دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۶۴

سلمان ساوجی
خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است زلف مشکین تو، چون من، بی قرار، افتاده است
چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشه ای چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است
کار کار افتادگان را باز می بین، گاه گاه خاصه، کار افتاده ای را کو، ز کار افتاده است
پای را در ره به عزت می نه، ای جان عزیز زانکه سرهای عزیزان، بر گذار افتاده است
جمله ذرات وجودم، غرق بحر حیرت، است زان میان این اشک خونین، بر کنار، افتاده است
عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار صعب کاری است و ما راهر چهار، افتاده است
حال سلمان گر کسی پرسد، بگو، در کوی دوست بی نوایی، بی زری، بی زور زار، افتاده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، فضایِ اندوهناک و در عین حال عاشقانه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن شاعر، خود را در دامِ عشقِ یار و سختی‌هایِ جانکاهِ آن گرفتار می‌بیند. فضای کلی شعر بر مدارِ 'تسلیم و درماندگی' عاشق در برابرِ زیباییِ ویرانگرِ معشوق و رنج‌هایِ روزگار می‌چرخد.

سراینده با زبانی صمیمانه و در عین حال ادبی، تصویری از فروپاشیِ خویشتن در راهِ عشق ارائه می‌دهد. او عشق را مسیری پُرخطر و سهمگین می‌داند که نه تنها دارایی و توان، بلکه هستیِ عاشق را در کامِ خود می‌کشد و او را به شخصیتی تنها، بیمار و از کار افتاده بدل می‌سازد.

معنای روان

خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است زلف مشکین تو، چون من، بی قرار، افتاده است

چشمانت گویی از مستیِ عشق به خواب رفته‌اند و اکنون در حال خماری و بی‌حالی هستند؛ گیسوانِ سیاه و درهم‌تنیده‌ی تو نیز همچون من، بی‌قرار و آشفته گشته‌اند.

نکته ادبی: خواب مستی اضافه استعاری است و در خمار افتاده کنایه از سستی و بی‌حالی است.

چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشه ای چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است

من فدایِ آن چشمانِ بیمار (خمار و جذاب) تو می‌شوم که در هر گوشه‌ای هزاران نفر همچون منِ درمانده را بیمار و گرفتارِ خود کرده است.

نکته ادبی: چشم بیمار در ادبیات کلاسیک کنایه از چشم خمار و فتنه انگیز است که هم نماد زیبایی و هم نماد رنجوری عاشق است.

کار کار افتادگان را باز می بین، گاه گاه خاصه، کار افتاده ای را کو، ز کار افتاده است

به سرنوشتِ کسانی که گرفتار عشق شده‌اند نگاهی بینداز؛ به‌ویژه حالِ کسی را ببین که به خاطر عشق، از کار و زندگیِ عادی بازمانده و بیچاره شده است.

نکته ادبی: آرایه جناس و تکرار واژه کار (بازی زبانی با مفهوم کارِ عاشقی و کارِ دنیوی) بسیار برجسته است.

پای را در ره به عزت می نه، ای جان عزیز زانکه سرهای عزیزان، بر گذار افتاده است

ای جانِ من، در راهِ عشق با وقار و احتیاط گام بردار، چرا که در این مسیر، سرهای بسیاری از عاشقانِ بافضیلت بر زمین ریخته و فدا شده است.

نکته ادبی: بر گذار افتاده کنایه از کشته شدن و قربانی شدن در راه است.

جمله ذرات وجودم، غرق بحر حیرت، است زان میان این اشک خونین، بر کنار، افتاده است

تمامِ وجودم در دریایِ سرگشتگی و حیرت غرق شده است و در این میان، تنها این اشکِ خونینِ من است که به کناری افتاده و تنها مانده است.

نکته ادبی: بحر حیرت اضافه تشبیهی است که در آن حیرت به دریایی بی کران تشبیه شده است.

عشق و درویشی و بیماری و جور روزگار صعب کاری است و ما راهر چهار، افتاده است

عشق، درویشی و بی‌چیزی، بیماری و جفایِ روزگار؛ همگی کارهایی دشوار و طاقت‌فرسا هستند که هر چهار موردِ آن نصیبِ من شده است.

نکته ادبی: صعب به معنی سخت و دشوار است و با واژه کار تناسب معنایی دارد.

حال سلمان گر کسی پرسد، بگو، در کوی دوست بی نوایی، بی زری، بی زور زار، افتاده است

اگر کسی از حال و روزِ سلمان پرسید، به او بگو که او در کویِ یار افتاده است؛ کسی که بی‌پناه، بی‌پول و از شدتِ ناتوانی و زاری از پا درآمده است.

نکته ادبی: بی نوایی و بی زری در کنار هم برای تاکید بر فقر کامل و استیصال عاشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف مشکین تو، چون من، بی قرار

تشبیه بی‌قراری زلف به بی‌قراریِ عاشق که نشان‌دهنده هم‌ذات‌پنداریِ شاعر با معشوق است.

جناس و ایهام کار کار افتادگان

بازی با کلمه کار برای اشاره به دو معنایِ درگیر شدن در عشق و از کار افتادنِ جسم و جان.

اضافه تشبیهی بحر حیرت

تشبیه حیرت به دریا برای نشان دادن عمق و گستردگی سرگشتگی عاشق.

کنایه سرهای عزیزان بر گذار افتاده

کنایه از جان باختن و فدا شدن در راه عشق.