دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۴۵

سلمان ساوجی
بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است ز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است
مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب است مرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است
دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر است زبان به ذکر دهانت، مدام در کار است
طریق مصطبه، بر کعبه راجح، است مرا که این، به رغبت جان است و آن، به الزام است
درون صافی از اهل صلاح و زهد، مجوی که این نشانه رندان دردی آشام، است
مکن ملامت رندان، دگر به بدنامی که هرچه پیش تو ننگ است، نزد ما، نام، است
دلا تو طایر قدسی، درین خرابه مگر که نیست دانه و هرجا که می روی، دام است
محل حادثه است، این جهان، درو آرام مکن که مکمن ضغیم، نه جای آرام است
اگر چه آخر روز است و راه منزل، دور هنوز اگر قدمی می نهی، به هنگام است
برفت قافله عمر و می پزی، هوسی که رهروی و درین وقت، این هوس، خام است
رسید شام اجل، بر در سرای امل ولی چه سود سلمان هنوز، بر بام، است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با رویکردی عرفانی و زاهدانه، نخست با تکیه بر مفاهیم عشق و بی‌تابیِ عاشق در فراق محبوب آغاز می‌شود و سپس با گذار به مفاهیم رندی و ملامت‌گری، تفاوت نگاه اهل حقیقت با اهل ظاهر را به تصویر می‌کشد. شاعر در پایان، با زبانی هشداردهنده و تکان‌دهنده، غفلت انسان را در برابر گذر عمر و نزدیکی مرگ گوشزد می‌کند و آدمی را به هشیاری پیش از پایان راه فرا می‌خواند.

معنای روان

بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است ز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است

بی‌بهره بودن از دیدار و همراهی تو، کارهای مرا ناتمام و ناقص گذاشته است؛ گویی تابشِ پرتوِ سیمای تو در جام شراب افتاده و آن را به آتشِ اشتیاق بدل کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از سرخی لب معشوق و کارِ خام کنایه از ناتمامی و بی‌اصالتی در مسیر عشق است.

مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب است مرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است

بخت و اقبال من که چشمان توست، در خوابِ غفلت فرورفته و گیسوان تو که نماد شب است، چنان تاریک و طولانی گشته که صبحِ امید نیز در دل آن به بند کشیده شده است.

نکته ادبی: زلف در سنت شعر کلاسیک نماد تیرگی و کفر و دوری از وصال است که در اینجا با مفهوم شام (شب) پیوند خورده است.

دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر است زبان به ذکر دهانت، مدام در کار است

دلم در محفل عشق تو همیشه جایگاه برتر و والا دارد و زبانم همواره مشغول یاد کردن و نام بردن از دهانِ کوچک توست.

نکته ادبی: صدر نشین بودن دلالت بر عزت و قرب در پیشگاه معشوق دارد.

طریق مصطبه، بر کعبه راجح، است مرا که این، به رغبت جان است و آن، به الزام است

طریقت رندان و میخانه برای من برتر از کعبه و عبادتگاه است؛ زیرا این گرایش از سرِ میلِ قلبی و شوقِ جان است، اما آن یکی از سرِ تکلیف و ناچاری.

نکته ادبی: مصطبه در اینجا مجازاً به معنای میخانه و مأمن رندان است که در تقابل با کعبه (نماد زهد ظاهری) قرار دارد.

درون صافی از اهل صلاح و زهد، مجوی که این نشانه رندان دردی آشام، است

پاکی و صفای باطن را در نزد مدعیانِ زهد و پارسایی جست‌وجو مکن، چرا که این خلوص و رهایی، تنها نشانه و ویژگی رندانِ دردی‌کش و عاشق است.

نکته ادبی: دردی‌آشام اشاره به کسانی دارد که ته‌مانده و ناخالصی‌های شراب (سختی‌های مسیر عرفان) را می‌نوشند.

مکن ملامت رندان، دگر به بدنامی که هرچه پیش تو ننگ است، نزد ما، نام، است

دیگر ما را به خاطر بدنامی و رسوایی ملامت نکن؛ چرا که آنچه در نظر تو ننگ و عیب محسوب می‌شود، در دیدگاه ما عینِ نام و افتخار است.

نکته ادبی: تضاد میان ننگ و نام در اینجا برای نشان دادن دوگانگی ارزش‌های دنیوی و اخروی به کار رفته است.

دلا تو طایر قدسی، درین خرابه مگر که نیست دانه و هرجا که می روی، دام است

ای دل، تو مرغی بلند‌پرواز و آسمانی هستی؛ پس چه می‌کنی در این دنیای ویرانه؟ اینجا خبری از دانه و سعادت نیست و هر سو که می‌روی پر از دام‌های فریب است.

نکته ادبی: طایر قدسی استعاره از روح انسان است که اصلی الهی دارد و در بند تن گرفتار است.

محل حادثه است، این جهان، درو آرام مکن که مکمن ضغیم، نه جای آرام است

این جهان جایگاه حوادث و ناپایداری است و آرامشی در آن نیست؛ به دنبال سکون و قرار در این دنیا نباش که این مکان، لانه شیر درنده است و جای امنی برای تو نیست.

نکته ادبی: مکمن ضغیم به معنای کمین‌گاه شیر است که کنایه از خطرات همیشگی دنیای مادی است.

اگر چه آخر روز است و راه منزل، دور هنوز اگر قدمی می نهی، به هنگام است

اگرچه پایان عمر است و راه رسیدن به حق دور به نظر می‌رسد، اما اگر همین لحظه گامی برداری، هنوز هم دیر نشده و زمان برای شروع باقی است.

نکته ادبی: به هنگام بودن به معنای در وقت مناسب و قبل از انقضای فرصت است.

برفت قافله عمر و می پزی، هوسی که رهروی و درین وقت، این هوس، خام است

قافله عمر گذشته و تو همچنان در پی آرزوهای دنیوی هستی؛ در این مرحله از زندگی، دنبال کردنِ این هوس‌ها نابخردانه و ناپخته است.

نکته ادبی: خام در اینجا به معنای کسی است که هنوز از معارف و حقیقت آگاهی نیافته و ناپخته عمل می‌کند.

رسید شام اجل، بر در سرای امل ولی چه سود سلمان هنوز، بر بام، است

شامگاه مرگ به پشت درِ خانه امید رسیده است، اما دریغ و افسوس که سلمان همچنان در اوج غفلت و سرگرمی بر پشت‌بامِ هستی نشسته است.

نکته ادبی: شام اجل اضافه تشبیهی است که به پایان یافتن فرصت زندگی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره طایر قدسی

تشبیه روح انسان به پرنده‌ای که از عالم بالا به این دنیا هبوط کرده است.

تضاد ننگ و نام

به کار بردن دو مفهوم متضاد برای نشان دادن تفاوت دیدگاه عاشق و زاهد.

تشبیه چشم تو بخت

تشبیه چشمان محبوب به بخت و اقبال که در اینجا در خواب فرورفته است.

کنایه بر بام است

کنایه از غفلت و ناآگاهی نسبت به پایان یافتن فرصت زندگی.