دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵

سلمان ساوجی
غمزه سرمست ساقی، بی شراب کرد هشیاران مجلس را خراب
دوستان را خواب می آید ولی خوش نمی آید مرا بی دوست، خواب
تنگ شد بی پسته ات، بر ما جهان تلخ شد بی شکرت، بر ما شراب
روی خوبت، ماه تابان من است ماه رویا! روی خوب از من متاب
گر خطایی کرده ام، خونم بریز بی خطا کشتن چه می بینی صواب؟
گل ز بلبل، روی می پوشد هنوز ای صبا! برخیز و بردار این حجاب
در جمال عالم آرایت، سخن نیست کان روشن تر است از آفتاب
عقل بر می تابد از زلفت، عنان عقل را با تاب زلفت، نیست تاب
چشمم از لعلت، حکایت می کند می چکاند راستی، در خوشاب
آب، بگذشت از سر سلمان و او همچنان وصل تو می جوید در آب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ حال‌وهوای عاشقِ دلسوخته‌ای است که در آتش هجران و تمنای وصالِ معشوق می‌سوزد و جهان را بدون حضور یار، تنگ و بی‌مقدار می‌بیند. شاعر در فضایی آکنده از شوریدگی و شیدایی، معشوق را محور هستی و زیباییِ مطلق دانسته و خود را در غرقابِ این عشق، سرگشته و بی‌قرار توصیف می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی شعر، ستایشِ جمالِ معشوق و بیانِ ناتوانیِ عقل در برابرِ قدرتِ عشق است. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر، از رنجِ بی‌خوابیِ شبانه، آرزوی برداشتنِ پرده از رخسارِ یار و امیدِ بی‌پایانِ خود به وصال، حتی در اوجِ ناامیدی، سخن می‌گوید.

معنای روان

غمزه سرمست ساقی، بی شراب کرد هشیاران مجلس را خراب

نگاهِ سرمستِ معشوق (ساقی)، حتی بدونِ آنکه شرابی در کار باشد، عقل و هوشیاریِ عاقلانِ مجلس را از بین می‌برد و آنان را مست و بی‌خود می‌کند.

نکته ادبی: ساقی در عرفان، نمادِ فیض‌رسان و هدایت‌گر است؛ غمزه به معنای اشاره چشم با ناز است.

دوستان را خواب می آید ولی خوش نمی آید مرا بی دوست، خواب

دوستان و اطرافیانِ من به خواب و استراحت نیاز دارند، اما برای من که از حضورِ یار محرومم، خوابِ بدونِ او خوشایند و ممکن نیست.

نکته ادبی: تضاد میان آرامشِ اطرافیان و بی‌قراریِ شاعر در اینجا به خوبی تصویر شده است.

تنگ شد بی پسته ات، بر ما جهان تلخ شد بی شکرت، بر ما شراب

در نبودِ دهانِ کوچک و شیرینِ تو (پسته)، دنیا برایم بسیار تنگ و تاریک شده است و بدونِ شیرینیِ کلام و وجودِ تو، زندگی همچون شرابِ تلخ برایم ناگوار است.

نکته ادبی: پسته استعاره از دهانِ کوچکِ معشوق است.

روی خوبت، ماه تابان من است ماه رویا! روی خوب از من متاب

چهره‌ی زیبای تو همچون ماهِ درخشان، روشنایی‌بخشِ زندگیِ من است؛ ای کسی که همچون ماه زیبایی، صورتت را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: روی از کسی تابیدن کنایه از بی‌اعتنایی و قهر کردن است.

گر خطایی کرده ام، خونم بریز بی خطا کشتن چه می بینی صواب؟

اگر خطایی از من سر زده است، مرا مجازات کن؛ اما آیا کشتنِ کسی که بی‌گناه است، نزدِ تو کارِ پسندیده و درستی است؟

نکته ادبی: صواب به معنای کارِ درست و نیکو است که در اینجا با استفهام انکاری استفاده شده است.

گل ز بلبل، روی می پوشد هنوز ای صبا! برخیز و بردار این حجاب

گل هنوز از رویِ بلبل (عاشق) خود را می‌پوشاند؛ ای نسیمِ صبا، برخیز و این حجاب و دوری را از میان بردار.

نکته ادبی: صبا در ادبیاتِ کهن، پیکِ میانِ عاشق و معشوق است.

در جمال عالم آرایت، سخن نیست کان روشن تر است از آفتاب

در زیباییِ بی‌نظیرِ تو که تمامِ جهان را آرایش کرده است، هیچ حرف و بحثی نیست، چرا که جلوه‌ی آن از نورِ خورشید نیز آشکارتر است.

نکته ادبی: عالم‌آرا صفتِ مرکب به معنای زینت‌بخشِ جهان است.

عقل بر می تابد از زلفت، عنان عقل را با تاب زلفت، نیست تاب

عقل و منطق، در برابرِ پیچ‌وخم‌های زلفِ تو اختیار از دست می‌دهد؛ عقل تاب و توانِ رویارویی با آشوبِ گیسوانِ تو را ندارد.

نکته ادبی: عنان تافتن کنایه از سست شدن و از دست دادنِ کنترل است.

چشمم از لعلت، حکایت می کند می چکاند راستی، در خوشاب

چشمِ من با دیدنِ لبِ سرخِ تو (لعل)، خبر از اشتیاق می‌دهد و قطره‌های اشکم را که همچون مرواریدِ گرانبها هستند، بر گونه‌ام می‌چکاند.

نکته ادبی: خوشاب به معنای مرواریدِ درخشان و اشکِ زلال است؛ لعل استعاره از لبِ سرخ است.

آب، بگذشت از سر سلمان و او همچنان وصل تو می جوید در آب

سیلابِ غم و بلا از سرِ منِ سلمان گذشت و مرا غرق کرد، اما با این حال، من همچنان در این غرقاب، به دنبالِ وصالِ تو هستم.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (سلمان) در بیتِ پایانی آمده است و به غرق شدن در دریایِ عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پسته، لعل، ماه، گل

به ترتیب استعاره از دهان کوچک، لب سرخ، چهره زیبا و معشوق است.

تضاد هشیاران و خراب، تلخ و شیرین

بهره‌گیری از کلماتِ متضاد برای برجسته‌سازیِ تاثیرِ عشق.

تشخیص گل روی می‌پوشد

نسبت دادنِ عملِ انسانیِ پوشاندنِ صورت به گل.

کنایه عنان گسستن، از سر گذشتن

به معنای از دست دادنِ اختیار و به اوج رسیدنِ بلا و غم است.