دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۶۸

سلمان ساوجی
بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است دام زلف سیه و سبحه صد دانه، یکی است
هر زمان جلوه حسن، ار چه ز رویی دگر است باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است
می و پیمانه، همه عکس رخ ساقی، بین تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است
در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا می روی ای خواجه، همه خانه یکی است
رای کج زد، سر زلف تو، به قصد دل من گر چه با رای دو زلفت، دل دیوانه، یکی است
من دیوانه، نه تنها سر زلفت، دارم که درین سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است
گرچه از سوختگان تو، یکی، سلمان است لیکن ای شمع، نه آخر همه پروانه یکی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سلمان ساوجی، سرشار از مفاهیم عرفانی وحدت وجود است که در آن شاعر بر یگانگی حقیقت در پسِ کثرت ظاهری تأکید می‌ورزد. کعبه و بت‌خانه، می و پیمانه، و عقل و جنون، همه نقاب‌هایی هستند که چهره‌ی واحد معشوق را پوشانده‌اند و عاشق حقیقی کسی است که در پسِ این نمودهای گوناگون، تنها یک حقیقت واحد را می‌بیند.

در این فضا، تضادهای ظاهری میان دین‌داری و رندی، و عاقلی و دیوانگی، رنگ می‌بازند و همگی در نهایت به سرچشمه‌ی یکتای هستی ختم می‌شوند. شاعر مخاطب را به نگاهی فراتر از تفاوت‌های ظاهری دعوت می‌کند تا به آرامشِ ناشی از درکِ یگانگی برسد.

معنای روان

بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است دام زلف سیه و سبحه صد دانه، یکی است

در مقام یقین و باور قلبی، میان کعبه و بت‌خانه تفاوتی نیست؛ چرا که هر دو جلوه‌ای از معشوق‌اند. همان‌گونه که پیچ و تاب زلف برای عاشق، همان کارکردی را دارد که تسبیح برای زاهد، و هر دو راهی به سوی مقصدند.

نکته ادبی: واژه یقین در عرفان به معنای وصول به حقیقت است و در اینجا تضاد میان کعبه و بت‌خانه برای نشان دادن بطلان ثنویت است.

هر زمان جلوه حسن، ار چه ز رویی دگر است باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است

اگرچه معشوق هر لحظه با چهره یا شکلی متفاوت ظهور می‌کند، تو باید دلی یکرنگ و ثابت داشته باشی؛ زیرا حقیقتِ آن محبوب، همواره یکی است و تغییر در جلوه‌ها، دلیلی بر کثرتِ ذاتِ او نیست.

نکته ادبی: جانانه در اینجا به معنای معشوقِ مطلق و حقیقت هستی به کار رفته است.

می و پیمانه، همه عکس رخ ساقی، بین تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است

شراب و جامِ باده را چیزی جز انعکاس چهره‌ی ساقی (خداوند/معشوق) مپندار تا بدانی که در عالم هستی، می و ساقـی و پیمانه، در نهایت یک حقیقتِ واحد بیش نیستند.

نکته ادبی: عکس رخ به معنای تجلیِ حق در موجودات است و این بیت بر وحدتِ تجلی دلالت دارد.

در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا می روی ای خواجه، همه خانه یکی است

در میانه راه کعبه، ندایی غیبی از جانب میخانه به من رسید که ای انسانِ رهرو، بیهوده راه خود را جدا مپندار؛ چرا که تمام این مسیرها به یک خانه‌ی واحد ختم می‌شود.

نکته ادبی: خواجه به معنای بزرگ‌زاده یا سالک است که در اینجا با طنزی ملایم به کار رفته است.

رای کج زد، سر زلف تو، به قصد دل من گر چه با رای دو زلفت، دل دیوانه، یکی است

زلفِ تو با کجیِ خود، دلم را به بازی گرفت و فریب داد؛ هرچند برای منی که وحدت را می‌بینم، میانِ گرهِ زلفِ تو و دلِ دیوانه‌ی من، پیوندی یگانه وجود دارد.

نکته ادبی: رای کج به معنای مکر و فریبِ زلف است که شاعر آن را نشانه‌ای از نفوذ معشوق می‌داند.

من دیوانه، نه تنها سر زلفت، دارم که درین سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است

من در این جنونِ عشق، تنها نیستم؛ چرا که در این سلسله و زنجیرِ عاشقی، جایگاه عاقل و دیوانه یکی است و همه در برابرِ کششِ عشق، یکسان‌اند.

نکته ادبی: سلسله نمادِ بندِ عشق و اسارتِ عاشق است که فرزانه و دیوانه را یکسان می‌کند.

گرچه از سوختگان تو، یکی، سلمان است لیکن ای شمع، نه آخر همه پروانه یکی است

اگرچه سلمان یکی از سوختگان و عاشقانِ توست، اما مگر همه عاشقان همچون پروانه، شیفته‌ی نورِ شمعِ وجودِ تو نیستند؟ پس همه در این عشق یکسانیم.

نکته ادبی: سوختگان استعاره از عاشقانِ جان‌باخته‌ای است که هستیِ خود را در راه عشق فدا کرده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کعبه و بتخانه

استفاده از دو مکان متضاد برای نشان دادن وحدت حقیقت در نگاه عارف.

تشبیه شمع و پروانه

تشبیه عاشق به پروانه و معشوق به شمع برای نمایش فنا شدن عاشق در نور معشوق.

ایهام رای کج

اشاره به انحنای زلف و همزمان به معنای تدبیرِ مکارانه برای فریب دادن عاشق.