مرا ملامت هجران دوست، پیدا نیست
پدر به دست خودم، توبه می دهد وین کار به دست و پای من رند بی سر و پا نیست
خدنگ غمزه گذر می کند ز جوشن جان اگر تو را، سپر صبر هست ما را نیست
من آن نیم، که ز راز تو دم زنم، چون نی وگر رود سخن از ناله، ناله از ما نیست
تو راست، بر سر من جای تا سرم بر جاست دریغ عمر عزیزم، که پای بر جا نیست
حدیث شوق، چو زلف دراز گشت، دراز بجان دوست، که یک موی، زیر بالا نیست
خیال زلف و رخت، روز و شب برابر ماست کجاست، نقش دهانت که هیچ پیدا نیست
من از طبیب، مداوای عشق پرسیدم جواب داد، که سلمان بجز مدارا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی سرشار از اندوه و تلاطمِ درونیِ یک عاشقِ دل‌خسته سروده شده است. شاعر در این ابیات، هجران را شبی بی‌پایان می‌بیند که امیدِ طلوعِ خورشیدِ وصل در آن راه ندارد و تمامِ تلاش‌های بیرونی برای آرام‌کردن این آتشِ عشق را بی‌ثمر می‌شمارد.

درونمایه اصلی، تسلیمِ عاشق در برابر قدرتِ ویرانگرِ عشق است؛ شاعر نه‌تنها از ملامتِ دشمنان نمی‌هراسد، بلکه به این دردِ بی‌درمانِ درونی خو گرفته و آن را جزئی از هویتِ خود می‌داند که طبیبِ عالم نیز راهی جز پذیرش و مدارا برای آن نمی‌شناسد.

معنای روان

شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست عجب شبی، که در آن شب، امید فردا نیست

شبی که در آن دوری تو رخ داده، پایانی ندارد و گویی هیچ صبحی برای آن متصور نیست؛ چه شب عجیب و جانکاهی است که حتی روزنه‌ای از امید برای فردا در آن وجود ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان «شب فراق» و «روز وصل» تقابلی است که استمرارِ اندوه را نشان می‌دهد.

تطاول سر زلف تو و شبان دراز چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست

کسی که گرفتارِ بند و زنجیرِ عشق نیست، هرگز نمی‌تواند درک کند که درازای شب‌های هجران و ستمِ گیسوی تو چه دردِ عمیقی است.

نکته ادبی: «تطاول» به معنای درازدستی و ستم است که در اینجا به زلف نسبت داده شده.

غم ملامت دشمن، ز هر غمی بترست مرا ملامت هجران دوست، پیدا نیست

غم سرزنش و نکوهشِ دشمنان، از هر غم دیگری بدتر و سنگین‌تر است؛ اما من در خودِ هجرانِ دوست، گناه یا ملامتی نمی‌بینم که بخواهم از آن بنالم.

نکته ادبی: «ملامت هجران» اضافه استعاری است که نشان‌دهنده تغییر نگاه عاشق به درد است.

پدر به دست خودم، توبه می دهد وین کار به دست و پای من رند بی سر و پا نیست

پدرم تلاش می‌کند که مرا وادار به توبه و بازگشت از راه عشق کند، اما برای من که یک رندِ لاابالی و بی‌پروا هستم، انجام این کار ممکن نیست.

نکته ادبی: «رند» در ادبیات کلاسیک نمادِ عاشقِ بی‌قید و بند و جسور است.

خدنگ غمزه گذر می کند ز جوشن جان اگر تو را، سپر صبر هست ما را نیست

تیرِ نگاهِ نافذِ تو، زرهِ جانِ مرا درهم می‌شکند و از آن عبور می‌کند؛ اگر تو در برابر تیرِ عشق، سپرِ صبر داری، من چنین سپری در اختیار ندارم.

نکته ادبی: «خدنگ غمزه» استعاره‌ای از نگاهِ تند و تأثیرگذارِ معشوق است.

من آن نیم، که ز راز تو دم زنم، چون نی وگر رود سخن از ناله، ناله از ما نیست

من آن‌قدر دهان‌بین و فاش‌کننده نیستم که مانند نی، رازِ تو را برملا کنم؛ اگر هم ناله‌ای از من شنیده می‌شود، این ناله از جانبِ من نیست، بلکه دردِ عشق است که به زبان آمده.

نکته ادبی: «نی» نماد رازداری و ناله عاشقانه است که در اینجا به شیوه‌ای کنایی به کار رفته است.

تو راست، بر سر من جای تا سرم بر جاست دریغ عمر عزیزم، که پای بر جا نیست

تا وقتی زنده‌ام و جان در بدن دارم، یادِ تو در اندیشه‌ی من جای دارد؛ افسوس که عمر من کوتاه است و بقایی ندارد تا این حضورِ دائمیِ تو را حفظ کند.

نکته ادبی: «پای بر جا» کنایه از ماندگاری و پایداری در عمر است.

حدیث شوق، چو زلف دراز گشت، دراز بجان دوست، که یک موی، زیر بالا نیست

داستانِ اشتیاقِ من به درازای گیسوی تو طولانی شده است؛ به جانِ عزیزت سوگند که در تمامِ وجودِ تو حتی به اندازه یک مو، عیب و نقصی وجود ندارد.

نکته ادبی: «زیر بالا» اصطلاحی است که به کمالِ زیبایی و بی‌عیب بودن اشاره دارد.

خیال زلف و رخت، روز و شب برابر ماست کجاست، نقش دهانت که هیچ پیدا نیست

خیالِ گیسو و چهره‌ی تو شب و روز پیش چشمان من است؛ اما دهانِ کوچکِ تو کجاست که گویی اصلاً پیدا نیست؟

نکته ادبی: «نقش دهان» اشاره به ظرافت و کوچکیِ دهان محبوب در ادبیات کلاسیک دارد.

من از طبیب، مداوای عشق پرسیدم جواب داد، که سلمان بجز مدارا نیست

از پزشک خواستم که درمانی برای این بیماریِ عشق به من نشان دهد؛ پاسخ داد که برای تو ای سلمان، دارویی جز تحمل و مدارا با درد وجود ندارد.

نکته ادبی: «مدارا» در اینجا به معنای صبر و کنار آمدن با رنج است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خدنگ غمزه

تشبیه نگاهِ محبوب به تیرِ تیز و نافذ که جان را مجروح می‌کند.

کنایه رند بی‌سر و پا

کنایه از فردی که از قیودِ اجتماعی و مذهبیِ رایج رها شده و بی‌پروا است.

اغراق زیر بالا نیست

مبالغه در کمالِ زیباییِ محبوب که حتی به اندازه یک مو هم عیب ندارد.

تمثیل نی

تمثیلِ شاعر به نی برای بیان این مفهوم که ناله‌هایش اختیاری نیست و از سرِ اجبارِ درد است.