دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۹

سلمان ساوجی
قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما دولت ما نیست، الا در سر کوی شما
روز محشر، در جواب پرسش سودای کفر هیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما
ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کرده ام سالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما
مرده خاکم که او می پرورد سروی چو تو زنده بادم که او می آورد بوی شما
اینکه بر چشمم، سیاه و تنگ دل یاری، ولی کس نمی گوید حدیث سخت، در روی شما
بر نمی دارم سر از زانو، ز رشک طره ات تا چرا سر بر نمی دارد، ز زانوی شما
چشم تنگت، تر تاز و حاجبت پیشانی است زان نمی آید کسی در چشم جادوی شما
گرم بدم گویی و نیکویی، به هر حالت که هست هست، سلمان، از میان جان، دعا گوی شما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه اوج ارادت و تسلیم عاشق در برابر معشوق است. شاعر در فضای سنتی ادبیات غنایی، جایگاه معشوق را تا حد تقدس بالا می‌برد و تمامی مفاهیم مذهبی و اخروی را تحت‌الشعاع زیبایی او قرار می‌دهد و خود را در برابر او هیچ می‌انگارد.

مفهوم بنیادین شعر، نوعی بی‌اختیاری و سرسپردگی مطلق است که در آن، عاشق حتی در روز رستاخیز نیز تنها پناه و دلیل هستی خود را نه اعمال نیک، بلکه عشق و تعلق خاطر به معشوق می‌داند و در این راه، هر نوع قضاوت بیرونی یا ملامت دیگران را با جان و دل پذیراست.

معنای روان

قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما دولت ما نیست، الا در سر کوی شما

تنها جهت‌گیریِ من برای نیایش و عبادت، خمیدگی ابروی شماست و تنها بخت و اقبال من در زندگی، بودن در حوالی محل اقامت شماست.

نکته ادبی: قبله استعاره از هدف اصلی و دولت به معنای خوش‌بختی و سعادت در ادبیات کهن است.

روز محشر، در جواب پرسش سودای کفر هیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما

در روز قیامت که از من درباره کفر و بی‌دینی‌ام (که همان دیوانگی در عشق توست) پرسش کنند، من هیچ عذری برای دفاع از خود جز انتساب به گیسوی تو ندارم.

نکته ادبی: سودای کفر اشاره به عشق تندی دارد که در نظر زاهدان، کفر و گمراهی محسوب می‌شود.

ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کرده ام سالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما

شبی مرتکب خطای بزرگی شدم و روی تو را به ماه درخشان تشبیه کردم؛ حالا سال‌هاست که از این جسارت و قیاسِ ناعادلانه، شرمگینم.

نکته ادبی: نوعی اغراق برای نشان دادن برتری مطلق زیبایی معشوق بر ماه درخشان.

مرده خاکم که او می پرورد سروی چو تو زنده بادم که او می آورد بوی شما

من مانند خاک بی‌جانی هستم که از آن سروی بلندبالا مثل تو روییده است؛ زنده ماندن من نیز تنها به خاطر بوی خوشی است که از جانب تو به مشامم می‌رسد.

نکته ادبی: سرو کنایه از قد و قامت موزون و کشیده است.

اینکه بر چشمم، سیاه و تنگ دل یاری، ولی کس نمی گوید حدیث سخت، در روی شما

اگرچه نگاه کردن به چشم‌های سیاه و باریک تو برای من دردناک و دشوار است، اما ابهت تو چنان است که هیچ‌کس جرئت نمی‌کند حرف تندی در حضورت به زبان بیاورد.

نکته ادبی: ایهام در 'تنگ' که هم به معنای باریک است و هم به معنای تنگیِ دل و فشار.

بر نمی دارم سر از زانو، ز رشک طره ات تا چرا سر بر نمی دارد، ز زانوی شما

از شدت حسادت به موهای تو، سرم را با اندوه روی زانو گذاشته‌ام؛ و این کنایه از آن است که چرا تو سرت را بر زانوی من نمی‌گذاری و به من توجه نمی‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به نشستنِ متفکرانه و غمگین عاشق در انتظار وصال.

چشم تنگت، تر تاز و حاجبت پیشانی است زان نمی آید کسی در چشم جادوی شما

چشمان کشیده و باریک تو و ابروانی که همچون پرده‌ای بر چهره داری، چنان با ابهت است که هیچ‌کس نمی‌تواند به چشمان جادوگر تو نگاه مستقیم داشته باشد.

نکته ادبی: حاجب به معنای پرده‌دار و مانع است که در اینجا به ابروان تشبیه شده است.

گرم بدم گویی و نیکویی، به هر حالت که هست هست، سلمان، از میان جان، دعا گوی شما

سلمان، خطاب به معشوق می‌گوید: چه به من نیکی کنی و چه بدی، من از صمیم قلب همواره دعاگوی تو هستم و از عشق تو دست برنمی‌دارم.

نکته ادبی: تخلص شاعر در این بیت آمده است و به پایبندی عاشق در هر شرایطی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه محراب ابرو

تشبیه ابروی معشوق به محراب عبادتگاه برای نشان دادن تقدس زیبایی او.

اغراق خجالت کشیدن از ماه

شاعر با اغراق در زیبایی معشوق، ماه را در برابر او ناچیز می‌شمارد.

کنایه سر بر زانو نهادن

کنایه از طلب وصال، نزدیکی و اندوهگین بودن از دوری معشوق.

استعاره سرو

استفاده از درخت سرو برای توصیف قامت بلند و موزون معشوق.