دیوان اشعار - غزلیات

سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۶

سلمان ساوجی
یارب به آب این مژه اشکبار ما کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او گردی به دامنش مرصاد، از غبار ما
ای دل درین دیار، نشان و نامجوی جز در دیار ما، مطلب، در دیار ما
آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما
آب روان ما، ز گل ما، مکدر است صافی شود چو پاک شود رهگذار ما
یا اختیار ماست ز گیتی، ولی چه سود در دست ما چو نیست، کنون اختیار ما
غمهای عالم ار همه، بر ما شوند جمع ما را چه غم چو یار بود، غمگسار ما
بهر غم تو داد به سلمان، که گوش دار چندین هزار دانه در، یادگار ما
تا بر سوار مردمک دیده می نهد مردم سواد این سخن آبدار ما

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در تلاطم هجران و درد، به دنبال آرامش در وجود محبوب است. شاعر در این ابیات، ضمن گلایه از روزگار و تقدیر، به تضاد میان اختیارِ ظاهری انسان و جبرِ حاکم بر هستی اشاره دارد و تنها راه رهایی از غم‌های عالم را پناه بردن به مهر یار و تصفیه باطن از آلودگی‌های دنیوی می‌داند.

در پایان، شاعر با اشاره به تخلص خویش، اشعارِ اشک‌بار و دردمندانه خود را همچون دُرهای گران‌بها به یادگار می‌گذارد و از مخاطبانِ اهل‌دیده می‌خواهد که عمق این کلامِ آمیخته به خونِ دل را دریابند.

معنای روان

یارب به آب این مژه اشکبار ما کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما

خدایا! سوگند به اشک‌های چشمم که از فراق تو جاری است، آن محبوبِ بلندبالا و نازنین را در کنار من بنشان.

نکته ادبی: سرو ناز استعاره‌ای از قامت موزون و زیبایی محبوب است.

از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او گردی به دامنش مرصاد، از غبار ما

اگرچه دردِ عشقِ او، غبارِ غم را از وجود من برانگیخت، اما امیدوارم که غباری از من، به دامان او برسد و در کمینگاه نگاهش قرار گیرد.

نکته ادبی: مرصاد به معنای کمینگاه است و شاعر آرزو دارد حتی به اندازه غباری، مورد توجه محبوب قرار گیرد.

ای دل درین دیار، نشان و نامجوی جز در دیار ما، مطلب، در دیار ما

ای دل، در این دنیای فانی به دنبال نام و نشان نباش؛ اعتبار حقیقی را جز در سرزمین عشق و عالمِ درونی ما، در جای دیگری جستجو مکن.

نکته ادبی: دیار اول به معنای عالم مادی و دیار دوم به معنای قلمرو عشق و عالم عرفانی است.

آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما

اشک‌هایم بر وضعیت زندگی‌ام جاری شد (مانند آبی که بر کاری ریخته شود)، اما این اشک‌ها نیز هیچ گره‌ای از کار فروبسته من نگشود.

نکته ادبی: آب به روی کار آمدن کنایه از جاری شدن اشک و بی‌اثر بودنِ آن در حل مشکلات است.

آب روان ما، ز گل ما، مکدر است صافی شود چو پاک شود رهگذار ما

جریانِ زلالِ زندگیِ ما، به خاطرِ آلودگی‌های ذات و وجودِ خاکی‌مان تیره و تار است؛ وقتی مسیرِ وجودی‌مان از تعلقات پاک شود، این جریان نیز زلال خواهد شد.

نکته ادبی: گل در اینجا به معنای خمیرمایه و سرشت وجودی انسان است.

یا اختیار ماست ز گیتی، ولی چه سود در دست ما چو نیست، کنون اختیار ما

شاید در ظاهر در این دنیا اختیار داریم، اما چه فایده که وقتی کار به جای باریک می‌کشد، عملاً هیچ اختیاری از خود نداریم.

نکته ادبی: شاعر به پارادوکس میانِ ادعای اختیار و جبرِ حاکم بر سرنوشت اشاره دارد.

غمهای عالم ار همه، بر ما شوند جمع ما را چه غم چو یار بود، غمگسار ما

اگر تمام غم‌های جهان بر سر من جمع شود، هیچ اندوهی ندارم؛ چرا که وقتی محبوب، غم‌خوارِ من است، غمی باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: غم‌گسار به معنای کسی است که غم را از میان برمی‌دارد.

بهر غم تو داد به سلمان، که گوش دار چندین هزار دانه در، یادگار ما

به پاسِ غمِ تو، این هزاران دانه اشک که همچون مروارید است، به من (سلمان) هدیه شد تا به عنوان یادگاری آن را نگه دارم.

نکته ادبی: سلمان تخلص شاعر است و دانه دُر استعاره از اشک‌های گران‌بهاست.

تا بر سوار مردمک دیده می نهد مردم سواد این سخن آبدار ما

تا زمانی که مردمک چشم بر جایگاه خود قرار دارد، اهل نظر، عمق و ارزش این سخنانِ اشک‌آلود و تازه مرا درک خواهند کرد.

نکته ادبی: سواد هم به معنای سیاهی (مردمک) است و هم به معنای دانش و درک.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو ناز

تشبیه محبوب به درخت سرو به دلیل بلندی و زیبایی قامت.

ایهام مردم

در بیت نهم، هم به معنای انسان‌ها و هم به معنای مردمک چشم به کار رفته است.

کنایه آب به روی کار آمدن

کنایه از بی‌ثمر بودنِ اشک و ناله در حل مشکلات.

تضاد اختیار

شاعر میانِ داشتنِ اختیارِ ظاهری و نداشتنِ اختیارِ واقعی در برابر تقدیر، تضاد ایجاد کرده است.