دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۸۰

سلمان ساوجی
یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست دل بسی دارد ندانم، زان میان، دلدار کیست
خاک پایش را تصور می کند در چشم خویش هر کسی تا کحل چشم دولت بیدار، کیست
میدهم جان و ستانم عشوه، این داد و ستد جز که در بازار سودای تو، در بازار کیست
خواستم مردن به پیشش گفت رویش کار خود کین نه کار توست ای جان و جهان پس کار کیست
جان من چون چشم او بیدار شد، گیرم که هست جان من بیمار چشمش، چشم او بیمار کیست
کاشکی دیدی، گل رخسار خود در آینه تا بدانستی که در پای دل من، خار کیست
دل ز سلمان برد و خونش خورد و می گوید کنون کار عالم بین، که چون کار من بیکار کیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با لحنی آکنده از حسرت، دغدغه‌های ذهنی خویش را در مواجهه با معشوق تصویر می‌کند. محور اصلی سخن، بی‌قراری عاشق و تردید او در باب جایگاه خویش نزد معشوق است. شاعر معشوق را صاحبِ دلبستگی‌های بسیار می‌بیند و همین تعددِ یارانِ او، موجب حیرت و ناامنی درونی عاشق شده است که نمی‌داند در میان این همه، آیا در قلب معشوق سهمی دارد یا خیر.

در ادامه، شاعر به توصیفِ نوعی داد و ستدِ عرفانی و عاشقانه می‌پردازد که در آن، جانِ خویش را در بازارِ عشقِ معشوق می‌بازد و در مقابل، تنها عشوه و نازِ او را می‌ستاند. فضای شعر، فضایی حزن‌آلود و در عین حال تسلیم‌گرانه است؛ به گونه‌ای که عاشق حتی از حقِ مردن یا فدایی شدن پیش پای معشوق نیز منع می‌شود و این امر نشان‌دهنده استیلای مطلقِ معشوق بر سرنوشتِ عاشق است.

معنای روان

یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست دل بسی دارد ندانم، زان میان، دلدار کیست

یار من دوستان و مشتاقان بسیار زیادی دارد و من در حیرتم که او در نهایت دلبسته چه کسی است؛ او قلب‌های زیادی را به خود مشغول کرده و من نمی‌دانم در میان این همه دلداده، آن کسی که او واقعاً دوستش دارد، کیست.

نکته ادبی: تکرار واژه "یار" و "کیست" در این بیت علاوه بر ایجاد موسیقی کلام، ایهام و ابهامِ عاطفی شاعر را در مورد وفاداری معشوق برجسته می‌کند.

خاک پایش را تصور می کند در چشم خویش هر کسی تا کحل چشم دولت بیدار، کیست

هر کسی سعی می‌کند خاکِ پایِ او را همچون سُرمه‌ای شفابخش در چشم خود جای دهد، تا شاید به آن "دولتِ بیدار" یا همان بخت و اقبالِ خوش برسد؛ در واقع همه در پیِ آن‌اند که بدانند چه کسی سعادتِ نزدیکی به او را یافته است.

نکته ادبی: "کحل" به معنای سُرمه است. "دولت بیدار" کنایه از خوش‌بختی و سعادتِ هوشمندانه است که از توجه معشوق حاصل می‌شود.

میدهم جان و ستانم عشوه، این داد و ستد جز که در بازار سودای تو، در بازار کیست

من جانِ شیرینِ خود را در این معامله تقدیم می‌کنم تا اندکی عشوه و کرشمه از تو بگیرم؛ این داد و ستدی است که تنها در بازارِ سودای عشقِ تو رواج دارد و جای دیگری نمی‌توان چنین معامله‌ای یافت.

نکته ادبی: واژه "سودا" در اینجا ایهام دارد: هم به معنای تجارت و خرید و فروش است و هم به معنای عشقِ پرشور و دیوانگی.

خواستم مردن به پیشش گفت رویش کار خود کین نه کار توست ای جان و جهان پس کار کیست

خواستم پیشِ پایش جان بدهم، اما او به من گفت که به کارِ خودت برس؛ این جمله را که شنیدم، از خود پرسیدم اگر این کارِ من نیست و اجازه فدا شدن ندارم، پس کارِ اصلیِ من در این عالم چیست؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده استیصال عاشق است که حتی اختیارِ مرگِ خود را نیز ندارد و در بندِ اراده معشوق است.

جان من چون چشم او بیدار شد، گیرم که هست جان من بیمار چشمش، چشم او بیمار کیست

اگر فرض کنیم جانِ من با نگاهِ چشمانِ او زنده و بیدار شد، حالِ من بیمارِ چشمانِ اوست؛ اما سوال اینجاست که چشمانِ زیبایِ او، خود بیمارِ چشمانِ چه کسی است؟ (آیا او نیز عاشقِ کسی هست؟)

نکته ادبی: آرایه تضاد و تناسب میان واژگان "بیدار" و "بیمار" به زیبایی بازتاب‌دهنده نوسانِ روحی عاشق است.

کاشکی دیدی، گل رخسار خود در آینه تا بدانستی که در پای دل من، خار کیست

کاش خودت را در آینه می‌دیدی و زیباییِ گلِ چهره‌ات را مشاهده می‌کردی؛ اگر می‌دیدی، شاید درک می‌کردی که خاری که در پایِ دلِ من فرو رفته و مرا این‌گونه رنج می‌دهد، کیست (و تو خودِ آن خاری).

نکته ادبی: "گل رخسار" استعاره از زیباییِ معشوق است و "خار" نمادِ رنجی است که عاشق از بی‌مهری او می‌کشد.

دل ز سلمان برد و خونش خورد و می گوید کنون کار عالم بین، که چون کار من بیکار کیست

او دلِ "سلمان" را بُرد و خونِ او را در شیشه کرد و با این حال می‌گوید که کارِ من بیهوده است؛ ای مردم، به کارِ این عالم بنگرید که چطور معشوق با من چنین رفتار می‌کند و می‌پرسد که آیا کسی هست که مانندِ من، کارش بیکار باشد؟

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (سلمان ساوجی) در بیت آخر، تأکیدی بر این است که این رنج، تجربه شخصی و واقعی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام سودا

اشاره همزمان به "تجارت و داد و ستد" و "عشق و شوریدگی" که هر دو در بازار عشق معنا می‌یابند.

تناسب (مراعات نظیر) گل / خار

به کارگیری "گل" برای زیبایی چهره معشوق و "خار" برای رنجِ برخاسته از عشق، تقابل زیبایی و درد را نشان می‌دهد.

تضاد بیدار / بیمار

استفاده از این دو واژه که در ساختار صوتی به هم شبیه‌اند اما معنای متضاد یا متفاوتی در سیاق متن دارند تا فضای سرگشتگی عاشق را القا کنند.